ربا از دیدگاه قرآن و روایات

به نقل از “ندای یک بسیجی”: دفتر نشر آثار استاد منظوری امام زاده این بار برآن شد تا پژوهشی باعنوان ربا از دیدگاه قــرآن و روایـات  که  توسط استاد گـرانقدرحجت الاسلام والمسلمین منظوری امام زاده تالیف گردیده را نشر دهد این مقاله توسط علیرضا منظوری امام زاده و سرکارخانم دکتر هدیه رماحی تدوین و ویراستاری شده  و در اختیار عموم قرار گرفته امید است مورد توجه و استفاده همگان واقع گردد.

در محضر استاد عزیزمان حجت الاسلام والمسلمین منظوری امام زاده پیرامون :

ربا از دیدگاه قرآن و روایات

 

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

یمحق الله الربا[۱]

خداوند ربا را نابود می‌کند.

معنی لغوی:

ربا= ربو. در اصل به معنی زیادی و بالا آمدن چیزی را گویند. به تپه و برآمدگی‌ها زمین از این جهت(ربوه) می‌گویند که نسبت به اطرافش بلندتر است. معامله ربوی را از آن جهت (ربا) گویند که نسبت به اصل سرمایه زیادتر است.[۲]

از این واژه به این معنی درچهار سوره، طی شش آیه، هشت بار در قرآن یاد شده است.

ربا، تصرف مال دیگران به باطل است.

دین مبین اسلام در عین حالی که مالکیت خصوصی را قبول دارد، تعریف دلبخواه مالک در مالش را قبول ندارد.

در نگاه اقتصادی اسلام، به دست آوردن پول و ثروت و نگاه‌داشتن و به مصرف رساندن آن شامل مقرراتی است که تخلف از آن مقررات منجر به سلب مالکیت یا سلب استقلال در تصرف مال توسط مالک می‌شود.

قرآن کریم یکی از موارد مقررات در تجمیع ثروت را پرهیز از باطل گرایی می‌‌داند و می‌فرماید:

{لا تأکلوا اموالکم بینکم بالباطل}[۳]

«اموال یکدیگر را بین خود و به باطل نخورید»

اکل: یعنی خوردن ولی در این آیه کنایه از هر گونه تصرف است.

اموال: شامل هر چیزی است که مالکیت در آن تصور شود. و مالکیت‌آور باشد.

بینکم: نسبت دادن اموال به مردم دلالت بر اصل مالکیت در اسلام را دارد.

باطل: در مقابل حق است یعنی عملی که غرض صحیح عقلایی بر آن مترتب نباشد. و این معنی عام است که در ربا معامله و داد وستد می‌تواند موارد زیادی را شامل شود. از جمله تصرف مالِ غیر از راه‌دزدی، کم‌فروشی، غصب، غش در معامله و … و ربا.

بنابراین معنی آیه شریفه این می‌شود که:

در هر یک از اموال مردم، هرگونه تصرف غیر عقلایی از جمله ربا ممنوع و خلاف حق می‌باشد. ممکن است سوال شود : چرا در داد و ستد‌ها ربا باطل و غیر عقلایی است؟

پاسخ روشن است زیرا: ربا از جنبه‌های اقتصادی، اجتماعی، و اخلاقی مفسده‌انگیز است و هر چیزی که در جامعه ایجاد فساد کند باید پاکسازی شود.

فساد ربا از جنبه اقتصادی

از نظر اقتصادی ربا دارای مفاسد و آثار سوء فراوان در جامعه است از آن جمله:

  1. ربا وسیله ثروتمندان برای استثمار و استغلال ضعیفان است.
  2. ربا تبدیل شدن پول و سرمایه از وسیله به هدف است.
  3. ربا برهم زننده موازنه اقتصاد صحیح در جامعه است.
  4. ربا تعطیل کننده بازار جحارت و داد و ستدهای مشروع است.
  5. ربا مانع شکوفایی ابتکار است و استعدادها خلاق در رباخوار و ربا دهنده است.
  6. ربا نوعی بیماری اقتصادی است که اگر درمان نشود، اقتصاد جامعه به تباهی کشیده خواهد شد.

فساد ربا از جنبه اجتماعی

آنچه از آثار سوء با از جنبه اقتصادی به عرض رسید می‌توان به نوعی از آثار سوء ربا از جنبه اجتماعی هم به حساب آورد. به علاوه از مهم‌ترین و در عین حال خطرناک‌ترین فساد ربا در جامعه ایجاد دو گروه: اقلیت بی‌نیاز و اکثریت نیازمند است.

که امروزه از آن به عنوان فاصله طبقاتی یاد می‌شود. فاصله‌ای که منشأ همه انحرافات و مفاسد اجتماعی است. فاصله‌ای که اگر به سر پنجه تدبیر پر نشود و همه ارزش‌های انسانی را در خود فرد خواهد برد. و از اجتماع چنان خواهد ساخت که علی (ع) می‌فرماید:

اَضرِبْ بِطَرفِکَ حَیثُ شِستَ منَ الناس، فَمَل تُبصِرُ الّا فقیراً یکابِدُ فَقراً اَو غنیّاً بَدَّل نِعمَه الله کُفراً اَو بخیلاً اتَّخَذَ البُخلَ بِحَقِّ اللهِ وفْراً اَو متمّرداً کأنَّ بِإذنِه عَنْ سَمعِ المواعِظِ وقراً[۴]

و چه مظفره دردناک و چه اجتماع ننگینی. هرجا که نظر می‌اندازی، از سوئی مستمندی را می‌بینی که با فقر و بی‌نوایی دست به گریبان است و از سوی دیگر توان‌گری که نعمت خدارا به صورت کفران آمیزی در هوا و هوس خود صرف می‌کند و یا بخیل آزمندی که حقوق الهی را درباره بندگان او دریغ کرده به روی هم انباشته است و یا سرکشی که گوش او از شنیدن پند و اندرز‌‌ها کر است؟!

فساد ربا از جنبه اخلاقی

اسلام دین برادری و اخوت است. و هر رابطه مودت آمیز که بین برادران وجود دارد باید بین مسلمانان وجود داشته باشد این پیام قرآن است که:

{انّما المؤمنون اخوه}[۵]

«مومنان برادر یکدیگرند»

حضرت امام صادق ع فرمودند:

اَلمؤمن أخوالمؤمنْ، عَنَه و دلیلَهُ، لا یَخونُهُ و لا یظْلِمُهُ و لا یَغُشُّهُ و لا یَعِدُهُ عِدَهّ فیَخلَفُه[۶]

مؤمن برادر مؤمن است و به منزله چشم او و راهنمای او است هرگز به او خیانت نمی‌کند و ستم روا نمی‌دارد و با او غش و تقلب نمی‌کند و هر وعده‌ای را که به او دهد تخلف نمی‌کند.

قرآن کریم با لحن‌های مختلف و متنوع و در عین حال محرک احساسات بدین موضوع تشویق فراوان نموده است تا جایی که رسیدگی به مؤمنان در حدّ ایثار را از ویژگی‌های مؤمنان راستین دانسته و می‌فرماید:

{و یؤثرون علی انفسهم ولوکان بهم خصاصه}[۷]

«و آنها را برخود مقدم می‌دارند هرچند ـ خودـ شدیداً نیازمند باشند»

در شأن نزول این آیه شریفه چنین آمده است:

کسی خدمت پیامبر| آمد  و عرض کرد: گرسنه‌ام، پیغمبر دستور داد، از منزل غذایی برای او بیاورند، ولی در منزل حضرت غذا نبود. حضرت فرمود:

چه کسی امشب این مرد را میهمان می‌کند؟

مردی از انصار اعلام آمادگی کرد و او را به منزل خویش برد. اما جز مقدار کمی غذا برای کودکان خود چیزی نداشت.

سفارش کرد غذا را برای میهمان بیاورید و چراغ را خاموش کرده و به همسرش گفت: کودکان را هرگونه ممکن است چاره کن تا خواب روند. سپس زن و مرد بر سر سفره نشستند و بی‌آنکه چیزی از غذا در دهان بگذارند دهان خود را تکان می‌دادند. میهمان گمان کرد آنها نیز همراه او غذا می‌خورند. و مقدار کافی خورد و سیر شد. و آنها شب گرسنه خوابیدند.

صبح خدمت پیامبر(ص) آمدند. پیامبر نگاهی به آنها کرد و تبسمی فرمود: آیه فوق را تلاوت کرد و ایثار آنها را ستود.

در روایاتی که از طرف اهل بیت رسیده می‌خوانیم: میزبان علی(ع) و کودکان به فرزندان او. و کسی که کودکان را گرسنه خواباند بانوی اسلام فاطمه زهرا (س) بود.[۸]

با توجه به مطالب فوق که صفحه‌ای کتاب قطور توصیه‌ها و سفارشات اسلام در این باب است آیا رباخواری با روح اسلام و مسلمانی، اخوت و برادری، انفاق و ایثار، رحم و مروت سازگاری دارد؟

آیا ربا آفت ارزش‌های انسانی و اخلاقی در جامعه نیست؟

تعریف ربا و اقسام‌ آن

قبل از بررسی (ربا) از دیدگاه قرآن کریم بهتر است بدانیم(ربا) چیست؟ و اساساً به چه نوع داد و ستدی ربا گفته می‌شود؟

فقهای امامیه ربا را به دو قسم کرده اند؟

  1. ربای در معاملات یا ربای معاملی
  2. ربای در وام یا ربای قرضی

و اما تعریف و اقسام ربای در معاملات یا ربای معاملی:

ربای معاملی را اینگونه تعریف‌کرده اند: فروش یک کالا به کالاهای مشابه و مماثل او با فزونی عینی یا حکمی در یکی از آن دو. همچون فروش صد کیلو گندم در مقابل ۱۲۰ کیلو گندم دیگر. در فزونی عینی

یا فروش ۲۰ کیلو گندم نقدی به ۲۰ کیلو گندم نسیه‌ای در فزونی حکمی.

به اعتقاد فقهای امامیه سبب تحقق ربا در معاملات بر وجود دو رکن است: اول: اتحاد و یگانگی عرفی میان دو کالای مبادله شده گرچه صفات و ویژگی‌های آن دو متفاوت باشند. از این رو فروش ۱۰۰ کیلوبرنج مرغوب به ۱۲۰ کیلو برنج نامرغوب معامله‌ای ربوی شمرده می‌شود. دوم : هر دو کالای مبادله شده باید از کالاهایی باشد که واحد فروش و تبدیل آنها وزن یا حجم یعنی کیلو و پیمانه بوده باشد. اما اگر واحد فروش آنها تعداد و شمارش عددی «همچون تخم مرغ، سکه، اسکناس و…» بوده باشد فروش دو کالای مشابه با فزونی یکی از آنها «همچون فروش یک تخم مرغ به دو تخم مرغ» سبب حدوث معامله‌ی ربوی نخواهد شد.

معیار پیمانه‌ای یا وزنی یا عددی بودن کالا به نظر مشهور فقهاء امامیه عرف عقلاء در روابط اقتصادی و معاملات تجاری میان خود می‌باشد.

موارد استثناء در ربای معاملی

اصل اولی آن است که مطلق معاملات ربویه حرام و ممنوع و باطل باشد. لیکن از این اصل کلی مواردی استثناء شده است. که به رغم ربا بودن اصل معامله، شرع مقدس ربوی بودن را از آن برداشته است این موارد عبارتند از:

الف: معامله ربوی  میان پدر و فرزند. پدر و فرزند هر یک می‌تواند از دیگری ربا بگیرد ولی بین مادر و فرزند ربا حرام است.

ب: معامله ربوی میان زن و شوهر

ج: معامله ربوی میان برده و آقایش ـ عبد و مولی.

د: معامله ربوی میان مسلمان و کافر حربی به شرط این که طرف گیرنده اضافه مسلمان باشد نه کافر. این حکم در مورد کافر ذمی صدق نمی کند یعنی مسلمان نمی‌تواند از کافر ذمی ربا بگیرد و اما تعریف و اقسام ربای در وام یا ربای قرضی:

مقصود از ربای قرضی اضافه ای است که در  قرض با پیش‌شرط قبلی از وام گیرنده دریافت می‌شود.

ربای قرضی دارای دو رکن اساسی است: اول : شرط بازپرداخت اضافه از سوی وام گیرنده، دوم: انتفاع و سودیابی وام دهنده.

ربای قرضی دارای انواعی است از آن جمله:

الف: اضافه عینی، همچون پرداخت ۱۰۰ کیلو گندم به عنوان قرض و شرط بازپرداخت به ۱۱۰ کیلو. یا وام و قرض دادن مبلغ هزار تومان به شرط بازپرداخت ۱۱۰۰ تومان.

ب: اضافه حکمی، همچون پرداخت ۱۰۰ کیلو برنج نامرغوب به عنوان قرض به شرط بازپرداخت ۱۰۰ کیلو برنج مرغوب.

ج: شرط اضافه غیر عینی و حکمی. همچون بازپرداخت قرض و شرط انتفاع و بهره‌برداری از کتاب یا خانه وام گیرنده و یا شرط انتفاع شخص ثالث.

تماس این انواع معاملات ربای قرضی، حرام و ممنوع و باطل می‌باشد.[۹]

بنابراین اگر کسی مبلغی پول به صاحب خانه‌ای بدهد و در مقابل از خانه‌اش استفاده کند بدون این که وجهی به عنوان کرایه پرداخت کند. ربا و نامشروع است. و این چیزی است که متأسفانه بسیار در جامعه رایج است.

مسئله:

در صورتی که بدون شرط پرداخت اضافی، قرض کننده خود مقداری اضافی به قرض دهنده بپردازد مانعی ندارد. و جزء ربا به حساب نمی‌آید ـ بلکه مستحب است که قرض کننده در برابر احسانی که قرض دهند در حق او کرد برای تشویق او به قرض دادن، مقداری به عنوان هدیه به وی بپردازد.[۱۰]

اکنون که آشنایی اجمالی با تعریف ربا و اقسام و آثار آن پیدا کردیم ببینیم دیدگاه قرآن در مورد ربا چیست؟

تحریم ربا قبل از اسلام

{واخذهم الربوا و قدنهوا عنه و اکلهم اموال الناس باالباطل}[۱۱]

«و همچنین به خاطر ربا خواری در حالی که از آن نهی شده بودند و خوردن اموال مردم به باطل»

قوم یهود به خاطر سرکشی‌های خود در مقابل فرمان خدا از قسمتی چیزهای پاکیزه و حلال محروم شده و بر آن حرام گردید. از جمله سرکشی‌های آنان حلال شمردن ربا و خوردن مال مردم به باطل بود.

از این آیه شریفه موارد زیر استفاده می شود:

  1. ربا در ادیان قبل از اسلام هم حرام و خداوند از آن نهی کرده بود.
  2. ربا خواری تصرف مال مردم به ناحق است.
  3. یهود ربا را حلال کرد و خدا هم قسمتی از حلال‌ها را بر آنان حرام کرد.

آیا ربا مانند بیع است؟

{قالو انما البیع مثل الربا و احل الله البیع و حرم الربا}[۱۲]

«گفتند بیع هم مانند ربا است در حالی که خداوند بیع را حلال کرده و ربا را حرام نموده است»

انسان‌های گنهکار برای توجیه گناه خود آگاه متشبث به عذرهای بدتر از گناه می‌شوند. وقتی از یک ربا‌خوار بپرسید: چرا ربا می‌خوری؟ چرا سرمایه‌ات را در راه معامله حلال به کار نمی‌اندازی در پاسخ می‌گوید: ای بابا چه فرقی می‌کند همه معامله است. این‌هم نوعی خدمت به جامعه است.

در حالی که چنین نیست!بلکه بین بیع و ربا تفاوت فاحشی است که یک نمونه بارز این تفاوت را آیه فوق چنین بیان می‌کند که:

{احل الله البیع و حرم الربا}

«خدا بیع را حلال کرده و ربا را حرام»

آیا بین چیزی که حلال است با چیزی که حرام، هیچ تفاوت نیست؟ آیا ادعای پوچ رباخوار می‌تواند حرام خدا را حلال کند؟ یا حلال و حرام را در یک سطح مساوی‌ قرار دهد؟!

آیا ربا مانند صدقه است؟

{یمحق الله الربا و یربی الصدقات}[۱۳]

«خداوند ربا را نابود می‌کند و صدقات را افزایش می‌دهد»

یمحق: از ماده (محق) به معنی نقصان و زوال تدریجی است. چنان که «اربا، یربی» نمو و رشد تدریجی است.

صدقه: که جمع آن صدقات است. به مالی گفته می‌شود که انسان در راه خدا می‌دهد واجب باشد یا مستحب.

یکی از دلایل رباخواران در موجّه جلوه دادن عمل خلاف خود همین است که می‌گویند:

همچنانکه صدقات خدمت به نیازمندان است ربا نیز نوعی خدمت به نیازمندان است. ولی این ادعا با آنچه آیه شریفه فوق به عنوان آثار صدقات و ربا بیان کرده مخالف است زیرا آنچه از صدقات باقی می‌‌ماند. در دنیا و آخرت به تدریج رو به افزایش است. ولی آنچه از ریا باقی می‌ماند رو به زوال و نابودی است. ایجاد امنیت از مهم‌ترین آثار جامعه‌ای است که در آن صدقات رایج گردد و این امنیت به اشکال محبت و اظهار ارادت و دوستی نسبت به صدقه دهنده ظهور پیدا می‌کندو به تدریج تقویت می‌یابد. برعکس ایجاد ناامنی از مهم‌ترین آثار جامعه‌ای است که در آن ربا رایج گردد و این ناامنی به اشکال کینه و عداوت و اظهار تنفر و دشمنی نسبت به رباخوار ظهور پیدا می‌کند و به تدریج محبوبیت خود را از دست می‌دهد.

بنابراین جان و مال افراد و نیکوکار و خیّر همواره تحت حمایت مردمی از هرگز ندی در امان است. ولی جان و مال افراد رباخوار همواره در معرض خطر غارت و چپاول مردمی قرار دارد که زمین خورده رباخواران هستند.

ربا به هر اندازه که باشد حرام است.

{یا ایها الذین آمنوا الا تأکلو الربوا اضعافاً مضاعفه و اتقوالله لعلکم تفلحون}[۱۴]

«ای کسانی که ایمان آورده اید ربا را چند برابر نخورید از خدا بپرهیزید تا رستگار شوید»

اضعاف: جمع (ضعیف) به معنی چند برابر. مضاعفه، مصدر باب مفاعله است، و وصف است برای اضعاف.

از خاصیت ربا این است که چون زمان پرداخت آن فرا رسد و بدهکار قدرت پرداخت نداشته باشد سود آن افزایش می‌یابد تا آنکه گاه همه دارائی بدهکار را فرا می‌گیرد و او را از زندگی ساقط می‌سازد.

از مفهوم آیه فهمیده می‌شود که تنها این گونه ربا «ربای مضاعف» حرام است و ربای غیر مضاعف یعنی مثلاً یکبار سود ربوی گرفتن حرام نیست!! در حالی که چنین نیست ربا به هر اندازه چه مضاعف و چه غیر مضاعف حرام است و آیه فوق هم با حرام دانستن ربای مضاعف نمی‌خواهد ربای غیر مضاعف را استثناء کند بلکه این تعبیر یا در مقام بیان ربای فاحش است یا در مقام بیان ربای غالب و یا هر دو.

ربای فاحش به این معنی که سیر ربا به طور تصاعدی بالا می‌رود. بنابراین سود ربا به هر اندازه چه از نوع فاحش چه از نوع غیر فاحش، چه از نوع غالب و چه از نوع غیر غالب حرام و مورد نهی خداوند قرار گرفته است.

رباوار محبوط شیطان است

{الذین یأکلون الربا لا یقومون الاکما یقوم الذی یتخبطه الشیطان من المس}[۱۵]

«کسانی که ربا می‌خورند بر نمی‌خیزند مگر مانند کسی بر اثر تماس شیطان تعادل خود را از دست داده باشد»

خبط: به معنی زدن کسی یا چیزی به طور نامنظم مثل زدن شاخ و برگ‌های درخت با عصا.

مس: دست زدن وبه معنی لمس کردن است با این تفاوت که لمس برای یافتن چیزی است هر چند که یافت نشود.[۱۶]

از این آیه شریفه استفاده می‌شود که رباخواران مخبوط شیطانند. یعنی شیطان به سر و روی آنان دست کشیده لذا تعادل خود را به هنگام برخاستن «یعنی انتخاب راه صحیح زندگی» از دست داده اند. و به جای راه مستقیم به بیراهه می‌روند و در نهایت سر از ناکجاآباد در خواهند آورد.

نکته قابل توجه:

خبط، به همان معنایی که عرض شد تنها یک بار در قرآن آمده و آن هم در مورد رباخواران است که توسط شیطان صورت می‌گیرد. و شیطان جز با رباخوار، با هیچ گناهکار دیگری به شکل خبط برخورد نمی‌کند. و این نوع برخورد شیطان با رباخوار شاید به خاطر این باشد که رباخوار با این کار نظم عمومی به ویژه نظم اقتصادی جامعه را به هم می‌زند. لذا خود باید گرفتار زندگی نامنظم و پر از اضطراب در دنیا و آخرت گردد.

رباخوار از خدا نمی‌ترسد

{یا ایها الذین امنوا اتقو الله و ذروا ما بقی من الربا ان کنتم مؤمنین}[۱۷]

«ای کسانی که ایمان آورده اید از خدا بترسید و آنچه از ربا باقی مانده رها کنید اگر ایمان دارید»

قبل از نزول این آیه رباخواری در بین مردم رواج داشته است با نزول این آیه، ربا اکیداً نهی شد بنابراین هر کس بعد از نزول این آیه ربا را ترک نکند مؤمن نیست زیرا ربا با روح ایمان مغایرت دارد. لذا مؤمن ربا نمی‌خورد و چون  ربا خورد مومن نیست. مفاضاً بر این رباخوار از خدا نمی‌ترسد، زیرا اگر از خدا می‌ترسید ربا نمی‌خورد. بنابراین ترک ربا از لوازم ایمان به خدا و تقوای الهی است.

اعلام جنگ خدا با رباخواران

{فان لم تفعلو فأذنوا بحرب من الله و رسوله}[۱۸]

«اگر ترک ربا نکنید پس آماده جنگ از سوی خدا و پیامبر او باشید»

الف: اعلام جنگ، نشان‌دهنده شدت دشمنی  اعلام کننده نسبت به طرف مقابل است.

ب: در قرآن خدا جز با رباخواران با هیچ گروه دیگری اعلام جنگ نکرده است.

با این دو مقدمه به این نتیجه می‌رسیم که:

اولاً : ربا بدترین گناه است

ثانیاً: ربا خوار دشمن‌ترین دشمنان خدا است.

ثالثاً: طرف مقابل رباخوار، خدا و پیامبر او است.

ربا، در سخنان حضرات معصومین:

رسول گرامی اسلام فرمودند:

مَن اَکَلَ الرِّبا مَلَأَ اللهُ بَطنَهُ نارَ جَهَنََّمَ بقَدرِ ما اَکلَ قإن کَسَبَ مِنه مالاً لم یَقبَلِ الله شیئاً من عَمَلِه و لم یزل فی لعنه اللهِ و مَلائِکتِه مادامَ مَعَه قیراطٌ[۱۹]

هر کس ربا خورد خداوند شکم او را از آتش دوزخ به آن اندازه که ربا خورده است پر کند. و اگر مالی از این رهگذر بدست آورد ـ و انفاق کند ـ خداوند چیزی از عمل او را نخوهد پذیرفت . و تاوقتی که نیم دانگ از ربا در مالش باشد، همیشه در زیر پوشش لعنت خدا و فرشتگان خواهد بود.

شرّ المکاسب کسبُ الرِبّا[۲۰]

بدترین کسب‌ها، کسب ربوی است.

انَّ اللهَ عزَّوَجل لَعَنَ آکِلِ الرّبا و مُوَکلِّهِ و کاتِبَهُ و شاهِدیهِ[۲۱]

همانا خداوند عزوجل رباخوار، ربا دهنده، نویسنده و شاهد آن را لعنت کرده.

الرّبا سبعونَ جُزءً فأیسَرُها مثلِ اَن یَنکَحَ الرَّجُل اُمَّهُ فی بَیت اللهِ الحرام[۲۲]

گناه رباخواری هفتاد جزء است که آسانترین جزء آن چون زنا کردن مرد با مادر خود در بیت‌الله الحرام است.

حضرت علی(ع) می‌فرماید:

معاشر الناسِ أَلفِقه ثمَّ المَتجَر و اللهِ للّربا فی هذه الأمه أخفی من دبیبِ النّمل علی الصّفا[۲۳]

ای مردم، اول احکام ـ تجارت ـ را فرا گیرید پس تجارت کنید، به خدا سوگند ربا در این امت پنهان‌تر از حرکت مورچه بر روی سنگ صاف است.

فَما جاعَ فقیرٌ الّا بما مُتِّعَ به غَنیُّ و الله سائِلُهُم عن ذلک[۲۴]

هیچ تهیدست محرومی گرسنه نمی‌شود مگر آنکه نصیب او در خوشگذرانی ثروتمندی صرف می‌گردد و خداوند این طبقه را مورد مؤاخذه قرار خواهد داد.

من لَم یَتفقّه فی دینِه ثُّّمَ اتّجر ارتَطَم فی الربا ثم ارتَطَمَ[۲۵]

هر کس دانش در دین خویش نداشته باشد ـ احکام حلال و حرام را یاد گیرد ـ و آنگاه به تجارت پردازد همواره در ربا فرو خواهد رفت.

حضرت امام صادق(ع):

بَلَغَ ابا عبد اللهِ عَن رَجلِ انّه کان یأکل الرّبا و یسّمیه اللّبا. فقال لئن امکنی الله منه لأحضر بّنَ عُنقَه[۲۶]

به حضرت امام صادق(ع) خبر دادند که مردی ربا می‌خورد و آن را به حساب عقل و زیرکی خود می‌گذارد.

امام فرمود: اگر خداوند مرا بر او مسلط می‌کرد گردنش را می‌زدم ـ او را می‌کشتم ـ

حضرت امام رضا(ع):

اِعلم یَرحَمَک الله انّ الربا حرامٌ سحُتٌ من الکبائرِ و فیّما قدوعدَ اللهَ علیهِ النّار فنعوذُ ـ بالله ـ مِنها و هو محرّم علی لسان کلّ نبی و فی کل کتابٍ[۲۷]

بدان خدایت رحمت کند که به طور مسلم و با حرام است و از گناهان کبیره و از چیزهایی است که خداوند به خورنده آن وعده آتش جهنم داده و ما از آتش جهنم به خدا پناه می‌بریم. و ربا از نظر همه پیامبران الهی و کتب آسمانی حرام است.

منبع: ندای یک بسیجی عاشق

شاید باید رباخواران را اینگونه مجازات کرد

نشان قرآنتنها گناهی که به استناد آیات قرآن جنگ با خدا و رسولش نامیده شده ربا است.جالب است که خدا در آیه شریفه ۳۳ سوره مبارکه مائده وحشتناک ترین مجازات دنیوی را برای کسانی می‌داند که با خدا و رسولش به جنگ برخواسته باشند. اینکه در هر دوآیه از کلمات یکسانی برای توصیف جنگ با خدا استفاده شده این مقایسه را به ذهن نزدیک‌تر می‌کند، بدیهی است که این حکم را باید مراجع تقلید و قوه قضاییه با بررسی دیگر آیات قرآن و مجموع احادیث تایید یا رد کنند و تنها به استناد یک آیه نمی‌شود مجازات را تعیین کرد.

ولی ما عوام به نظرمان مجازات خوبیست که دیگر کسی سمت ربا نرود!

و آن مجازات:

  1. کشتن آنها
  2. به صلیب کشیدن آنها
  3. بریدن دست راست و پای چپ
  4. تبعید به سرزمین دیگر
  5. این برای خفت و خواری دنیای آنهاست.
  6. و عذاب بزرگتری در آخرت منتظر آنهاست.

آیت الله جوادی آملی : درس بیع _ ربا

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم


مباحث مربوط به بیع را محقق(رضوان الله علیه) در شرایع به­طور کامل تبیین کرد و مرحوم شیخ انصاری(رضوان الله علیه) موفق نشد که کتاب بیع را به پایان برساند. همان­طوری که در نوبت قبل عرض شد بسیاری از مباحث مربوط بهآیت الله جوادی آملی کتاب بیع در مکاسب نیامده است؛ بیع حیوان نیامده، بیع ثمار نیامده، انواع و اقسام بیوع؛ مانند بیع سَلَف – با همه شرایطی که دارد – نیامده، بیع ربا نیامده که اینها کمبود مکاسب است، اما کتاب شرایع در این قسمت جامع است. می‌گویند اگر کسی بخواهد درباره بیع بحث کند باید محور بحث او شرایع باشد، البته از مکاسب کاملاً باید بهره‌برداری کرد؛ ولی این یک کتاب ناقصی است، چون صرف و سلم از مباحث معروف بیع است که در مکاسب نیامده، اقسام بیع «مساومه» و «مرابحه» و «مواضعه» و «تولیه» که هرکدام حکم خاص خود را دارند در شرایع هست؛ ولی در بیع مرحوم شیخ نیامده و همچنین موارد دیگر. یکی از چیزهایی که محل ابتلاست و در مسئله اقتصاد مقاومتی سهم تعیین کننده دارد و جامعه اسلامی همیشه باید روی پای خود بایستد، همین مسئله رباست. شما ببینید در هیچ کتاب «فقه اللغه»‎ای نه کتاب «لغه»، در کتاب «فقه اللغه» که لغت‎ها را اجتهادی معنا می‌کنند، آنها فقیر را به معنای ندار نمی‌گیرند، بلکه فقیر؛ یعنی کسی که ستون فقرات او شکسته است و نمی‌تواند بایستد؛ مسکین هم به معنای ندار نیست، مسکین به معنای زمین‎گیر است، آن‎ کسی که ندارد، به او فاقد می‌گویند و ملتی که دست او خالی است، چون قدرت مقاومت ندارد، یک و زمین‎گیر است، دو؛ به او  فقیر و مسکین می‌گویند و اگر در سورهٴ مبارکهٴ «نساء» از مال یاد می‌کرد، فرمود: ﴿لا تُؤْتُوا السُّفَهاءَ أَمْوالَکُمُ الَّتی﴾، این تعلیق حکم بر وصف مشعر به علیّت است، ﴿لا تُؤْتُوا السُّفَهاءَ أَمْوالَکُمُ الَّتی جَعَلَ اللّهُ لَکُمْ قِیاماً﴾؛[۱] این یک بیان شفافی است؛ یعنی شما اگر بخواهید مقاومت داشته باشید ـ قیام فیزیکی که منظور نیست ـ در برابر حوادث ایستادگی داشته باشید، مال خود را به دست سفها ندهید که ذیل این آیه حالا روایاتی هست که «شارب الخمر» و مانند آن سفیه‌ هستند، مال را نباید به اینها داد و مانند آن. بنابراین مال، عامل قیام و مقاومت و ایستادگی یک ملت است؛ این مال اگر از دست ملت گرفته شود، ملت  فقیر می‌شود؛ یعنی ستون فقراتش شکسته است، چطور می‌تواند مقاومت کند؟ این سرمایه الهی را که ذات اقدس الهی به او داد، فرمود این مال به منزله ستون فقرات شماست و این را حفظ کنید، من که به شما دادم! اموال را به شما دادم، منابع را به شما دادم، امکانات را به شما دادم، شما درست استفاده کنید. بنابراین طرح اقتصاد مقاومتی که برای همه ما یک وظیفه عمومی است، باید راه داشته باشیم که چگونه تولید شود و چگونه صرف شود.
مستحضرید که اینکه گفته شد: کاسب «حبیب الله»[۲] است، این هم مراتبی دارد. این کسبه محترم ما که در بازار مشغول تجارت هستند، اینها مثل کابل برق‌، سیم برق‌ و لامپ برق‌ هستند که نور را به مردم می‌رسانند، درست است؛ اما آن سرمایه‌دار اصیل که سرمایه را در تولید صرف می‌کند، آن کارگر عزیزی که وارد کشاورزی و دامداری می‌شود کار می‌کند، اینها مثل کارخانه تولید برق‌ هستند و اینها اصیل‌ می‎باشند؛ ثواب اینها، درجات اینها، قُرب اینها و مقام اینها، «عند الله» خیلی بیش از کسی است که مثل کابل برق و لامپ برق باشد. بنابراین راه حلی را که دین به ما نشان داده، این است.
مطلب دیگر اینکه ما باور کردیم که ﴿یَمْحَقُ اللّهُ الرِّبا﴾؛[۳] بانک ربوی، تجارت ربوی، درآمد ربوی را خدا به «محاق» می‌برد؛ یک چند روزی ممکن است مثل بدر درخشان باشد، اما پایان آن «محاق» است. اگر ملتی بانک او با ربا بخواهد کار کند و ثروت جمعیتی آن با ربا بخواهد کار کند، پایان آن «محاق» است؛ این ماهی که به «محاق» رفته در برابر چه چیزی می‌تواند مقاومت کند؟ بنابراین مقاومت، یک اصل بسیار بسیار بابرکتی است و وظیفه همه ماست و راه حل هم دارد. پس مال ستون فقرات یک ملت است؛ این تشبیه نیست: ﴿لا تُؤْتُوا السُّفَهاءَ أَمْوالَکُمُ الَّتی جَعَلَ اللّهُ لَکُمْ قِیاماً﴾؛ ملت اگر بخواهد قیام داشته باشد، مقاوم باشد و مقاومت داشته باشد، باید مال خود را حفظ کند و به دست «سفیه» ندهد. کسی که نتواند از این منابع غنی و قوی نفت و گاز استفاده کند، ستون فقرات ملتی را تأمین کند، بیکار زیاد باشد، بی‎شغل زیاد باشد و بی‎همسر زیاد باشد، این مشکلات جدی است. جامعه‎ای جامعه عقلانی است که بفهمد چه چیزی عامل قیام است و چه چیزی ستون فقرات را می‌شکند.
مطلب دیگر اینکه در سورهٴ مبارکهٴ «القیامه» که فرمود: ﴿وُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ نَاضِرَهٌ ٭ إِلَی رَبِّهَا نَاظِرَهٌ ٭ وَ وُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ بَاسِرَهٌ ٭ تَظُنُّ أَنْ یُفْعَلَ بِهَا فَاقِرَهٌ﴾،[۴] «فاقره»؛ یعنی چه؟ «فاقره»؛ یعنی حادثه، «فاقره الظهر»؛ یعنی کمرشکن. آن حادثه کمرشکن را  «فاقره» می‌گویند و در قیامت افراد تبهکار، گرفتار آن کیفر تلخی‌ هستند که «فاقره الظهر» و کمرشکن است. نداشتن، «فاقره» است و انسان می‌شود فقیر، این فقیر به معنای مفعول و فعیل است؛ آن تنگدستی و نداری «فاقر» و کمرشکن است و این فقیر «مفقور» و کمر شکسته است؛ چطور می‌تواند مقاومت کند؟ بنابراین مسئله، وظیفه فقه ‌این است؛ البته بزرگان ما ـ حشر آنها با انبیا و اولیا ـ همه این تلاش‎ها را کرده‌اند و چیزی را فروگذار نکرده‌اند؛ منتها ما باید خوب اینها را بخوانیم و عمل کنیم؛ الآن هم فرمایش مراجع و اساتید همین است. به ما گفتند بروید فقه یاد بگیرید و تفقه در دین پیدا کنید، گفتیم چشم؛ گفتیم برای چه؟ گفتند برای چند فایده؛ البته فواید فراوانی دارد، از آن فایده‌های رسمی‌ آن یکی در سورهٴ مبارکهٴ «توبه» است که فرمود: ﴿فَلَوْ لا نَفَرَ مِنْ کُلِّ فِرْقَهٍ مِنْهُمْ طائِفَهٌ لِیَتَفَقَّهُوا فِی الدِّینِ وَ لِیُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذا رَجَعُوا إِلَیْهِمْ﴾؛[۵] ابلاغ و تبلیغ کنید که این خوب است، اما این گوشه‌ای از وظایف حوزه است؛ مبلّغ بودن، کتاب نوشتن، سخنرانی کردن و موعظه کردن، همه وظایف فقها نیست، این یک گوشه‌ از آن وظایف است؛ گوشه دیگر این است که طوری با مردم در تماس باشند که حجت الهی را به مردم ابلاغ کنند، نه اینکه بگویند ما چنین اعلامیه و بیانیه‎ای دادیم و به وظیفه‌ خود عمل کردیم؛ نه، اگر تبلیغی هست که هست گفتند، ﴿وَ قُلْ لَهُمْ فی أَنْفُسِهِمْ قَوْلاً بَلیغاً﴾؛[۶] یعنی حرف‎های خود را تا جان مردم برسانید، حالا از آن به بعد قبول یا نکول به عهده خود مردم است؛ شما تا جان مردم برسانید و حجت را بر آنها تمام کنید، چرا؟ برای اینکه شما به جایی رسیدید که فرشته‌ها در روز قیامت به حرف شما استدلال می‌کنند؛ وقتی دوزخیان را که می‌خواهند وارد جهنم کنند کارهای خود را کردند، محکوم شدند و توبیخ شدند، اما یک سرزنش محدودی هم در طلیعه ورود جهنم هست و آن این است که فرشتگانی که مسئول جهنم هستند به این جهنمی‌ها می‌گویند: ﴿أَ لَمْ یَأْتِکُمْ نَذیرٌ﴾،[۷] ﴿أَ لَمْ یَأْتِکُمْ نَذیرٌ﴾؛ معنای این است که مگر پیامبر پیش شما نیامد؟ مگر امام(علیهم السلام) پیش شما نیامد؟ مگر امام و پیامبر با مردم چهره به چهره تبلیغ داشتند؟ آن وقتی که جمعیت کم بود، بسیاری افراد مانند این روستایی‎ها که مشغول کارهای خود بودند، شاید در تمام طول سال یک بار حضرت را می‌دیدند؛ وجود مبارک حضرت ـ چه امام و چه پیامبر(علیهم السلام) ـ شاگردانی داشتند و شاگردان خود را اعزام می‌کردند. وجود مبارک امام صادق(سلام الله علیه) به ابان فرمود: در مسجد بنشین و فتوا بده؛[۸] در آن‎جا فرشته‌ها به این شخص می‌گویند مگر در فلان مسجد و در فلان حسینیه، امام جماعت شما به شما این حرف را نزد و آن واعظ و سخنران شما این حرف را نگفت؟ انسان به جایی می‌رسد که فرشته‌ها به حرف او احتجاج می‌کنند، ﴿أَ لَمْ یَأْتِکُمْ نَذیرٌ﴾؛ یعنی همین. آن‎جا فرمود: ﴿لِیَتَفَقَّهُوا فِی الدِّینِ وَ لِیُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذا رَجَعُوا إِلَیْهِمْ﴾ و به وجود مبارک پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) فرمود: ﴿قُمْ فَأَنْذِرْ﴾[۹] و به ورثه آن حضرت هم می‌فرماید که «قوموا فانذروا»، بعد وقتی انذار کردند، تبلیغ کردند، حجت را بر آنها تمام کردند و به مردم رساندند، فرشته‌ها به این تبهکارها می‌گویند: مگر آن واعظ نگفت؟! مگر آن سخنران نگفت؟! مگر آن امام جمعه نگفت؟! مگر آن امام جماعت نگفت؟! این‎چنین نیست که در زمان خود ائمه(علیهم السلام) با کمی جمعیت, ائمه(علیهم السلام) چهره به چهره و با تک‎تک اینها سخن بگویند، این‎‌طور نبود. پس این «کفی بذلک فخرا»؛ آدم بیاید حوزه علمیه، جزء فقیهان شود که هم آیه سوره «توبه» شامل حال او شود، هم ﴿قُمْ فَأَنْذِرْ﴾ شامل او شود و هم‎طوری باشد که فرشتگان به حرف او استدلال کنند و بگویند مگر در فلان مسجد و در فلان وقت این عالم به شما نگفت؟! این «کفی بذلک فخرا». بخش دیگر هم همین است که مشکل مالی و اقتصادی حل شود، شود اقتصاد مقاومتی.
این بیان نورانی حضرت امیر(سلام الله علیه) که در نهج‌البلاغه هم آمده، در سایر منابع هم هست که حضرت فرمود: «مَنِ اتَّجَرَ بِغَیْرِ فِقْهٍ‏ فَقَدِ ارْتَطَمَ فِی الرِّبَا»؛[۱۰] فقه منابع فراوانی دارد. حضرت در این قسمت فرمود: اگر کسی تجارت کند و بازار تجاری، بانک تجاری‌، روابط اقتصادی او بدون فقه باشد، او می‌شود «مُرتطم»؛ «رُطام» آن‎جایی است که باران بیاید، خاک‎ها گل شود، این گل‎ها چسبنده شود و یک حمار بخواهد از این‎جا بگذرد می‌گویند «ارتطم»؛[۱۱] یعنی در گل مانده؛ در گل مانده همین است. فرمود: اگر جامعه‌ای بدون فقه بخواهد تجارت کند در گودال ربا «مرتطم» می‌شود، در گل می‌نشیند: «مَنِ اتَّجَرَ بِغَیْرِ فِقْهٍ‏ فَقَدِ ارْتَطَمَ فِی الرِّبَا»؛ این می‌شود فایده فقه.
بارها به عرضتان رسید آنچه که محل ابتلای عملی جامعه هست، محل ابتلای علمی فقهاست. اگر فقها یک سلسله مسائلی را مطرح کنند که کاربرد اجتماعی ندارد و در جامعه یک سلسله مسائل محل ابتلای عملی آنها باشد که در حوزه‌ها مرتبط نباشد، این ارتباط حوزه از جامعه منقطع است. حوزه باید به محل ابتلای خود توجه کند؛ محل ابتلای حوزه، مسائل علمی است و چیزی محل ابتلای علمی حوزه است که محل ابتلای عملی جامعه باشد. کم برکت در فقه نیست؛ ولی حضرت به گودال ربا اشاره کرده؛ لذا تازیانه دستش بود و در بازار کوفه فرمود: «الْفِقْهَ ثُمَّ الْمَتْجَرَ»،[۱۲] چرا؟ برای اینکه در گِل نمانند. این ورشکسته‎های فراوان، خوابیدن تولید کارخانه‌های بسیار برای همین است، «ارتطام» است؛ «ارتطام» که دیگر حقیقت شرعیه ندارد، در گِل مانده! می‌گویند حمار در گل مانده، این کشتی در گل مانده، این است که دیگر لازم نیست آیه برای ما معنا کند. حضرت فرمود: ربا یک «رُطمه»،‌ «رُطام» و گودالی است که اهل آن منطقه در این گِل می‌مانند.
مرحوم صاحب جواهر(رضوان الله علیه) بعد از اینکه فرمود: ربا «کتابا»ً و «سنهً» حرام است،[۱۳] بلکه جزء ضروریات دین است، این تعبیر را دارند که فرمود: اگر کسی ـ معاذ الله ـ ربا را حلال بداند، «مستحل» باشد و این کار را حلال بداند، او احتمالاً داخل در انکار ضروری دین است و حکم خاص خود را دارد و آن روایتی که از وجود مبارک امام صادق(سلام الله علیه) رسیده است که من اگر دستم به رباخوار برسد «لَأَضْرِبَنَّ عُنُقَهُ»،[۱۴] همان تازیانه دست حضرت امیر به شمشیر دست امام صادق(سلام الله علیه) تبدیل می‌شود که فرمود: «لَأَضْرِبَنَّ عُنُقَهُ». یک اختلاف نظری است که معنای این حدیث شریف چیست؟ مرحوم صاحب جواهر(رضوان الله علیه) دارد که ظاهراً ناظر به این است که اگر کسی ربا را حلال بداند، نه ربا بخورد؛ ربا را حلال بداند، چون منکر ضروری دین است، ممکن است او مستحق آن بیان نورانی امام صادق(سلام الله علیه) باشد. مرحوم آیت الله خوانساری(رضوان الله تعالی علیه) ( که کتاب شریف ایشان جامع المدارک کتاب علمی خوبی است که متأسفانه درست چاپ نشده و حوزه هم از آن خوب بهره‌برداری نمی‌کند. اگر بزرگواری پیدا شود و این کتاب هفت جلدی را منقح چاپ کند؛ نظیر کتاب‎هایی که برای مرحوم آقای نائینی بود و برای مرحوم آقا سید محمد کاظم بود که با فهرست چاپ کند، با ذکر منابع چاپ کند، خیلی قابل استفاده است؛ این کتاب شرح مختصرالنافع کتاب شرایع هست و مثل ریاض است. مقام علمی آن سید بزرگوار که محرز «عند الکل» است؛ قداست، تقوا و خدمت او هم در حوزه علمیه قم که «بیّن الرشد» است؛ اگر ما این مفاخر را قدردانی نکنیم چه خواهد شد؟! این کتاب کمتر مورد استفاده است؛ ولی خوب چاپ نشده است. اگر خیّرینی پیدا شوند یا مسئولانی پیدا شوند این را منقح چاپ کنند و در اختیار فقهای حوزه قرار دهند خوب است) یک فرمایشی دارند و می‌فرمایند: این شاید ناظر به آن باشد که حد ربا این است، نه اینکه به انکار ضروری برمی‌گردد؛[۱۵] این تفتن خیلی خوبی است، می‌فرمایند که انکار ضروری «بما هو» انکار ضروری، سبب قتل نیست؛ مثلاً کسی ـ معاذ الله ـ منکر نماز شود، منکر روزه شود، چون منکر فرعی از فروعات دین است، کفرآور نیست، مگر به این شرط که همه همین حرف را می‌زنند که این شخص بداند که انکار ضروری به انکار وحی و نبوت برمی‌گردد، ـ معاذ الله ـ به تکذیب نبی و رسول(علیهم السلام) برمی‌گردد، اگر کسی بداند که انکار ضروری؛ یعنی تکذیب نبی و رسول(علیهم السلام) است، یک و تکذیب نبی و رسول از آن جهت که نبوت و رسالت اصول دین است که ریشه را به هم می‌زند، این دو، بله چنین شخصی مرتد و «مهدور الدم» است. اما خودِ انکار ضروری «بما هو» انکار ضروری، بدون اینکه شخص ملتفت باشد،، یک و ملتزم باشد، دو؛ بدون این دو عنصر قتل‎آور نیست؛ لذا مرحوم آقای خوانساری(رضوان الله علیه) می‌فرمایند که شاید اینکه وجود مبارک امام صادق(سلام الله علیه) فرمود: من اگر دستم به رباخوار برسد «لَأَضْرِبَنَّ عُنُقَهُ»، این حد رباست، نه از باب ارتداد.
از نظر تحلیل فقهی؛ یعنی «آیهً» و «روایهً»، مسئله ربا باعث می‌شود که اقتصاد «محق» می‌شود در «محاق» می‌رود؛ این ماه در شب چهارده خیلی شفاف و روشن است، ۲۸ و ۲۹ که شد یک هلال باریکی است آخر ماه تا می‌خواهد در بیاید، شمس بساط آن را جمع می‌کند که دیگر می‌گویند ماه به «محاق» افتاده است. آن بیان نورانی امام صادق(سلام الله علیه) که فرمود: «إِنَّ السُّنَّهَ إِذَا قِیسَتْ مُحِقَ الدِّینُ»؛[۱۶] یعنی دین «محق» می‌شود. اقتصاد، با ربا «محق» می‌شود و رشد ندارد. چطور می‌شود شما رشد داشته باشید و ستون فقرات را شما بخواهید «محق» کنید؟! می‌شود فقیر. پس مقاومت در وقتی است که ما از این برکات طیّب و طاهر الهی حداکثر بهره را ببریم؛ لذا به شدت دین از مسئله ربا منزجر است و تحریم کرده است؛ حالا تحریم کرده، چطور تحریم کرده است؟ گفتند ربا دو قسم است: یا ربای در معامله است یا ربای در قرض. اینکه در متن شرایع آمده که ربا یا در بیع است یا در قرض،[۱۷] این براساس تحقیقاتی که ـ ان‌شاء‌الله ـ بعداً به عمل می‌آید، معلوم می‌شود که این بیع در قبال معاملات نیست. ربا در خیلی از معاملات ممکن است راه داشته باشد؛ در «مضاربه»، «مساقات»، «مغارسه» و «مضارعه»، ممکن است ربا باشد و ربا حرام است که اختصاصی به بیع ندارد؛ در معاملات ربا حرام است، در قرض هم ربا حرام است و اگر قرض هم جزء عنوان عام معامله قرار بگیرد، ربا در معامله حرام است و شعب فرعی آن فراوان است که در صلح همین‎طور است، در اجاره همین‎طور است. اگر ترسیم شود مسئله ربا، این‎‌طور نیست که اختصاصی به بیع داشته باشد و حصرآن هم حصر استقرایی است نه حصر عقلی که ما همین دو قسم داریم ما که بیش از دو قسم نیافتیم، چون به دست ما نیست و به دست عقل هم نیست و از اسرار عالم هم ما بی­خبریم که چرا این کار را کرده، چرا آن کار را نکرده و راه هم دارد که انسان نجات پیدا کند، پس حرمت ربا امر قطعی است.
حالا تلاش و کوشش این بزرگان؛ یعنی مرحوم صاحب جواهر «وفاقاً لعده من الفقهاء»(رضوان الله علیهم) این است که به ما بگویند: ربا، یک سم مهلک است، این ربا نظیر یک لکه خون نیست که اگر در یک گوشه پارچه رفته شما همان قسمت پارچه را بگیری و قطع کنی،بقیه پاک است؛ این‎‌طور نیست، بلکه یک سم مهلکی است که همه جا می‌رود.
برای روشن کردن اینکه ربا حرام است و حرمت کل معامله را می‌گیرد و کل معامله را به هم می‌زند و «محق» می‌کند، نه تنها حرام است بلکه فاسد می‌کند، می‌فرماید: ما حرام چند قسم داریم: یک حرام, حرمت بیع «وقت النداء»ست مثل ﴿یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا إِذا نُودِیَ لِلصَّلاهِ مِنْ یَوْمِ الْجُمُعَهِ فَاسْعَوْا إِلى ذِکْرِ اللّهِ وَ ذَرُوا الْبَیْعَ﴾؛[۱۸] این بیع، حرام است؛ یعنی صرف وقت برای خرید و فروش و نرفتن به نماز جمعه حرام است و شما این وقت را برای این کار صرف نکنید؛ حالا اگر کسی معصیت کرد و موقع نماز جمعه خرید و فروش کرد، این خرید و فروش باطل نیست؛ آن وقت صرف کردن برای خرید و فروش حرام است، پس این حرمتی است بر روکش بیع که درون بیع نرفته و بیع را حرام نکرده است.
یک وقت است بیعی است که حرمت آن برای عوض و معوّض است که خود بیع را تحریم نکرده، حالا کسی خوکی یا کلبی را که «معلَّم» و «حائط» نباشد ـ عین نجس است ـ این را فروخته به آقایی، گفته «بعت» و او هم گفت «اشتریت»؛ عوض و معوّض رد و بدل نشد، پولی نگرفت؛ اگرخود این عوض را بخواهد جابه­جا کند و آن پول را بگیرد، آن پول حرام است، اما خود این کار لغو است و این‎‌طور نیست خود این کار مثل کذب باشد، مثل غیبت باشد و حرام باشد؛ این کار حرام نیست، یک کار لغوی است. اگر سگی را تحویل داد و پولی گرفت دیگر تصرف در آن پول حرام است؛ بله، اما خود بیع حرام نیست، عوض و معوّض مشکل دارد؛ ربا از این قبیل هم نیست. ربا، بیع، عوض و معوّض همه را به هلاکت می‌رساند ﴿یَمْحَقُ﴾؛ یعنی اگر کسی قرار گذاشت که بیع ربوی داشته باشد، در بیع ربوی هم گفتند که اگر کالا مکیل و موزون بود، نه معدود و ممسوح حالا که الآن تخم مرغ و اینها وزنی شد، آن زمان یا آن زمینی که تخم مرغ عددی است، گردو عددی است وزنی نیست، اگر کسی ده تا تخم مرغ مرغوب بدهد و دوازده تا تخم مرغ غیر مرغوب بگیرد این می‌شود ربا، برای اینکه وزن است و اگر عددی باشد ربا نیست؛ گردو هم همین‎طور. شرط آن در بیع این است که آن مبیع مکیل و موزون باشد، یک و همجنس باشد، دو؛ یعنی گندم به گندم، جو به جو، برنج به برنج، طلا به طلا، نقره به نقره; در بعضی از موارد دو شیء یک جنس‌ هستند؛ مثل بقر و جاموس می‌گویند جنس واحد هستند، جو و گندم را گفتند جنس واحد هستند، اما برنج و جو جنس واحد نیست. اگر جنس، جنس واحد باشد و یکی بیش از دیگری باشد، این رباست؛ حرمت آن به چیست؟ همین که این قرارداد را کردند، این کار معصیت است و تصرف در کل واحد از عوض و معوض هم حرام و معصیت است. این کل، «البیع، المثمن، الثمن» همه را به هلاکت می‌رساند، این سم مهلک است، این هم «یمحق» است، خود ربا «یمحق»؛ نه ﴿یَمْحَقُ اللّهُ الرِّبا﴾ آن یک مطلب دیگر است، خودِ ربا، بیع را «محق» می‌کند.
لطیفه‌ای که مرحوم امین الاسلام «وفاقاً لبعض الفقهاء» دارد این است که ظاهر آیه ﴿أَحَلَّ اللّهُ الْبَیْعَ وَ حَرَّمَ الرِّبا﴾[۱۹] این است که «أَحَلَّ اللّهُ الْبَیْعَ الذی لا رباء فیه و حرم البیع الذی فیه الربا»؛[۲۰] حالا که این شد، نمی‌شود گفت که ﴿حَرَّمَ الرِّبا﴾؛ نظیر تحریم بیع «وقت النداء» است، از آن قبیل نیست،یک و نظیر تحریم بیع «کلب» به یک چیز دیگر نیست که عوض و معوّض مشکل داشته باشد، این دو؛ بلکه خودِ جوهره بیع، «بما له من العوض المعوّض»، این مجموعه با این سم مهلک ربا آلوده شد؛ لذا هم خودِ بیع، حرام است؛ مثل غیبت کردن و دروغ گفتن که انشایی است؛ اگر اعطا و اخذ باشد و تعاطی متقابل باشد، این فعل حرام است، «بعت و اشتریت» گفتن باشد این فعل حرام است، گرفتن عوض و معوّض هم حرام است، این مجموعه حرام است و خود این عقد حرام است؛ مثل عقد نکاح برای مُحرِم; مُحرِم اگر برای دیگری هم بخواهد عقد نکاح را اجرا کند معصیت کرده، خود این عقد؛ یعنی «انکحت» گفتن و «قبلت» گفتن، معصیت است و چون این است حرمت ربا مثل سم است که کل این محدوده را مسموم می‌کند، نه اینکه آن مقداری که رباست؛ یعنی زائد است آن مقدار حرام باشد؛ مثلاً اگر کسی ده کیلو گندم داد, دوازده کیلو گرفت، آن دو کیلو حرام باشد و معامله نسبت به دو کیلو فاسد باشد؛ این‎‌طور نیست، بلکه کل این معامله حرام و فاسد می‌شود، نه اینکه آن ربا؛ یعنی زائد آن حرام است، چون مستحضرید اصل ربا «ربوه»؛ یعنی برجسته است؛ در تعبیر قرآن کریم مثالی می‌زند که ﴿کَمَثَلِ جَنَّهٍ بِرَبْوَهٍ﴾،[۲۱] اگر یک زمین, گودال باشد که آفتاب نمی‌گیرد این رشدی ندارد، اما یک زمین برجسته‌ای باشد که مانعی ندارد و آفتاب است، باران که بیاید مستقیماً اول نصیب آن می‌شود، آفتاب که می‌تابد اول نصیب آن می‌شود. اگر شما در چنین جای بلندی که برجسته است و اولین نور را آن می‌گیرد، اولین باران را آن می‌گیرد، چند تا درخت بکارید آنها رشد می‌کنند فرمود: ﴿کَمَثَلِ جَنَّهٍ بِرَبْوَهٍ﴾؛ «ربوه»؛ یعنی جای برجسته، ربا هم؛ یعنی آن برجستگی؛ یعنی آن زائد و زیاده. برخی‎ها شاید خیال می‌کردند که حرمت برای آن مقدار زائد است، فرمود نه، این‎‌طور نیست که آن مقدار زائد حرام باشد و معامله نسبت به آن مقدار زائد، باطل باشد؛ نظیر اینکه شما گوسفندی را با یک گرگ یا با یک خنزیر ضمیمه کنید و بخواهید بفروشید، در آن‎جا این معامله نسبت به گوسفند صحیح است، اما نسبت به آن خنزیر باطل است و آن سرایت نمی‌کند، ربا از این قبیل نیست؛ خطر ربا این است که کل مجموعه را مسموم می‌کند، پس اگر کسی یک گوسفند را با شات حرام گوشتی، با یک خنزیر ضمیمه کرد و خواست بفروشد، معامله نسبت به آن گوسفند درست است، اما نسبت به آن خنزیر باطل است و خریدار هم خیار تبعض صفقه دارد و مشکلی هم پیش نمی‌آید.
پرسش: ظهور آیه این است که آن مقدار زاید ربا بود.
پاسخ: نه، آیه در مقابل تقابلی که مرحوم امین الاسلام و دیگران اشاره کردند همین است: «البیع»، «الربا», ﴿أَحَلَّ اللّهُ الْبَیْعَ﴾؛ یعنی چه؟ یعنی این عنوان، این مجموعه، این پیمان و ﴿حَرَّمَ الرِّبا﴾؛ یعنی آن پیمان؛ «أَحَلَّ اللّهُ الْبَیْعَ الذی لا رباء فیه و حرم البیع الذی فیه الربا»؛ یعنی «البیع الذی له فیه الربا»؛ این تقابل نشان می‌دهد که بیع در مقابل رباست؛ یعنی بیع که ربا در آن نیست، در مقابل بیعی که ربا در آن هست؛ این بیعی که ربا در آن نیست «أَحَلَّ» و بیعی که ربا در آن هست «حَرَّمَ».
پرسش: آیه می‎خواهد اشاره کند که بیعی که در آن ربا بوده اصل آن درست است، اما ربای آن درست نیست.
پاسخ: این را دیگر ما داریم اضافه می‌کنیم، ﴿أَحَلَّ اللّهُ الْبَیْعَ﴾؛ یعنی «البیع»، ﴿حَرَّمَ الرِّبا﴾؛ یعنی ربایی که در قبال «البیع» هست. آن ربایی که در قبال «البیع» است به تعبیر مرحوم صاحب جواهر, عقود تابع قصود است؛ این شخص آمده ده کیلو را در قبال دوازده کیلو دارد می‌فروشد، این ده کیلو را که در مقابل دوازده کیلو می‌فروشد، این یک قصد است و یک مقصود، این­‌طور نیست که بگوید این ده کیلو در قبال آن ده کیلوست و آن دو کیلو را اضافه می‌فروشیم، این­‌طور نیست؛ ده کیلو در مقابل دوازده کیلوست، این یک بیع است.
پرسش: در بیع ربوی اگر زائد را برگردانند، باز هم آن بیع باطل است؟
پاسخ: بله، آن معامله واقع شرعاً نشده ، یک معامله جدیدی را می‌خواهند انجام دهند؛ معامله جدید می‌شود، چون معامله واقع نشده هم حرمت تکلیفی دارد و هم حرمت وضعی. حرمت وضعی؛ یعنی معامله واقع نشده است و باطل است.
مسئله ربا همان‎طور که خود خدای سبحان ربا را «محق» می‌کند، آن­قدر این سم مهلک، اثر سوء دارد که مستحضرید در بعضی از موارد بیع که فقها فتوا به صحت دادند، نسبت به مسئله ربا فتوا به بطلان می‌دهند. بیان ذلک این است که اگر کسی در معامله‌ای شرط فاسد کرده به شرطی که فلان کار را انجام بدهد؛ مثلاً این فرش را فروخته به شرطی که فلان انگور را هم برای او خمر کند، این شرط فاسد است و شرط فاسد هم برابر آن استثنایی که در قاعده «المؤمنون» آمده که فرمود: «الْمُؤْمِنُونَ عِنْدَ شُرُوطِهِمْ»،[۲۲] الا شرطی که «حلل حرام الله و حرم حلال الله»، شرط فاسد باطل است، درست است. برخی‎ها می‌گویند که این شرط فاسد، مفسد عقد است و بعضی می‌گویند نیست. آنها که می‌گویند شرط فاسد، مفسد عقد نیست می‌گویند این دو تا انشاست و دو تا معامله است، این در ضمن آن است آن را چرا فاسد کند؟ خود شرط فاسد است. اما همان بزرگانی که می‌گفتند شرط فاسد مفسد نیست؛ یعنی اگر کسی فرشی را بفروشد در ضمن شرط کند به شرطی که فلان انگور را خمر درست کنید، این شرط باطل است و معامله را فاسد نمی‌کند، همان‎ها گفتند که اگر شرط ربا شود، این معامله فاسد است. ادّله حرمت ربا، نصوصی که تحریم کرده، از آن برمی‌آید که هر جا ربا رخنه کرد، این سمی است که آن محدوده را کاملاً آلوده می‌کند؛ این بیان لطیف مرحوم صاحب جواهر است. بنابراین اینکه در فتوای فقهای ما هم هست که اگر شرط ربا هم باشد؛ ولی معامله باطل می‌شود که مثلاً جنسی را به جنسی بفروشد به شرطی که یکی دو روز برای او کار کند؛ بگوید این ده من گندم را به ده من گندم می‌فروشم به شرطی که شما این دیوار را هم بنایی کنی، این رباست و می‌گویند کل معامله به هم می‌خورد. اینکه فقها ولو ممکن است در مسئله شرط نگویند هر شرط فاسدی مفسد عقد است؛ ولی اینجا فتوا به بطلان دادند; معلوم می‌شود که این ربا وارد این حوزه که شد، این سم، اوضاع را به هم می‌زند؛ این خطر رباست.
بنابراین هم وظیفه‌ ما این است درباره اقتصاد مقاومتی آنچه که فکر ماست راهنمایی کنیم، هم فقه ما می‌گوید که «مَنِ اتَّجَرَ بِغَیْرِ فِقْهٍ‏ فَقَدِ ارْتَطَمَ فِی الرِّبَا»؛ رسالت فقیهان را این حدیث نورانی حضرت امیر مشخص کرده است. آن وقت می‌شود اقتصاد مقاومتی را گفت و روشن کرد، این کشور هم به لطف الهی کشور اهل بیت است و قبول می‌کنند.

«والحمد لله رب العالمین»


—————————————————————————

[۰]. منبع: پایگاه اسراء
[۱]. سوره نساء, آیه ۵.
[۲]. ر.ک: الکافی(ط ـ اسلامی)، ج ۵، ص ۱۱۳؛ «عَنْ أَبِی عَبْدِاللَّهِ(علیه السلام) قَالَ قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ(علیه السلام)‏ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ یُحِبُ‏ الْمُحْتَرِفَ‏ الْأَمِینَ وَ فِی رِوَایَهٍ أُخْرَى إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى یُحِبُّ الْمُؤْمِنَ الْمُحْتَرِفَ».
[۳]. سوره بقره, آیه ۲۷۶.
[۴]. سوره قیامت, آیات ۲۲ ـ ۲۵.
[۵]. سوره توبه, آیه ۱۲۲.
[۶]. سوره نساء, آیه ۶۳.
[۷]. سوره ملک, آیه ۸.
[۸]. سفینه البحار، ج ۱، ص ۳۱.
[۹]. سوره مدثر, آیه ۲.
[۱۰]. نهج البلاغه, حکمت ۴۴۷.
[۱۱]. الفائق فی غریب الحدیث، ج ‌۲، ص ۴۲.
[۱۲]. الکافی(ط ـ اسلامی)، ج۵، ص۱۵۰.
[۱۳]. جواهر الکلام, ج ۲۳, ص ۳۳۲.
[۱۴]. الکافی(ط ـ اسلامی)، ج ۵، ص ۱۴۷.
[۱۵]. جامع المدارک فی شرح مختصر النافع، ج ‌۳، ص ۲۳۵.
[۱۶]. الکافی(ط ـ اسلامی)، ج۱، ص۵۷.
[۱۷]. شرایع الاسلام، ج ۲، ص ۳۷.
[۱۸]. سوره جمعه, آیه ۹.
[۱۹]. سوره بقره, آیه ۲۷۵.
[۲۰]. مجمع البیان، ج ۲، ص ۶۷۰.
[۲۱]. سوره بقره, آیه ۲۶۵.
[۲۲]. تهذیب الاحکام، ج ۷، ص ۳۷۱.

فساد اقتصادى ربا

پیش از این دانستید که راه راست و طبیعى زندگى انسان همانا کارها و امور تولیدى است، و به موازات کثرت نسل فزونى مواد معیشت نیز ضرورت دارد ومسلم است که رباخوارى چون گنج بى‏رنج است سبب انصراف سرمایه‏داران از عمل تولیدى مى‏گردد، و نیازمندان و تهیدستان هم از سعى و کوشش بدون داشتن سرمایه نتیجه به دست نمى‏آورند و قهراً استعدادهاى بشر در هر دو طبقه باطل و معطل گردیده و ابتکار تحصیل و تولید مواد اقتصادى را همگى از دست مى‏دهند، در این خصوص روایتى وارد شده است:

«لو کان الربا حلالًا لترک الناس التجارات و ما یحتاجون الیه:»استاد حسین انصاریان

اگر ربا حلال بود، قطعاً مردم تجارت و هر کار لازم و مورد نیاز زندگى را ترک مى‏کردند.

و نیز روشن است که پول میزان ارزش اجناس و وسیله مبادلات است نه غایت و هدف، و نباید آن را از وضع طبیعى خود خارج کرده و در استثمار و به زنجیر کشیدن دیگران بکار انداخت، و سرمایه اندک و یا نتیجه‏ى فعالیت و کوشش مردمان را بدون عوض تحت اختیار و احتکار معدودى پول‏پرست در آورده و موازین اقتصادى را مختل ساخت، چنان که در اخبار بسیارى این معنا تشریح شده است:

«فحرم الله الربا على العباد بعله فساد الاموال:»

خداوند ربا را حرام کرد به علت آن که منجر به تباهى اموال مردم مى‏شود.

 منبع: پایگاه استاد حسن انصاریان

ربا و رباخور از دیدگاه قرآن

قرآن مجید نیز به رباخور می‌گوید: بدان که خدا و پیغمبرصل الله علیه و آله به تو اعلان جنگ داده‏‌اند:

 « فَأْذَنُواْ بِحَرْبٍ مِّنَ اللَّهِ وَرَسُولِهِ »

 از جانب خدا و پیغمبر صل الله علیه و آله به رباخور اعلان جنگ کنید که این‏ها با تو دشمن هستند و با تو جنگ دارند. این یک بخش از مال حرام است.

پیغمبر صل الله علیه و آله روایتى به این مضمون فرمودند: کسى که قیراطى از حرام در خانه‏‌اش هست، تا زمانى که این قیراط حرام در آن خانه هست، خدا نظر رحمت به آن خانه نمی‌کند، یعنى تا این حد خدا از حرام مالى نفرت دارد.

منبع: وبسایت رسمی استاد حسن انصاریان

حرمت شدید ربا و گناه ارتباط با آن

 

از خوردن ربا نهى کردند و به دفترداران و حسابداران فرموده است: حساب تجارت خانه‏‌ها و بانک‏‌هاى ربایى را قبول نکنید:

« وَ نَهى عَنْ اَکْلِ الرِّبا وَ کتابَهِ الرِّبا وَ قالَ اِنَّ اللّه  عز و جل لَعَنَ آکِلَ الرِّبا وَ مُوَکِّلَهُ وَ کاتِبَهُ وَ شاهِدِیهِ »

چون پیغمبر  صل‌الله‏‌علیه‌‏و‏آله به من فرمود: خدا خورنده، موکّل، نویسنده دفتر و شاهد بر ربا را لعنت کرده است.

 

منبع: عرفان