بانک مبتنی بر یک اصل و گزاره فقهی در دین یهود است-ب۱

1
http://reba.ir/?p=6154

مصاحبه‌‌ای که در ادامه مطالعه خواهید کرد پیرامون نهاد و پارادایم اقتصادی است که روزنامه سپهر غرب با آقای رهجو مدیرمسئول پایگاه کدآمایی انجام داده. این مصاحبه در دو بخش خدمتتان ارائه خواهد شد:

دریافت پرونده PDF این مقاله

امروز در شرایطی به سر می‌بریم، که اوضاع اقتصادی از نظر پیچیدگی به حدی رسیده که تحلیل و حلاجی آن کار ساده‌ای نیست. در چنین شرایطی به افرادی نیاز است که بتوانند این اوضاع در هم تنیده را که به کلاف سردرگمی می‌ماند، تحلیل کنند. اما مشکل اساسی این است که پیدا کردن افرادی که بتوانند اوضاع اقتصادی موجود را تحلیل کنند ساده نیست. اساسا دانش‌گاه‌های کشور در تربیت افرادی که بتوانند این اوضاع را بفهمند و سپس با ارایه‌ی تحلیل فهم خود ‌را انتقال دهند، عاجزند.

اما بر خلاف دانش‌گاه‌ها، اندیشکده‌ها چاره‌ای جز تحلیل‌گری ندارند. تصمیم‌سازی که کارویژه‌ی اصلی یک اندیشکده است اساسا بدون تحلیلِ پیشینی بی‌معناست. به این دلیل سراغ اندیشکده‌ی یقین رفتیم تا به ما در دست‌یابی به یک تحلیل از فضای موجود، کمک کند. اندیشکده‌ای که امروز در حوزه‌ی تصمیم‌سازی و تولید علم به یک چهره‌ی شناخته‌ شده در ایران بدل شده است. ما از آقای علی رهجو از اعضای هیات علمی این اندیشکده که در حوزه‌ی اقتصاد فعالیت می‌کند خواستیم تا به ما کمک کنند فضای اقتصادی حاکم در کشور و جهان قدری برایمان روشن‌تر شود. ایشان ضمنا سردبیر وب‌سایت کدآمایی هم هستند که به طور تخصصی به موضوع الگوهای معیشتی و اقتصاد می‌پردازد. از این‌رو مصاحبه‌ای را با ایشان ترتیب دادیم که بخش اول آن‌ در ادامه می‌آید.

به نظر شما مهم‌ترین مولفه‌های اقتصاد اسلامی و لیبرالیستی چه بوده و تفاوت‌های عمده‌ی آنها در نظریه و عمل چیست؟

در ابتدا اجازه دهید، قبل از این‌که به سوال شما پاسخ دهم، تکلیف خود را با مفهوم اقتصاد روشن کنیم. اقتصاد یک غلط مصطلح است. وقتی از واژه‌ی اقتصاد استفاده می‌کنیم، مفهومی که به آن متصل است در یک جمله الگو یا شیوه‌ی معیشت است اما آن‌چه که این واژه به طور دقیق معنا می‌دهد، میانه‌روی است. فاصله‌ی مفهوم میانه‌روی را با مفهوم الگوی معیشت ملاحظه کنید!

اوضاع زمانی بدتر می‌شود که این مفهوم روبه‌روی واژه‌ی اکانامی Economy قرار می‌گیرد. وقتی در غرب برای الگوی معیشت از اکانامی استفاده می‌شود ما آن‌را به اقتصاد ترجمه می‌کنیم. یعنی نه تنها واژه‌ی اقتصاد معادل مفهوم الگوی معیشت شده، بلکه یک معادل دیگر هم پیدا کرده است، الگوی معیشت غربی، یعنی اکانامی.

از سوی دیگر عده‌ای با توجه به این تلقی صحیح که اسلام نیز الگوی معیشت خاص خود را دارد، برای الگوی معیشت اسلامی هم از اقتصاد استفاده می‌کنند و اگر بخواهند منظور خود را دقیق‌تر کنند از اقتصاد اسلامی استفاده می‌کنند. پس تا این‌جا، اقتصاد هم به غلط معادل الگوی معیشت است، هم معادل الگوی معیشت غربی یعنی اکانامی و هم معادلی است برای الگوی معیشت اسلامی یعنی بیع.

از این‌که از واژه‌های تخصصی که شاید برخی از آن‌‌ها خیلی به گوشتان آشنا نیست، استفاده می‌کنم، پیشاپیش عذرخواهی می‌کنم، اما برای تولید علم هیچ چیزی مهم‌تر از دقت در انتخاب واژگان و مفاهیم نیست. یکی از دلایل اصلی کندی تولید علم، خصوصا در علوم انسانی نیز همین عدم دقت در انتخاب کلمات است.

این نکات برای من که جالب است، حتما برای مخاطبان هم جالب خواهد بود، خواهش می‌کنم ادامه دهید…

خوب تا این‌جا، متوجه شدیم، که معنای دقیق واژه‌ی اقتصاد، معادل مفهوم الگوی معیشت نیست. معادل اکانامی، یا الگوی معیشت غرب و معادل بیع،‌ یا الگوی معیشت اسلام هم نیست. اما ما به غلط مصطلح برای همه‌ی این مفاهیم که هر یک نماینده‌گی حجم گسترده‌ای از علم را بر عهده دارند از اقتصاد استفاده می‌کنیم. یعنی وقتی داریم از اقتصاد استفاده می‌کنیم، هم اکانامی را که امروز در تمام دانش‌گاه‌های جهان از جمله ایران تدریس می‌شود و این حجم از کتاب‌ها، درس‌ها و گرایش‌های مختلف را دارد خطاب قرار می‌دهیم؛ هم بیع یا الگوی معیشت اسلامی منظورمان است. امروز بخش خرد و محدودی از بیع در حوزه‌ی علمیه‌ مطرح است که ساز و کارهای معامله را در میان افراد مشخص کرده است، یا مقدار محدودتری از آن در قالب کتاب‌هایی مثل اقتصادنای شهید صدر تبیین شده است.

تازه این همه‌ی قضیه نیست. وقتی به جای اقتصاد از مفهوم الگوی معیشت استفاده می‌کنید، بعد به آن صفت غربی یا اسلامی می‌دهید، با قدری هوش‌مندی این سوال به ذهن‌تان خطور خواهد کرد که آیا صفت‌های دیگری نیز می‌توان به مفهوم الگوی معیشت نسبت داد؟

خوب مثلا چه صفتی را می‌شود به آن نسبت داد؟

ببینید، این‌جا بیش از آن‌که خود این صفت مهم باشد، میدان‌های متعددی مهم هستند که با اتیمولوژی Ethimology یا ریشه‌شناسی، و ترمینولوژی Terminologyیا مفهوم‌شناسی می‌توان باز کرد. میدان‌های گسترده‌ای در حد یک حوزه‌ی گسترده از علم. ببینید چه حجم گسترده‌ای از علم به مفهوم الگوی معیشت غربی یعنی اکانامی متصل است. خیلی بیش‌تر از این حجم از علم را می‌توان از دل اسلام برای الگوی معیشت اسلامی احصا کرد که تا امروز تنها بخش‌هایی از آن احصا شده است. این کلان‌نگری در گشایش میادین جدید علم، می‌تواند ما را از دست گرفتن کاسه‌ی چه کنم در مواجهه با خیلی از مشکلات، خصوصا در حوزه‌ی معیشت مردم نجات دهد.

در واقع موضوع صرفا الصاق یک صفت ساده، در پی مفهوم الگوی معیشت نیست. به طور مثال ما یک حوزه‌ی تمدنی هستیم با تاریخی بیش از ۳۰۰۰ سال که حکومت‌ها و سلسله‌های مختلفی را تجربه کرده‌ایم. تکامل نظام اجتماعی در حوزه‌ی تمدنی ایران، در دوره‌هایی تا حد امپراتوری پیش‌ رفته است. امپراتوری هخامنشی و امپراتوری ساسانی. خوب این حکومت‌ها و سلسله‌ها و این دو امپراتوری در این حوزه‌ی تمدنی به روشی معیشت مردم را اداره‌ی می‌کرده‌اند. آن‌ها قطعا الگوی معیشت ویژه‌ی خود را داشته‌اند. این‌جاست که الگوی معیشتی با صفت ایرانی خود را نشان می‌دهد. الگویی که به صورت خلاصه به آن کدآمایی گفته می‌شود.

پارادایم اقتصاد«واژه‌ی اقتصاد، نه تنها معادل مفهوم الگوی معیشت نیست بلکه معادل اکانامی، بیع و کدآمایی هم نیست. اما به غلط مصطلح برای همه‌ی این مفاهیم که هر یک نماینده‌گی حجم گسترده‌ای از علم را بر عهده دارند از اقتصاد استفاده می‌شود.»

خوب فکر می‌کنم دیگر نوبت به پاسخ به سوال اصلی رسیده باشد…

سوال شما خیلی کلی است، مولفه‌های مهم این دو الگوی معیشت را در نظر و عمل مقایسه کردن، حداقل نیاز به چند واحد درسی پاسخ دارد، تازه اگر بخواهیم مختصر به سوال جواب دهیم.

اگر بخواهیم به‌صورت خلاصه مؤلفه‌های کلیدی این الگوها را باهم مقایسه کنیم، به‌جای این‌که از اول شروع کنیم بهتر است از آخر شروع کنیم.

الگوهای معیشت«با اتیمولوژی Ethimology یا ریشه‌شناسی، و ترمینولوژی Terminologyیا مفهوم‌شناسی می‌توان میدان‌های تازه‌ای را باز کرد. میدان‌های گسترده‌ای در حد یک حوزه‌ی گسترده از علم.»

دقیقاً منظورتان چیست؟

ببینید همان‌طور که از سؤال شما برمی‌آید، هدف شما یک مقایسه نظری و سپس یک مقایسه عملی است. یعنی ابتدا در حوزه‌ی نظری این دو الگوی معیشت را باهم مقایسه کنیم، سپس برسیم به مقایسه عملی.

عمدتاً افراد هرقدر هم که خوب در حوزه‌ی نظر متوجه تفاوت‌های جدی این دو الگوی معیشت می‌شوند، خصوصاً وقتی با رویکرد انتقادی اشکالات جدی اکانامی به آن‌ها ارائه می‌شود، بلافاصله می‌پرسند خوب چه جای‌گزینی وجود دارد. در اصلاح عامیانه گفته می‌شود «خوب چی به جاش؟» این‌که از جای گزین می‌پرسند، منظورشان خیلی جای‌گزین نظری نیست، بلکه منظور آن‌ها جای‌گزین عملی است.

شما تا الآن داشتید از اهمیت ریشه‌شناسی و مفهوم‌شناسی می‌گفتید که مرحله‌ی حتی قبل از نظر است، حالا چه‌طور به‌یک‌باره از مرحله‌ی نظری هم عبور کردید و رسیدید به عمل!؟

درست می‌فرمایید، اما من قصد ندارم صرفاً با یک مقایسه عملیاتی از حوزه‌ی نظری صرف‌نظر کنم، بلکه نگاه عملیاتی کمک می‌کند تا مقایسه نظری هم به بهترین شکل انجام شود.

ببینید در فلسفه یک مفهوم وجود دارد به نام فنومن یا پدیده، آنچه پدیدار است و دیده می‌شود خصوصاً در حوزه‌ی حس، به‌طوری‌که فنومنال که صفتی است که از این کلمه ساخته می‌شود در ترجمه ساده می‌شود محسوس، یعنی آن‌چه که احساس می‌شود.

حال فنومنولوژی که یک رویکرد شاخص در فلسفه است، می‌شود پدیدارشناسی؛ یعنی شناخت آن بخش محسوس پدیده‌ها.

تمام فرآیندهای نظری درنهایت در حوزه‌ی اجرایی پدیدار و محسوس می‌شوند. شما یک‌بار با رویکرد نظرگرایانه، الگوهای معیشت را بررسی می‌کنید و درنهایت نقاط ضعف و قوت بخش اجرایی را در بخش نظری ارزیابی می‌کنید، بار دیگر در یک نگاه پدیدارشناسانه، آن‌چه را که در حوزه‌ی اجرایی و عملیاتی از آب درآمده بررسی و تحلیل می‌کنید، سپس خیلی بهتر از کم و کیف حوزه‌ی نظری و به سرانجام رسیدن نظریات اطلاع پیدا می‌کنید.

فنومنولوژی«یک‌بار با رویکرد نظرگرایانه، الگوهای معیشت را بررسی می‌کنید و درنهایت نقاط ضعف و قوت بخش اجرایی را در بخش نظری ارزیابی می‌کنید، بار دیگر در یک نگاه پدیدارشناسانه، آن‌چه را که در حوزه‌ی اجرایی و عملیاتی از آب درآمده بررسی و تحلیل می‌کنید، سپس خیلی بهتر از کم و کیف حوزه‌ی نظری و به سرانجام رسیدن نظریات اطلاع پیدا می‌کنید.»

اتفاقاً این همان رویکردی است که مردم زود متوجه آن می‌شوند، چون آن‌ها هم درنهایت قوت و ضعف نظریات غیر محسوس را در قالب پدیده‌های مشت پر کن و محسوس به ارزیابی می‌نشینند.

آیا این شیوه‌ی ارزیابی و تحلیل اصلاً در حوزه‌ی علوم انسانی استفاده می‌شود؟

به‌طور خلاصه افرادی که امروز در علوم انسانی به نهادگرایان معروف‌اند از همین روش استفاده می‌کنند. البته شیوه‌ی استفاده آن‌ها از این روش اشکالاتی دارد که شاید در ادامه صحبت‌ها به آن رسیدیم، اما آن‌چه که مسلم است این شیوه امروز در علوم انسانی بسیار کاربرد دارد.

خوب، ما هنوز پاسخ شما را به سؤال نشنیده‌ایم اما نکات خوبی که فکر می‌کنم باید قبل از پاسخ طرح می‌شدند را شنیدیم، فکر می‌کنم در ادامه‌ی همین مقدمات بد نیست توضیح مفهوم نهاد را هم از شما بشنویم.

نهاد، یکی از مفاهیم پیچیده در حوزه‌ی علوم انسانی است. نهاد به‌طور خلاصه نوع خاصی از سیستم است. وقتی یک سیستم به حد بالایی از هوشمندی می‌رسد واجد ویژگی‌هایی می‌شود که آن را می‌توان نهاد نامید. به بیانی هر نهادی سیستم است، اما هر سیستمی نهاد نیست. این ساده‌ترین نگاه به نهاد است.

سامانه‌ها و نهادها«نهاد به‌طور خلاصه نوع خاصی از سیستم است. وقتی یک سیستم به حد بالایی از هوشمندی می‌رسد واجد ویژگی‌هایی می‌شود که آن را می‌توان نهاد نامید. به بیانی هر نهادی سیستم است، اما هر سیستمی نهاد نیست.»

اگر قدری پیچیده‌تر بخواهیم نهاد را بشناسیم، بهتر است با یک مثال این کار را انجام دهیم. یک گوشی همراه هوشمند که امروز همه آن را می‌شناسند یا یک تبلت نماد خوبی برای یک نهاد است. یک تبلت، از سخت‌افزار، سیستم‌عامل و نرم‌افزارهای متعددی که بر روی آن نصب می‌شود تشکیل‌شده است. یعنی به ترتیب سخت‌افزار، نیمه سخت‌افزار و نرم‌افزار اجزای اصلی یک تبلت است. یک نهاد هم این سه جز اصلی را داراست. مثلاً مسجد یک نهاد است. سخت‌افزار آن همان بنا و ساختمان مسجد است، نیمه سخت‌افزار آن قوانین و قواعد حاکم در یک مسجد است، مثلاً شیوه و قاعده‌ی برگزاری نماز جماعت مثالی برای قوانین حاکم در نهادی مثل مسجد است. نرم‌افزار این نهاد هم روح حاکم در آن است که شاخص‌ترین جنبه‌ی آن روح تعبد و بندگی است که در این نهاد حکم فرماست.

اجزاء نهاد«سخت‌افزار، نیمه سخت‌افزار و نرم‌افزار اجزای اصلی یک نهاد است. سخت‌افزارش همان بنا و ساختمان، نیمه سخت‌افزارش قوانین و قواعد حاکم و نرم‌افزارش هم روح حاکم آن است.»

اگر بخواهم یک مثال اقتصادی برای شما بزنم، خصوصاً از الگوی معیشت غرب یعنی اکانامی، بانک یک نهاد شاخص است و هر سه بخش اصلی را دارد و از نظر سیستمی به حدی از بلوغ رسیده که می‌توان آن را به‌صورت مجزا و مستقل از سازنده‌ی نهاد در نظر گرفت.

منظورتان از استقلال یک نهاد نسبت به سازنده‌ی آن چیست؟

ببینید شما درحالی‌که از یک تبلت، که نمادی برای نهاد است، استفاده می‌کنید؛ به‌صورت مجزا و بدون نیاز به سازنده‌اش برای شما قابل ‌استفاده است.

علاوه بر این عمدتاً این تبلت در زبان و فرهنگی طراحی می‌شود که لزوماً کاربر آن لازم نیست همان زبان و فرهنگ را داشته باشد تا بخواهد از این سیستم هوشمند یعنی نهاد استفاده کند. این سیستم می‌تواند مستقل از سازنده و مستقل از فرهنگ و زبان آن در دیگر فرهنگ‌ها و زبان‌ها به کاربران خدمات دهد.

تبلت آیپد«تبلت، نمادی برای نهاد است. یک تبلت از سخت‌افزار، سیستم‌عامل و نرم‌افزارهای متعددی که بر روی آن نصب می‌شود تشکیل ‌شده است. این سیستم می‌تواند مستقل از سازنده و مستقل از فرهنگ و زبانی که در آن ساخته شده در دیگر فرهنگ‌ها و زبان‌ها به کاربران خدمات دهد.»

یک نهاد هم به همین صورت است. وقتی به بلوغ رسید، می‌توان آن را مانند یک تبلت به محدوده‌های فرهنگی و جغرافیایی متفاوت صادر کرد و با کم‌ترین مشکل شاهد خدمات‌رسانی آن به محیط بود.

دوباره از مثال بانک استفاده می‌کنم. وقتی حول‌وحوش ۸۰۰ سال قبل در ونیز یهودیان در گتوهای خود روی میزهایی می‌نشستند و بر روی آن‌ها به تجار مسیحی ربا می‌دادند، میزهایی که به آن بانکی می‌گفتند، کسی فکر نمی‌کرد که این نهاد کوچک به حدی از بلوغ برسد که بتوان آن را به یک پدیده‌ی جهانی بدل کرد. امروز بانک در حالی در کشورها، فرهنگ‌ها و مذاهب مختلف خدمات ارائه می‌دهد که دیگر نه ربادهندگان لزوماً یهودی‌اند و نه ربا گیرندگان مسیحی.

گتوهای یهودیان در ونیز ایتالیا بانکو منشا بانک ریشه شناسی«وقتی حول‌وحوش ۸۰۰ سال قبل در ونیز یهودیان در گتوهای خود روی میزهایی می‌نشستند و بر روی آن‌ها به تجار مسیحی ربا می‌دادند، میزهایی که به آن بانکی می‌گفتند، کسی فکر نمی‌کرد که این نهاد کوچک به حدی از بلوغ برسد که به یک پدیده‌ی جهانی بدل شود.»

درست مثل یک گوشی هوشمند که همان‌طور که از نامش پیداست به درجه‌ای از هوشمندی رسیده است که ممکن است در آمریکا طراحی شود، در چین ساخته شود و در کشوری مثل ایران برایش سر و دست بشکند و دست بسیاری از جوانان، خیلی بیش‌تر از نرم‌های معمولی که حتی در کشورهایی مثل آمریکا حاکم است، ضریب نفوذ داشته باشد.

بانک هم ابتدا در سطح محدود توسط یهودیان در گتوها طراحی شد، بعد توسط خاندان‌هایی مثل مدیچی‌ها در ونیز دارای ساختمان و تشکیلات شد، ساخت و ساختار خود را به دست آورد، حالا امروز در کشوری مثل ایران هم به‌راحتی از آن استفاده می‌شود و هم کارمندان آن مسلمان‌اند و هم مشتریانش.

 

 

 

دیدگاه شما چیست؟

1 دیدگاه برای "بانک مبتنی بر یک اصل و گزاره فقهی در دین یهود است-ب۱"

اطلاع‌رسانی
avatar
مرتب‌سازی بر اساس:   جدیدترین | قدیمی‌ترین | بالاترین رای
بت شكن
مهمان

سلام.
چرا اینطور شدید برای کاربرد کلمه ی بانک تعصب وجود دارد؟
مثلا در مورد موبایل، معادل فارسی و عربی و فرانسوی و … وجود دارد ولی بانک در ۷۰ زبان مهم دنیا بانک است.
آیا علت تحقیق شده است؟

wpDiscuz