چرا مراجع تقلید، حقوق کارمندان بانک را که یکی از زحمتکش‌ترین قشر جامعه‌اند حرام می‌دانند؟

همیشه باید دقت نمود که سخن گوینده را خوب شنید، درست فهمید و سپس تأیید یا تکذیب نمود و یا به نقد گذاشت. از کجای سخنان ایشان برآمد که حقوق کارمندان را [که شما آنها را یکی از زحمتکش‌ترین قشر جامعه می‌خوانید]، حرام می‌دانند؟ و بعد چگونه آن را به تمامی مراجع تعمیم دادید؟!

آیا اگر گفته شود: وقتی داخل برنج فضله‌ی موش افتاده است و شما آن را تمیز و جدا نمی‌کنید، پلو یا کته می‌پزید و به میهمانان خود می‌دهید، سبب می‌شوید تا لقمه نجس به معده‌ی آنان وارد شود، معنایش این است “ای وای! چرا می‌گویند که پذیرایی از میهمان که حبیب خداست و …، نجس و حرام است؟!»چرا حقوق کارمندان بانک حرام است.

حضرت آیت‌الله جوادی آملی، در دیدار آقای سیف، رییس کل بانک مرکزی، که ظاهراً در پانزده خرداد بود، به نکات بسیار مهمی اشاره کردند که ای کاش دولت، مجلس، بانک‌ها و ملت، با دقت به محورهای آن توجه کنند و آنها در سیاستگزاری‌های اقتصادی لحاظ کنند تا به این وضع نیفتیم. امثال آیت‌الله جوادی آملی هستند که ابعاد و عمق فرمایشات مقام معظم رهبری را درست درک نموده و برای اقشار متفاوت تبیین می‌کنند.

ایشان “اقتصاد مقاومتی” را به مفهوم پُر بودن جیب ملت و دوری از املاق و چاپلوسی از قدرت‌ها عنوان کردند و افزوند: «ملتی که دستش خالی شد اهل بساز می‌شود نه اهل بسوز و ما باید توجه داشته باشیم که تنها نمی‌توانیم با شعار دادن استقلال کشور را حفظ کنیم». و همچنین با تصریح به این که معنای فقیر “گدا” نیست، افزودند: «فقیر به کسی گفته می‌شود که ستون فقراتش شکسته باشد و ملتی هم که دستش خالی باشد ویلچری خواهد شد و دیگر قادر به ایستادگی نیست»، افزوند: «ملتی که ویلچری باشد نمی‌تواند شعار نه شرقی و نه غربی سر دهد و در حقیقت اصول خود را زیر سئوال می‌برد و ملتی که جیبش خالی شد اهل تملق و چاپلوسی خواهد شد» و شرح دادند که «اقتصاد مقاومتی که رهبر معظم انقلاب بر آن تأکید دارند به معنای پر بودن جیب ملت و دوری از تملق و چاپلوسی از قدرت‌ها است.»

سپس ایشان به سیستم اقتصادی “ربوی” که مبتنی و متکی بر “ربا”ست و متأسفانه در بانک‌های ما نیز همین سیستم اِعمال می‌شود توجه دادند و افزودند: «گرفتن ربا و جریمه دیر کرد در دین اسلام حرام است».

سپس متذکر شدند که بانک‌ها درآمد خود را با این “حرام” آلوده و نجس می‌کنند و سپس از همان درآمد، حقوق کارمندان را می‌دهند و آنها نیز با همان حقوق معاش خانواده را تأمین می‌کنند. ایشان فرمودند: «اما می‌بینیم که متأسفانه بانک‌ها همین پول‌ها را از مردم می‌گیرند و بعد به عنوان حقوق به کارکنان خود می‌دهند و آنان هم آن را به خانه می‌برند در حالی که باید بدانیم اگر کاری حلال نباشد حرام است و سرنوشت آن رفتن به جهنم خواهد بود.»

خب حالا این جمله یعنی حقوق این کارمند را آغشته به حرام و نجس نکنید، یا یعنی حقوق کارمند بانک حرام است؟ اگر بگویند: «آب را گِل نکنید»، یعنی دیگر «آب ننوشید»؟!

شهرداری هم همین‌طور است، نیروی انتظامی نیز همین‌گونه است، اراده آب و برق و مخابرات نیز چنین است. کارمندان همه ادارات همین مردم هستند، اقشار زحمتکش و نجیب. اما اگر شهرداری با رشوه و باج و خلاف کسب درآمد کند، سایر ادارات و … نیز درآمد خود را با رشوه، تخلف، تقلب، اخذ جریمه دیر کرد و… حرام و نجس کنند، سلامت کارمندان و خانواده‌های آنان را به مخاطره انداخته‌اند.

کارگران، زحمت‌کش‌ترین اقشار این جامعه هستند، اما اگر صاحب و مدیر کارخانه، در قیمت گزاری احجاف کرد – از وزن یا کیفیت محصول یا کالا کاست – از مواد تقلبی استفاده کرد و یا از درجه سه و چهار استفاده کرد و به نام و قیمت درجه یک فروخت و …، همین طور است. حقوق کارگران زحمت‌کش خود را آلوده کرده است و آنها این درآمد را به خانه‌ها می‌برند.

احکام اسلامی هیچ کدام بازی و شوخی نیست و حتی صرفاً اعتباری نیز نمی‌باشد، بلکه آثار و تبعات خود را در پی‌دارد. و ایشان به این مهم تذکر دادند.

منبع: پایگاه پاسخگویی به سؤالات و شبهات

مرتبط: حقوق کارمندان بانک حرام است/چرا عمدا به جهنم می‌روند؟

بزرگترین مالیات اسلامی

زکاتزکات مهمترین واجب مالی دینی است که مورد قبول تمام مسلمانان در همه زمانها بوده و از ضروریات اسلام به شمار می رود و انکار کننده آن اگر با علم به ضرورت لازمه آن به انکار خدا و پیامبر باشد مرتد می گردد.

زکات تا آنجا قابل توجه است که در قرآن در ردیف نماز آمده و به آن امر شده است و در روایات پیغمبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ و ائمه ـ علیهم السّلام ـ بیش از سایر حقوق مالی به آن اهمّیت داده شده و از ترک و کوتاهی در دادن آن شدیداً نکوهش شده است تا جایی که فرموده اند کسی که از دادن زکات (هر چند مختصر باشد) خودداری کند از مۆمنین و مسلمانان نبوده (وسائل الشیعه، ج ۶، ص ۱۸، حدیث ۳) و در وقت مرگ به او گفته می شود (یهودی یا ارمنی) هر کدام که می خواهی بمیر (یعنی تو مسلمان و دیندار نمی باشی) (وسائل الشیعه، ج ۶، ص ۱۸، حدیث ۵) و کسی که به مال و درخت و زمین او زکات واجب شود و ندهد خداوند در روز قیامت تا هفت طبقه آن زمین را در گردنش قرار می دهد (وسائل الشیعه، ج ۶، ص ۱۴، حدیث ۱۳) و هر کس چیزی از زکات بر او باشد و از دادنش خودداری کند خداوند عالم در روز قیامت آن را به صورت مار بزرگ و آتشین در گردن او قرار می دهد که تا وقت فارغ شدن مردم از حساب (که پنجاه هزار سال به طول می انجامد) گوشت بدن او را گاز می گیرد. (وسائل الشیعه، ج ۶، ص ۱۱، حدیث ۳)

در تمجید و فضیلت دادن زکات در روایات آمده که خداوند آن را پرورش می دهد (پاداش آن را زیاد می کند) چنانکه یک نفر فرزند خود را پرورش می دهد و در قیامت (زکات و پاداش او) مانند کوه احد می گردد و زکات دادن، مرگ بد را دفع کرده و پنهانی دادن، صدقه (و زکات)، غضب خدا را خاموش می کند. (سفینه البحار، ج۲، ص ۲۳، حدیث۱)

از آنجا که دادن این مقدار از مال موجب پاکی مال از حرام و کم و زیاد شدنها و شبهاتی که در تحصیل مال نوعاً به وجود می آید، می شود و نیز دادن مال سبب می شود که روح انسان از بخل، حرص، طمع، علاقه شدید به دنیا آلودگی به مادیات پاک و پاکیزه گردیده و روحیه سخاوت و هم دردی با مستمندان و رفع گرفتاریهای آنان و برطرف کردن نابسامانیهای جامعه و توجه به خدا و روی آوردن به آخرت و دستورات دینی و عشق به پاداشهای آخرتی در زکات دهنده به وجود می آید و باعث صفای فکر و جان او می گردد و تکامل روحی پیدا کرده و مال او برکت می یابد از این رو به دادن چنین مالی زکات گفته شده است.

زکات یعنی چه؟

زکات در لغت به معنای طهارت و پاکیزگی، تقدس، نمو و رشد، تبرئه، صدقه، نیکی، تصدیق، حرمت، روی سفید، خیرات، آمده است.

در اسلام زکات که گاهی به آن هم صدقه گفته می شود عبارت است از اینکه افرادی که بالغ، عاقل، مالک، مجاز در تصرف اند در صورتی که گندم، جو، خرما، کشمش، گاو، گوسفند، شتر، طلا، نقره، داشته باشند و به اندازه نصاب (مقدار معینی در هر کدام در فقه بیان شده) مال آنها برسد با شرائط و مقرراتی باید مقداری از آنها را به حاکم شرع یا مستمندان بدهند یا در اموری که اجازه داده شده مصرف نمایند، و از آنجا که دادن این مقدار از مال موجب پاکی مال از حرام و کم و زیاد شدنها و شبهاتی که در تحصیل مال نوعاً به وجود می آید، می شود و نیز دادن مال سبب می شود که روح انسان از بخل، حرص، طمع، علاقه شدید به دنیا آلودگی به مادیات پاک و پاکیزه گردیده و روحیه سخاوت و هم دردی با مستمندان و رفع گرفتاریهای آنان و برطرف کردن نابسامانیهای جامعه و توجه به خدا و روی آوردن به آخرت و دستورات دینی و عشق به پاداشهای آخرتی در زکات دهنده به وجود می آید و باعث صفای فکر و جان او می گردد و تکامل روحی پیدا کرده و مال او برکت می یابد از این رو به دادن چنین مالی زکات گفته شده است چنانکه خداوند به رسول اکرم می فرماید:«خُدْ مِنْ اَمْواِلهِمْ صََدََقَهَ تُطَهّرُهُم وَ تُزَکّیهِمْ» (یعنی ای رسول ما)زکات مال آنها را بگیر تا به وسیله آن آنها را پاک و پاکیزه گردانی.(سوره توبه، ۳۱)

کسی که از دادن زکات (هر چند مختصر باشد) خودداری کند از مۆمنین و مسلمانان نبوده و در وقت مرگ به او گفته می شود (یهودی یا ارمنی) هر کدام که می خواهی بمیر (یعنی تو مسلمان و دیندار نمی باشی)

زکات در ادیان گذشته

بنابر آنچه از قرآن مجید استفاده می شود زکات مختص به اسلام نیست بلکه در ادیان گذشته نیز زکات جزء برنامه ها و قوانین اساسی پیغمبران پیشین بوده است چنانکه خداوند از سخن حضرت عیسی نقل می کند که وقتی نبوت خویش را اعلام کرد گفت: «وَ اَوْصانی ِبالصَّلوهِ وَ الزِّکوه مادُمْتُ حَیّا» یعنی خداوند من را سفارش کرده است به نماز و زکات. (سوره مریم، آیه ۳۱)

و درباره ‌حضرت اسماعیل می فرماید: «وَ کانَ یأمُرُاَهْلَهُ بِالصَّلوهِ وَ الزَّکوهِ وَ کانَ عِنْدَ رَبّه مَرضیّا» یعنی حضرت اسماعیل اهل خود را دستور به نماز و زکات می داد و نزد پروردگارش پسندیده بود (سوره مریم، آیه ۵۵) و جای دیگر پس از اینکه نام بسیاری از پیامبران را می برد می فرماید: «وَ اَوْحَیْنا اِلَیْهِمْ فِعْلَ الْخَیْراتِ وَ اِقامَ الصَّلوهِ وَ ایِتْاءَ الزَّکوهِ» یعنی کارهای خوب و نماز و زکات را به آنها وحی کردیم. (سوره انبیاء، آیه ۷۳)

و درباره اهل کتاب (یهود و نصاری) می فرماید آنان امر نشده بودند مگر اینکه خدا را به اخلاص کامل در دین پرستش کنند «وَ یُقیمُوا الصَّلوهَ وَ یُۆْتُوا الزَّکوهَ وَ ذلِکَ دِیْنَ الْقٌیِّمَهِ» آنان مأمور شده بودند نماز را به پا دارند و زکات بدهند که این دین درست است. (سوره بینه، آیه ۵)

این آیه می رساند که دین درست دینی است که در آن پرستش خدا و نماز و زکات باشد.

منابع: – تلخیص از کتاب فروع دین، غلامحسین رحیمی  ص ۴۶. – اندیشه قم

 

منبع: تبیان

مسائل مستحدثه زکات

زکات

در گفتگو با آیات مکرم، آقایان :

سید کاظم حائری ، ابوطالب تجلیل ، محمدتقی جعفری ویکی دیگر از اساتید معظم حوزه.

«مصاحبه با آیت الله سید کاظم حائری»

* فلسفه تشریع زکات و اهداف آن را با توجه به آیات و روایات بیان فرمایید؟

** فلسفه تشریع زکات به میزان فهم ناقص بشر دو چیز است: الف – رفع نیاز فقرا که در بسیاری از آیات و روایات بدان تصریح شده است -مراجعه شود به وسائل الشیعه، کتاب الزکاه، باب اول از ابواب ما تجب فیه الزکاه علاوه بر این ، تامین دیگر نیازمندیهای عمومی که به عنوان موارد مصرف زکات شناخته شده اند نیز در این قسم می گنجد. ب – راکد نماندن مال در آن گونه از اشیاء زکاتی که شرط بقای یک سال شده.

* آیا زکات منحصر در اشیاء نه گانه است یا آنکه با توجه به فلسفه تشریع آن، در صورت نیاز جامعه، قابل توسعه به اشیاء دیگر نیز هست؟

** هر چند در محدوده فقه اسلامی، زکات منحصر در اشیاء نه گانه است، اما ولی امر حق دارد در صورت نیاز جامعه، آن را به اشیاء دیگر نیز توسعه دهد. چنانکه در روایتی از امیر المؤمنین(ع) آمده است که بر بعضی از اقسام اسب، زکات وضع کرد. مراجعه شود به وسائل، کتاب الزکاه، باب۱ از ابواب ما تجب فیه الزکاه.

* آیا حاکم اسلامی می تواند غیر از خمس و زکات، تکلیف مالی دیگری مانند مالیات را بر مردم مقرر سازد؟

** آری، در صورتی که تشخیص دهد مصلحت در این کار است، می تواند و شاهد این مدعا، اطلاق دلیل ولایت فقیه است.

* آیا در حکومت اسلامی پرداخت کننده مالیات می تواند آن را به عنوان زکات محسوب کند؟

** مالیات را به جای زکات حساب کردن، متوقف بر اذن ولی فقیه است.

* آیا زکات نقدین (درهم و دینار) شامل دیگر اوراق نقدی (پول امروزی) نیز می شود؟ به بیان دیگر آیا در زکات درهم و دینار، طلا و نقره بودن آنها جزء موضوع است یا آنکه تمام الموضوع، جنبه پولی و ارزش مبادله ای آنهاست خواه از جنس طلا و نقره باشند یا چیز دیگر؟

**ولی فقیه می تواند زکات را به اوراق نقدی، گسترش دهد.

* در صورتی که مطلق پول متعلق زکات باشد، نصاب آن چگونه تعیین خواهد شد، نصاب درهم ملاک است یا نصاب دینار یا… ؟

** در صورتی که ولی فقیه پول را متعلق زکات قرار دهد، نصاب آن را نیز خود مشخص خواهد کرد.

* آیا زکات، تنها به «عین » تعلق می گیرد یاآنکه شامل «دین » نیز می شود و در صورت تعلق به دین، بر عهده چه کسی است، وام دهنده یا وام گیرنده؟

** زکات به عین تعلق می گیرد به ذمه; اما ممکن است آن عین، دین باشد; یعنی از راه قرض به دست آمده باشد و در این صورت، زکات بر عهده وام گیرنده است نه وام دهنده.

* آیا میان دین مؤجل و دین حالی که وام دهنده قدرت برگرفتن آن را دارد ولی به خاطر فرار از زکات، آن را مطالبه نمی کند، تفاوتی وجود دارد؟

** تفاوتی میان این دو نیست، این مساله را در کتاب «الزکاه » خود مفصلا بحث کردیم.

* پولهایی که به صورت قرض الحسنه یا سپرده یا جاری، در بانک گذاشته می شود، آیا عنوان دین بر آنها صادق است یا عنوان ودیعه؟ در هر صورت حکم زکات آنها چیست؟

** عنوان دین بر آنها صادق است و در صورت رکود مال اگر زکات را بر همه اقسام اموال نقدی واجب بدانیم یا ولی فقیه آن را واجب کند، زکات این گونه دین ها بر دائن است نه بر مدیون و در صورت عدم رکود مال، مساله به زکات مال التجاره مربوط می شود.

* به نظر حضرتعالی، حکم زکات مال التجاره چیست؟

** زکات مال التجاره به خودی خود مستحب است و بحث مفصل آن را در کتاب «الزکاه » نوشته ایم، اما ولی فقیه می تواند در صورت مصلحت، آن را واجب کند.

* زکات گرفتنی است یا دادنی؟ به بیان دیگر در حکومت اسلامی که دولت قدرت بر مطالبه زکات و دریافت آن از زکات دهندگان را دارد، آیا می تواند زکات را مطالبه کند و در صورت ممانعت زکات دهندگان، به زور آن را از ایشان بگیرد یا آنکه پرداخت زکات تکلیف شرعی زکات دهنده است، اگر نپردازد گناه کرده است و کسی حق مطالبه آن را از او ندارد؟

** هم گرفتنی است و هم دادنی، یعنی پرداخت زکات تکلیف شرعی زکات دهنده است و واجب است آن را انجام دهد، چه دولت مطالبه کند و چه نکند. از طرف دیگر دولت -و به عبارت دقیق تر ولی فقیه حق مطالبه دارد و در صورت ممانعت زکات دهنده، می تواند آن را به زور بگیرد.

«مصاحبه با آیت الله ابو طالب تجلیل»

* فلسفه تشریع زکات و اهداف آن را با توجه به آیات و روایات بیان فرمائید؟

** آنچه از آیات و روایات استفاده می شود این است که زکات حقی است که شارع مقدس برای فقرا قرارداده، خدا که خالق و مالک انسان هاست می تواند حقی را برای برخی از انسان ها بر عهده برخی انسان های دیگر جعل کند. ناگفته نماند عقل ما که احاطه بر مصالح و مفاسد نامتناهی ندارد نمی تواند فلسفه کامل افعال واحکام خدا را که بر مصالح و مفاسد نامتناهی احاطه دارد، درک کند.

* آیا زکات منحصر در اشیاء نه گانه است؟یا آنکه با توجه به فلسفه تشریع آن، در صورت نیاز جامعه قابل توسعه به اشیاء دیگر نیز هست؟

** اگر حاکم در زکات توسعه دهد و چیزی بر آن اضافه کند زاید بر حق شرعی فقراست که بر ذمه دیگران است.

* آیا حاکم اسلامی می تواند غیر از خمس و زکات، تکلیف مالی دیگری مانند مالیات را بر مردم مقرر سازد؟

** امروزه که منابع سرشار ثروت نفت در اختیار حکومت اسلامی قرار دارد، واجب مالی دیگری غیر از آنچه شرع قرار داده ضرورت ندارد.

* آیا در حکومت اسلامی، پرداخت کننده مالیات می تواند آن را به عنوان زکات محسوب کند؟

** در زمان امام راحل قدس سره کسی توسط حقیر از آن بزرگوار استفتاء نموده بود که اجازه فرماید مالیات خود را بابت وجوهات حساب کند، معظم له قبول نفرمودند.

* آیا زکات نقدین شامل دیگر اوراق نقدیه (پول) نیز می شود؟ به بیان دیگر آیا در زکات درهم و دینار، طلا و نقره بودن جزء موضوع است یا آنکه تمام الموضوع جنبه پولی و ارزش مبادله ای آنهاست خواه از جنس طلا و نقره باشد یا چیز دیگر؟ در صورتی که مطلق پول، متعلق زکات باشد نصاب آن چگونه خواهد شد، نصاب درهم ملاک است یا نصاب دینار و یا … ؟

** متعلق زکات شرعا نه چیز است که دوتای آنها درهم و دینار است یعنی پول های طلا و نقره، شامل پول های فلزی دیگر حتی پولهای فلزی که غیر طلا و نقره که در زمان های قدیم بوده و در زبان عربی فلس گفته می شد نمی شود.

* آیا زکات تنها به عین تعلق می گیرد یا آنکه شامل دین نیز می شود؟ در صورت تعلق به دین بر عهده چه کسی است وام دهنده یا وام گیرنده؟

** زکات در همه اشیاء نه گانه به عین تعلق می گیرد، حتی فقها تصریح کرده اند اگر عین درهم یا دیناری را که دارد با مثل آن معاوضه کند، زکات به آن تعلق نمی گیرد، بلکه باید یازده ماه تمام عین همان درهم یا دینار در ملک او باقی بماند و داخل ماه دوازدهم شود تا زکات به آن تعلق بگیرد.

* به نظر حضرتعالی آیا زکات مال التجاره واجب است یا مستحب؟

** وجوب زکات در مال التجاره فتوای فقهای اهل سنت است، و اما مشهور میان فقهای امامیه استحباب آن است، مقتضای استنباط فقهی هم از نظر روایات استحباب است.

* آیا زکات گرفتنی است یا دادنی؟ به بیان دیگر در حکومت اسلامی که دولت قدرت بر مطالبه زکات و دریافت آن از زکات دهندگان را دارد، آیا می تواند زکات را مطالبه کند و در صورت ممانعت زکات دهندگان، با زور از ایشان بگیرد؟ یا آنکه پرداخت زکات تکلیف شرعی زکات دهنده است اگر نپردازد گناه کرده است و کسی حق مطالبه آن را از او ندارد؟

** نصب عامل برای گرفتن زکات در زمان خلفا معمول بوده ولی طبق آنچه در نهج البلاغه از امیرالمؤمنین(ع) آمده است، اگر کسی اظهار کند که زکات به مال من تعلق نگرفته، عامل باید بپذیرد و حق گرفتن آن را به اجبار ندارد، امیرالمؤمنین(ع) به عامل چنین دستور می دهد: «تقول: ارسلنی الیکم ولی الله وخلیفته لآخذ منکم حق الله فی اموالکم فهل لله فی اموالکم حقا تؤدوه الی ولیه؟ فان قال قائل: لا، فلا تراجعه » بگو به آنها: مرا ولی خدا و خلیفه او فرستاده است که حق خدا را که به اموالتان تعلق گرفته بگیرم، آیا در اموال شما حقی هست که به ولی او دهید؟ اگر کسی بگوید: نه، دیگر به او مراجعه نکن.

«مصاحبه با آیت الله محمد تقی جعفری»

* با تشکر از اینکه دعوت ما را برای این گفتگو پذیرفتید، معنای لغوی و اصطلاحی زکات و نیز اهمیت آن را بیان بفرمایید؟

** زکات در لغت به معنای پاکی و طهارت و پاک شدن است و به معنای افزون شدن و رشد و نمو نیز به کار رفته است . زمخشری در کتاب مقدمه الادب می گوید: «زکاه: آن باشد که بر آئین دین مسلمانی ستانند.» و از نظر اصطلاحی، زکات به نه چیز یا بیشتر با شرایطی که براساس مبانی فقهاء مطرح است تعلق می گیرد، گرچه مشهور فقهاء بر این باورند که زکات تنها به نه چیز معین یعنی گندم، جو، خرما، کشمش، طلا، نقره، شتر، گاو، گوسفند تعلق می گیرد و اگر کسی مالک یکی از این نه چیز باشد در صورتی که مال به مقدار نصاب برسد و مالک آن بالغ و عاقل و آزاد باشد و بتواند در آن تصرف کند، باید مقداری را که معین شده، به یکی از مصرف هایی که دستور داده اند برساند، اما ما معتقدیم که انحصار اخراج زکات به مواد نه گانه به عنوان حکم حکومتی بوده است و قوانین و موازین فقهی و مدارک و منابع معتبر روایی حکایتگر این معناست که زکات می تواند از این ۹ ماده تجاوز کرده و مواد عام المنفعه روز و مال التجاره را هم در بربگیرد.

اهمیت زکات از دیدگاه اسلام و آیات قرآن و روایات ائمه: پرداخت زکات یکی از اصول ضروری اسلام به شمار می آید و اگر کسی بتواند با نماز گزاردن خود بر جامعه منتی بگذارد، با پرداخت زکات هم می تواند بر مردم منتی داشته باشد. اموال انسان و ثروت بشر از دیدگاه دین اسلام هنگامی پاک و از نظر معنوی با ارزش و دارای برکت و رشد و نمو است که زکات آن پرداخته شود و با شرایط لازم در مصارفی که مشخص می گردد، به کار رود.

* جناب استاد با توجه به اینکه ما معتقدیم تمامی احکام اسلام براساس مصالح و مفاسد نفس الامری جعل شده است به نظر شما عالی ترین اصل انسانی – حقوقی از دیدگاه اسلام چیست و این اصل اساسی را چگونه با مساله زکات منطبق می کنید؟

** شما به یک اصل بسیار جالب در مکتب اسلام اشاره کردید که به نظر ما نیز می توان آن را به عنوان عالی ترین اصل انسانی – حقوقی معرفی کرده آن اصل چنین است: «تا می توانید اول انسان را آماده بسازید، سپس او را در مجرای دستورات حقوقی و مسؤولیت ها و کیفرها قرار دهید.» مقصود از این مطلب این است که بایستی طوری به تعلیم و تربیت افراد و آماده ساختن انسان برای پذیرش حقوق اهمیت دهیم که افراد بتوانند قوانین اجتماعی را با قطب نمای وجدان دریابند. به عنوان نمونه: رهبران جامعه در مرحله اول بایستی وقاحت و زشتی آدم کشی و بزهکاری و خلافکاری را توضیح بدهند و در روح و روان افراد، تنفر و انزجار از آدم کشی و بزه کاری و خلافکاری را بر انگیزند و ارزشهای انسانی و فضائل آدمی را اثبات کرده و چنان برای افراد روشن کنند که به سهولت بتوان از قوانین مانند «قتل نفس ممنوع است » و «کیفر قتل نفس چنین و چنان است »، بهره برداری کرد. مدرک قاطع این اصل چند مطلب مسلم است:

۱ . نتیجه حقوق اسلامی و اجرای آن فقط در امکان همزیستی و رفع مزاحمت افراد از همدیگر منحصر نیست به همین جهت است که حقوق مربوط به همزیستی، رشته معینی از فقه اسلامی است که شامل تمام مقررات فردی و اجتماعی اسلامی می شود.

۲ . فقه اسلامی مجموعه دستوراتی است که می تواند افراد انسانی را، خواه منفردا و خواه در گروه اجتماعی برای بهره برداری از شخصیت انسانی که تا بارگاه ربوبی کشیده شده است، آماده کند.

۳ . دستورات فردی مانند نماز و روزه که نتیجه آن اجتناب از فحشاء و منکرات (از هر نوع که بوده باشد)، شخص مسلمان را تربیت می کند و برای پذیرش حقوق دیگران آماده می سازد.

۴ . اسلام شخصیت انسانی را بطور کلی نقطه تابش شعاع خداوندی معرفی کرده است.

۵ . برای اینکه مطالب یادشده برای انسان قابل درک شود، ارشاد و تعلیم را بر افراد لازم دانسته تا آنجا که خداوند می فرماید: ومن احیاها فکانما احیا الناس جمیعا; هر کس نفسی را احیاء کند گویی تمام مردم را احیاء کرده است.

در روایات معتبر در تفسیر این آیه آمده است که تعلیم و تربیت یک انسان هم احیاء وزنده کردن اوست. (ص) . از طرف دیگر، چون مقررات اسلام به عنوان «حدود الله » معرفی شده است و هر کس از آنها تمرد کند، تعدی به «حدود الله » کرده است. برای اجتناب از مخالفت با «حدود الله » و اطاعت آنها، لازم است به منظور آشنا شدن افراد با این حدود الهی به تعلیم و تربیت افراد پرداخته شود. به همان اندازه که یک فرد نتواند تحت تعلیم و تربیت اسلام و معارف دینی قرار گیرد، کیفر از او ساقط خواهد گشت.

بنابر این ضروری ترین تکلیف مدیران جامعه اسلامی، آماده سازی افراد برای پذیرش وجدانی حقوق اسلامی است و خداوند با ارسال رسل و انزال کتب آسمانی می خواهد، وجدان های خفته و عقلهای محجوب و فطرت خمود انسان را بیدار کند و آنها را در مقابل تکالیف و مسئولیت ها، به تسلیم وادارد و این امر مهم بدون اینکه تکالیف و قوانین اسلام با عقل سلیم انسانی، هماهنگ باشد، امکان پذیر نیست. در مورد زکات هم همین طور است، ما صدها آیه و روایت داریم که می گوید انفاق کنید، بینوائی و فقر را در ابعاد مختلف از جامعه منتفی بسازید، با اموال و نفوس خود مجاهده کنید و امثال این جملات در حقیقت برای پی ریزی زیربنای قانون، الزامی است.

با این حال اگر افرادی هم پیدا شوند که هوا و هوس آنها به اضرار جامعه منجر گردد، کیفر و مسئولیت الزامی جلوی انحراف آنان از قانون را خواهد گرفت و به همین جهت بود که در صدر اسلام می بینیم افراد فراوانی که از روی شهوات و هوا و هوس نفسانی مرتکب جرم می شدند خودشان می آمدند پیش مقام های صلاحیتدار به جرم خویش اعتراف و طلب کیفر می کردند. از آنچه که گفتیم به خوبی روشن شد که پرداخت زکات، وظیفه ای اجتماعی است نه وسیله گداپروری.

اگر بخواهیم احکام اسلامی و قوانین حقوقی اسلام و منابع مالی اسلام مانند خمس و زکات و مالیات به موقع پرداخت شود، باید هماهنگی قوانین اسلام با عقل سلیم را تبیین و افراد جامع را برای پذیرش آنها آماده سازیم و وجدانهای انسانها را جهت نظارت بر بایستگیها و نبایستگیهای مقرره بیدار کنیم و تکامل شخصیت آدمی را در احساس مسئولیت و عمل به قوانین اسلامی بدانیم و برای مردم این مطالب را روشن سازیم.

* فلسفه تشریع زکات چیست؟

** فلسفه تشریع زکات در آیات و روایات بیان شده است که به برخی از آنها اشاره می کنیم: در خبر زراره و محمد بن مسلم از امام صادق(ع) آمده است: عن ابی عبدالله(ع) قال: ان الله عز وجل فرض للفقراء فی مال الاغنیاء ما یسعهم ولو علم ان الذی فرض لهم لا یکفیهم لزادهم وانما یؤتی الفقراء فیما یؤتوا من منع من منعهم حقوقهم لا من الفریضه; «خداوند در اموال اغنیاء برای فقرا حقی معین فرموده است که برای آنان کافی است. اگر کافی نبود خداوند آن حق را اضافه می کرد. سپس بینوایی فقیران مربوط به حکم خدایی نیست. بلکه از اینجاست که اغنیاء آنان را از حق خود محروم کرده اند. اگر مردم حقوق واجب را ادا می کردند فقیران به زندگی در خوری می رسیدند.»

در روایت مبارک عقرقوفی از امام موسی بن جعفر(ع) آمده است: انما وضعت الزکاه قوتا للفقراء وتوفیرا لاموالهم; زکات برای گذران زندگی فقرا و فراوان شدن اموال ثروتمندان، وضع شده است.» مؤکد بر فرموده امام، این آیه شریفه است که می فرماید: مثل الذین ینفقون اموالهم فی سبیل الله کمثل حبه نبتت سبع سنابل فی کل سنبله مائه حبه والله یضاعف لمن یشاء والله واسع علیم; «کار آنان که ثروت خود را در راه خداوند می دهند مانند دانه ای است که هفت خوشه می رویاند که باز در هرخوشه صد دانه است. خدا برای آنان که بخواهد چندین برابر می کند. خداوند وسعت بخش و داناست.»

امام صادق(ع) در روایتی دیگر می فرماید: انما وضعت الزکاه اختبارا للاغنیاء ومعونه للفقراء ولو ان الناس ادوا زکاه اموالهم ما بقی مسلم فقیرا محتاجا ولاستغنی بما فرض الله له »; «زکات برای آزمودن توانگران و کمک به نیازمندان وضع شده است اگر مردم زکات مال خود را می پرداختند یک مسلمان بینوا باقی نمی ماند و همه بینوایان با همین حقی که خداوند واجب کرده است بی نیاز می گشتند. مردم بینوا نمی شوند و نیازمند و گرسنه نمی گردند مگر به جهت تقصیر اغنیاء.»

امام صادق(ع) در این حدیث، زکات را نوعی امتحان الهی دانسته که به وسیله آن، انسان های مؤمن و متقی که بر فرموده خداوند عمل می کنند از غیر آنها مشخص می شوند.

روایت کرده اند که امام صادق(ع) فرموده: ان الله عز وجل جعل للفقراء فی اموال الاغنیاء ما یکفیهم ولولا ذلک لزادهم، وانما یؤتون من منع من منعهم; خداوند در ثروت اغنیاء برای فقیران و مستمندان به اندازه کفایت حق قرار داده است اگر می دانست برای زندگانی آنان بس نیست ، بیشتر وضع می کرد.»

* آیا زکات منحصر به مواد نه گانه است؟

** معتقدند که زکات به مواد نه گانه منحصر است اما به نظر ما زکات انحصار به مواد نه گانه ندارد. و بر طبق بعضی روایات موارد دیگری به خصوص از حبوبات و برنج بر موارد نه گانه اضافه شده است که این موارد باید تحت شرایط معینی اخراج و پرداخت شود و مقادیر معینی از آنها به مصرف زکات برسد. بر عدم انحصار زکات به موارد نه گانه، دلایلی وجود دارد که بیان می کنیم: مهمترین دلیل ما بر این مدعا، روایات صریح و منصوص العله در فلسفه تشریع وجوب زکات است که از آن روایات استفاده می شود معیار و ملاک وجوب زکات، فقر زدائی از جامعه اسلامی است و تا این نیاز در جامعه وجود داشته باشد وجوب زکات قابل توسعه به اشیاء دیگر خواهد بود.

* لطفا اگر ممکن است درباره دلایل عدم انحصار زکات در اشیاء نه گانه توضیحاتی بفرمائید؟

** دلایل متعددی وجود دارد که به برخی از آنها اشاره می کنیم: دلیل اول: حدود بیست آیه در قرآن وجود دارد که کمیت و کیفیت زکات در این آیات معین نگردیده است مانند: آتوا الزکاه، ویؤتون الزکاه و … مثلا در هشت جا در مورد کلمه «صدقه » که به زکات تفسیر شده هیچ گونه مقدار و خصوصیتی ذکر نشده مانند: آیه خذ من اموالهم صدقه تطهرهم وتزکیهم بها از این آیات این گونه برداشت می شود که پرداخت مال به عنوان زکات مانند خواندن دو رکعت نماز صبح (تعینی) نیست، بلکه هدف از بین بردن احتیاجات است. دلیل دوم: در سیزده روایت (در کتاب وسایل الشیعه کتاب زکات) پس از بیان نه شی ء که زکات به آنها تعلق می گیرد آمده است: «وعفی رسول الله(ص) عما سوی ذلک »; یعنی پیامبر خدا وجوب اخراج زکات را از غیر موارد نه گانه، عفو فرموده است.» روایاتی که این جمله در آنها آمده همه بر این موضوع دلالت دارد که تعین مواد نه گانه در زمان پیغمبر اکرم(ص) فقط به عنوان صلاحدید و اعمال رویه حکومت و قت بوده است و با شرائط اقلیمی و زمانی سنجیده شده است نه اینکه حکم ابدی خدا باشد. موضوع عفو که بدان اشاره شد، در کتاب الخراج(ص ۷۷) نیز آمده است. علتی که در وجوب زکات ذکر شده تنظیم و تامین معاش خانواده یا افرادی از جامعه است که نمی توانند کار کنند یا کارشان برای اداره زندگیشان کافی نیست و همچنین برای دیگر مصارف اجتماعی از قبیل انتظامات و … باید از این منبع استفاده شود. اکنون در روزگار ما این مواد نه گانه برای تامین معاش مستمندان و سامان دادن به امور اجتماعی کافی نیست. بنابراین نمی توان دست روی دست گذاشت و منتظر آن شد که اعجازی صورت گیرد تا امور زندگانی آنان و همچنین مصارف اجتماعی تامین شود. در اینجا به دو سه مورد از روایات زکات اشاره می کنیم:

۱ . محمد بن علی بن الحسین باسناده عن الحسن بن محبوب، عن عبدالله بن سنان، قال: قال ابو عبدالله(ع): لما نزلت آیه الزکاه خذ من اموالهم صدقه تطهرهم وتزکیهم بها» فی شهر رمضان فامر رسول الله(ص) منادیه فنادی فی الناس: ان الله تبارک و تعالی قد فرض علیکم الزکاه کما فرض علیکم الصلاه ففرض الله علیکم من الذهب والفضه والابل والبقر والغنم ومن الحنطه والشعیر والتمر والزبیب ونادی فیهم بذلک فی شهر رمضان وعفی لهم عما سوی ذلک…» از این روایت به خوبی استفاده می شود که حکم اولیه زکات بر اشیاء نه گانه (طلا و نقره و شتر و گاو و گندم وجو و خرما و کشمش) بوده و لکن حضرت، به حکم ولایی و تشخیص مصلحت جامعه آن روز، از مازاد مواد نه گانه عفو فرموده است نه آنکه بر غیر از اشیاء نه گانه، زکات واجب نباشد. اساسا عفو در جایی معنا دارد که چیزی وجود داشته و لکن آنرا می بخشند، اگر زکات بر اشیاء دیگر واجب نبوده باشد دیگر عفو و بخشش معنا ندارد. این نکته نیز صریحا در روایتی مورد تاکید امام صادق(ع) قرار گرفته است: عن ابی عبدالله(ع) انه سئل عن الزکاه فقال: وضع رسول الله(ص) الزکاه علی تسعه وعفی عما سوی ذلک: الحنطه والشعیر والتمر والزبیب والذهب والفضه والبقر والغنم والابل فقال السائل: والذره فغضب(ع)، ثم قال: کان والله علی عهد رسول الله(ص) الس ماسم والذره والدخن وجمیع ذلک فقال: انهم یقولون انه لم یکن ذلک علی عهد رسول الله(ص) وانما وضع علی تسعه لما لم یکن بحضرته غیر ذلک فغضب وقال: کذبوا فهل یکون العفو الا عن شی ء قد کان و لا والله ما اعرف شیئا علیه الزکاه غیر هذا، فمن شاء فلیؤمن ومن شاء فلیکفر. در این روایت، امام به سائل می گوید: زکات بر اموری غیر از مواد نه گانه هم واجب بوده است لکن رسول خدا(ص) از غیر از مواد نه گانه عفو کرد و زکات را بر امور نه گانه واجب کرد. به علاوه تعبیر «وضع رسول الله الزکاه علی تسعه وعفی عما سوی ذلک » بیانگر این معناست که تعیین اموالی که باید زکات آنها داده شود از امور جعلی و وضعی است و وضع و رفع زکات در اموال در آن زمان به دست رسول خدا(ص) بود و در زمان ما به ست حاکم مسلمین است، به علاوه تعبیر «کذبوا فهل یکون العفو الا عن شی ء قد کان » بیانگر این نکته است که زکات بر غیر این امور نیز واجب بوده لکن مورد عفو و بخشش قرار گرفته است.

دلیل سوم: دلیل بسیار روشن بر این مطلب، کاری است که امیرالمؤمنین علی(ع) در دوران زمامداری خود انجام داده اند: عن محمد بن مسلم وزراره عنهما جمیعا قالا: وضع امیر المؤمنین(ع) علی الخیل العتاق الراعیه فی کل فرس فی کل یوم دینارین وجعل علی البراذین دینارا; از هر دو امام باقر و صادق (علیهم السلام) نقل شده که فرمودند: امیرالمؤمنین برای اسبهای اصیل عربی در هر سال دو دینار و برای اسبهای غیر اصیل یک دینار، زکات وضع کرد.

با اندک توجهی به فقه اسلامی و قوانین آن این مطلب روشن است که اگر مقدار مقرر، حتمی و ابدی و غیر قابل تغییر بود مانند (عدد رکعات نمازها)، افزودن ماده دیگری به مواد زکات به وسیله امیر المؤمنین علی(ع) بر خلاف قانون اسلامی بود. با توجه به اینکه مفهوم عدد از مفهوم شرط قوی تر است اگر واقعا زکات، انحصار در موارد نه گانه اشت حضرت امیر(ع) نمی توانست بر انواع اسب ها، زکات را واجب کند.

دلیل چهارم: یونس بن عبدالرحمن بنابه نقل کلینی، انحصار مواد زکات را در ۹ ماده، مخصوص صدر اسلام دانسته است. و مواد دیگری را که در روایات، ضمیمه مواد نه گانه شده است بر مراحل بعد از صدر اسلام حمل کرده است. یونس می گوید: «چنانکه نماز هم در اول بعثت دو رکعت بود پس از آن پیغمبر رکعات بعدی را اضافه کرد، زکات هم در صدر اسلام به نه ماده تعلق می گرفت.» و این بدان معنا نیست که در صورت نیاز جامعه اسلامی، قابل توسعه با اشیاء دیگر نباشد.

دلیل پنجم: روایتی است از ابو بصیر که می گوید: به حضرت صادق(ع) عرض کردم: آیا برنج زکات دارد؟ فرمود: بلی، سپس فرمود: در آن زمان در مدینه برنج نبود. لذا درباره برنج چیزی گفته نشده است ولی فعلا برنج کاشته می شود، چگونه برنج زکات ندارد در صورتی که عموم مالیات عراق از برنج است. نتیجه کلی بررسی موضوع مزبور این است که اگر زکات مواد مزبور نتوانست احتیاجات جامعه را بر طرف کند، ولی امر مسلمین و حاکم جامعه به منزله نایب امام است و می تواند مواد دیگری را مشمول مالیات قرار دهد و تعیین مواد و شرائط، مربوط به نظر او خواهد بود.

* آیا در حکومت اسلامی، پرداخت کننده مالیات می تواند آن را به عنوان زکات محسوب کند؟

** خیر، با توجه به روایات منصوص العله و با توجه به فلسفه تشریع زکات و اهداف آن از دیدگاه قرآن و روایات، پرداخت کننده مالیات نمی تواند آنرا به عنوان زکات محسوب کند مگر اینکه ولی امر مسلمین به او اجازه دهد.

* آیا زکات نقدین شامل اوراق نقدی (پول) هم می شود؟ به بیان دیگر آیا در زکات درهم و دینار، ارزش مبادله ای آنها ملاک است یا ارزش ذاتی آنها؟

** به نظر می رسد معیار و ملاک اصلی در زکات نقدین، ارزش مبادله ای و جنبه پولی آنهاست و جنس درهم و دینار موضوعیت ندارد. در زمان های گذشته دو فلز طلا و نقره وسیله مبادله کالا و کار و درآمد بود و طلا و نقره هم روی ارزش مبادله ای مورد استفاده قرار می گرفت، الآن اسکناس و اوراق بهادار همان کار را می کند. بنابراین زکات نقدین شامل دیگر اوراق نقدی (پول) نیز می شود و دلیل این مدعا، ملاکی است که از روایات در وجوب زکات درهم و دینار و طلا و نقره استفاده می کنیم و آن ملاک این است که تمام الموضوع جنبه پول بودن و ارزش مبادله ای آنهاست خواه طلا رو نقره باشد یا چیز دیگر مثل اسکناس و اوراق بهادا.

* در صورتی که مطلق پول متعلق زکات باشد، نصاب آن چگونه تعیین خواهد شد نصاب درهم ملاک است یا نصاب دینار و یا … ؟

** به نظر می رسد که ملاک براساس دینار محاسبه شود. بهتر است در پاسخ این سؤال بگوئیم، تعیین نصاب آن به صلاحدید ولی امر مسلمین است.

*آیا زکات تنها به عین تعلق می گیرد یا آنکه شامل دین نیز می شود؟ در صورت تعلق به دین بر عهده چه کسی است وام دهنده یا وام گیرنده؟

** بلی شامل دین هم میشود . چون دین هم عین موجود است و به همان ملاکی که در فلسفه تشریع زکات و اهداف آن اشاره کردیم، شامل دین هم می شود و در روایات آمده است «زکاه القرض علی المستقرض » زکات وام، بر عهده وام گیرنده است.

* آیا تفاوتی بین دین مؤجل و دین حالی که وام دهنده قدرت برگرفتن آن را دارد ولی به خاطر فرار از زکات آن را مطالبه نمی کند وجود دارد؟

** بلی، تفاوت دارد در دین حال چون می تواند وام را بگیرد، در تصرف اوست و امکان تصرف دارد و زکات بر او واجب می گردد. در دین مؤجل و مدت دار هم دوگونه است: یکی اینکه وام دهنده امید به وصول وام دارد و به موقع خود می تواند آن را بگیرد، در اینجا زکات واجب است، اما اگر وام به اصطلاح اقتصاد دانان سوخت آنجا دیگر زکات واجب نیست.

* آیا پولهایی که در بانک ها به صورت قرض الحسنه یا سپرده یا حساب جاری گذاشته می شود، عنوان دین بر آنها صادق است یا ودیعه؟ و در هر صورت حکم زکات آنها چیست؟

** عنوان دین صادق است و اگر عنوان ودیعه بر آن صادق باشد نتیجه دین را در مجاری سود و زیان خواهد داشت. در این مساله سزاوار است پژوهشی در معاملات بانکی جهان صورت گیرد و بعد از بررسی ابعاد آن ببینیم با کدام یک از عناوین فقهیه تطبیق می کند و شاید موارد در صدق عنوان ودیعه، دین و … تفاوت کند.

*به نظر حضرتعالی زکات مال التجاره واجب است یا مستحب؟

** با توجه به روایات منصوص العله مبنی بر فقر زدایی از جامعه اسلامی در ابعاد مختلف فرهنگی، اقتصادی، اجتماعی و … می توان زکات مال التجاره را واجب دانست گرچه از برخی روایات چنین استفاده می شود که زکات مال التجاره مستحب است اما به نظر ما، نص صریح احادیث در تبیین علت و سبب وجوب زکات، دلالت دارد که زکات مال التجاره در صورت نیاز جامعه اسلامی و وجود فقر به منظور فقرزدائی، واجب است.

* آیا حضرت عالی زکات مال التجاره را به حکم اولی واجب می دانید یا به حکم ثانوی؟

** بنده معتقدم به ملاک نیاز جامعه اسلامی، زکات مال التجاره به حکم اولی واجب است چون روایات صحیح و معتبره منصوص العله در این باره وجود دارد. و حتی از تعبیر «وعفی رسول الله عما سوی ذلک » استفاده می شود که انحصار زکات به مواد نه گانه، حکم ولایی و ثانوی بوده است.

* آیا زکات گرفتنی است؟ یا دادنی؟ به بیان دیگر در حکومت اسلامی که قدرت بر مطالبه زکات و دریافت آن از زکات دهندگان هست، آیا دولت می تواند زکات را از مردم مطالبه کند و در صورت ممانعت، با زور آن را بگیرد یا آنکه پرداخت زکات، تکلیف شرعی زکات دهنده است اگر نپردازد گناه کرده است و کسی حق مطالبه از او ندارد؟

** می توان گفت در موارد و شرایطی زکات گرفتنی است و در موارد و شرایطی دیگر زکات دادنی است، اگر مردم، وظیفه شناس باشند و در تامین منابع مالی اسلامی مانند زکات اقدام کنند دادنی می شود ولی اگر از سر قصور یا تقصیر زکات مال خود را نپردازد حاکم اسلامی می تواند زکات را با زور وا جبار از آنان بگیرد. همانطور که ابوبکر زکات را با زور می گرفت و حضرت امیر(ع)، ممانعت نکرد. و نظر به اینکه در برخی از روایات دارد «وبها یحقن الدماء» اگر کسی وجوب زکات را انکار کند مرتدمی شود و احکام ارتداد بر او مترت ب می گردد مگر اینکه انکارش صرفا به جهت مال دوستی و دنیا پرستی باشد که در اینجا زکات را از او می گیرند و حکم ارتداد بر او بار نمی شود. به هر حال در صورت ممانعت از پرداخت زکات، حاکم اسلامی با ماموران حکومت می توانند از او مطالبه کنند و حاکم اسلامی یا ماموران حکومت اسلامی از ناحیه او نیت می کنند.

* تعبیر «حق معلوم » در آیه شریفه «فی اموالهم حق للسائل والمحروم » به چه معناست، آیا مراد از آن غیر از زکات است؟

** بلی چند دلیل مشخص می کند حق معلوم غیر از زکات است از جمله: ۱ . سماعه بن مهران، عن ابی عبدالله(ع) قال (فی حدیث): ولکن الله عز وجل فرض فی اموال الاغنیاء حقوقا غیر الزکاه فقال عزوجل : «والذین فی اموالهم حق معلوم للسائل » فالحق المعلوم غیر الزکاه وهو شی ء یفرضه الرجل علی نفسه فی ماله یجب علیه ان یفرضه علی قدر طاقته وسعه ماله فیؤدی الذی فرض علی نفسه ان شاء فی کل یوم وان شاء فی کل جمعه وان شاء فی کل شهر; حضرت صادق(ع) می فرماید: خداوند در اموال اغنیاء غیر از زکات حقوقی مقرر فرمود: و می گوید: «والذین فی اموالهم حق معلوم للسائل و المحروم » حق معلوم غیر از زکات است و آن چیزی است که انسان بر عهده خود مقرر می دارد که از مالش بپردازد و واجب است که میزان مالی که می خواهد بپردازد، به قدر طاقت و گنجایش مالش باشد. وی باید این مقدار را اگر بخواهد هر روز و اگر بخواهد هر جمعه و یا در هر ماه بپردازد.

۲ . عن ابی بصیر قال: کنا عند ابی عبدالله(ع) ومعنا بعض اصحاب الاموال فذکروا الزکاه فقال ابو عبدالله(ع): ان الزکاه لیس یحمد بها صاحبها وانما هو شی ء ظاهر … وان علیکم فی اموالکم غیر الزکاه … اما تسمع الله عز وجل یقول فی کتابه: والذین فی اموالهم حق معلوم للسائل والمحروم … هو والله الشی ء الذی یعلمه الرجل فی ماله یعطیه فی الیوم او فی الجمعه او فی الشهر قل او کثر، غیر انه یدوم علیه; ابو بصیر می گوید: در خدمت حضرت صادق(ع) بودیم و جمعی از ثروتمندان نیز حضور داشتند. گفتیم: آیا برای ما در اموالمان حق دیگری غیر از زکات هست؟ فرمود: سبحان الله، مگر فرموده خدا را نشنیدی «والذین فی اموالهم حق معلوم للسائل والمحروم » خلاصه با در نظر گرفتن آیه مزبور و روایاتی که بیان شد، سخن کسانی که حق معلوم را در آیه به معنای زکات دانسته اند نادرست است.

* لطفا در پایان نظر خود را پیرامون متوای مجله و کیفیت و کمیت آن بیان فرمایید؟

** انصافا مجله فقه اهل بیت : خوب به میدان آمده و با طرح مسائل جدید فقهی و با توجه با ابعاد گسترده مسائل نوین فقهی و حقوقی راهگشای بسیاری از محققان و پژوهشگران در مسایل فقهی و حقوقی شده است. بنده این مجله را ملاحظه کرده ام بحمد الله در دستیابی به اهداف خویش موفق بوده است.

«مصاحبه بایکی از اساتید معظم حوزه»

* فلسفه تشریع زکات و اهداف آن را با توجه به آیات و روایات بیان فرمائید؟

** فلسفه تشریع زکات رسیدگی به فقراء و مستمندان است. در روایات آمده خداوند قوت فقرا را در اموال اغنیاء قرار داده است. از یک طرف با زکات، فقر و نداری فقرا بر طرف می گردد و از سوی دیگر، عبودیت و بندگی اغنیاء و ثروتمندان امتحان می شوند. در این زمینه آیات و روایاتی وجود دارد که اهداف تشریع زکات را بیان کرده است که به برخی از آنها اشاره می کنیم:

قال ابوعبدالله(ع): «لما نزلت آیه الزکاه: «خذ من اموالهم صدقه تطهرهم وتزکیهم بها» فی شهر رمضان فامر رسول الله(ص) منادیه فنادی فی الناس: ان الله تبارک وتعالی قد فرض علیکم الزکاه کما فرض علیکم الصلاه. … ایها المسلمون! زکوا اموالکم تقبل صلاتکم ». امام صادق(ع) فرمود: چون آیه زکات در ماه رمضان نازل شد «خذ من اموالهم » پیامبر(ص) به منادی خود فرمان داد که به مردم اعلام کند که خداوند تبارک و تعالی همان گونه که نماز را بر شما واجب کرده بود، اینک زکات را نیز بر شما واجب کرد … ای مسلمانان، زکات اموال خود را بپردازید تا نماز شما پذیرفته شود.»

عن ابی عبدالله(ع) قال: «ان الله عز وجل فرض للفقراء فی اموال الاغنیاء ما یسعهم ولو علم ان ذلک لا یسعهم لزادهم انهم لم یؤتوا من قبل فریضه الله عز وجل ولکن اوتوا من منعهم حق هم لا مما فرض الله لهم ولو ان الناس ادوا حقوقهم لکانوا عائشین بخیر». امام صادق(ع) فرمود: خداوند سهمی برای فقرا در اموال ثروتمندان قرار داده است که نیاز آنها را بر طرف می کند و اگر خداوند می دانست که این مقدار کافی نیست، سهم فقرا را افزایش می داد. اگر کمبودی در زندگی فقرا هست مربوط به مقدار زکاتی که خداوند مقرر کرده نیست بلکه ناشی از آن است که ثروتمندان، حق ایشان را نمی پردازند و اگر مردم حقوق فقرا را بپردازند، ایشان زندگی خوبی خواهند داشت.

مبارک العقرقوفی عن ابی الحسن موسی بن جعفر(ع) قال: «انما وضعت الزکاه قوتا للفقراء وتوفیرا لاموالهم ». از امام کاظم(ع) روایت شده: «زکات وضع شده است تا مایه زندگی فقرا و برکت مال ثروتمندان باشد.»

در روایت معتبر از امام صادق(ع) آمده است «انما وضعت الزکاه اختبارا للاغنیاء ومعونه للفقرا، ولو ان الناس ادوا زکاه اموالهم ما بقی مسلم فقیرا محتاجا، ولاستغنی لما فرض الله له وان الناس ما افتقروا ولا احتاجوا ولا جاعوا ولا عروا الا بذنوب الاغنیاء وحقیق علی الله تبارک وتعالی ان یمنع رحمته ممن منع حق الله فی ماله واقسم بالذی خلق الخلق وبسط الرزق انه ما ضاع مال فی بر ولا فی بحر الا بترک الزکاه، واسخی الناس من ادی الزکاه له ولم یبخل علی المؤمنین بما افترض الله لهم فی ماله.» زکات برای امتحان کردن ثروتمندان و یاری رساندن به فقرا وضع شده است. اگر مردم زکات اموال خود را بپردازند، هیچ مسلمان فقیری یافت نمی شد و با حقی که خداوند برای او قرارداد، بی نیاز می شد. همانا مردم فقیر و محتاج و گرسنه و عریان نمی شوند مگر به واسطه گناهان ثروتمندان. خداوند تبارک و تعالی حق دارد که رحمت خویش را از کسی که حق خدا را در مال خود نمی پردازد، منع کند. سوگند می خورم به کسی که خلق را آفرید و روزی را گستراند که هیچ مالی در خشکی یا دریا ضایع نمی شود مگر به واسطه ترک زکات … بخشنده ترین مردم کسی است که زکات مال خود را بپردازد و بر مؤمنان بخل نورزد.»

* آیا زکات منحصر در اشیاء نه گانه است یا با توجه به فلسفه تشریع آن در صورت نیاز جامعه قابل توسعه به اشیاءدیگر نیز هست؟

** همانطور که می دانید مشهور فقهاء بر این عقیده اند که زکات منحصر در اشیاء نه گانه است، اما برخی از فقهای امامیه نیز بر این باورند که با توجه به فلسفه تشریع زکات، و با توجه به هدف اصلی از این واجب الهی، زکات منحصر در اشیاء نه گانه وبستگی به نیاز و عدم نیاز جامعه اسلامی و موارد مصرف در نظام اسلامی دارد. یعنی در صورت نیاز جامعه و موارد مصرف و پاسخگو نبودن مواد نه گانه، قابل توسعه به اشیاء دیگر نیز هست و رفع و وضع آن در عصر غیبت، به دست با کفایت ولی امر مسلمین است. یعنی ولی امر مسلمین با تشخیص نیاز جامعه اسلامی می تواند در صورت نیاز، زکات را به اشیاء دیگر نیز توسعه دهد و این مطلب از روایات هم استفاده می شود: در روایت است که حضرت امیرالمؤمنین(ع) در دوران خلافت خویش زکات را بر اسب هم قرار داد. از این قبیل روایات نیز در جوامع روایی ما وجود دارد وعده ای از فقهاء بر اساس همین روایات، انحصار زکات به امور نه گانه را منکر شده اند و در صورت نیاز جامعه، به توسعه آن به اشیاء دیگر فتوی داده اند.

* آیا حاکم اسلامی می تواند غیر از خمس و زکات، تکلیف مالی دیگری مانند مالیات را بر مردم مقرر سازد؟

** بلی، حاکم اسلامی می تواند غیر از خمس و زکاه، واجب مالی دیگری مانند مالیات را بر مردم مقرر سازد. دلیل این مطلب روایاتی است که مرحوم کلینی در کافی آورده: وقتی امام زمان(ع) ظهور می کند به صاحبان گنج می فرماید: گنجها و اشیاء گرانبها و پولها را بیاورید تا در راه جنگ مصرف کنیم. محققان در این زمینه می توانند به این روایات و همچنین به منابع تفسیری ذیل آیه کنز : «کنزتم لانفسکم » مراجعه کنند و این مساله را مورد بررسی و پژوهش قرار دهند. مفسران در ذیل این آیه مساله مذکور را مورد نقد و بررسی قرار داده اند. اساسا در حکومت اسلامی برای تثبیت نظم و نظام ملی و عدالت اجتماعی و از بین بردن کاستیها و خلاهای جامعه اسلامی، حاکم اسلامی می تواند، هرچه را که به مصلحت نظام دید، به عنوان منابع مالی حکومت اسلامی افزون بر خمس و زکات دریافت کند. این مهم بستگی به شرایط زمانی و مکانی و اوضاع و احوال و شرایط جامعه اسلامی و تشخیص ولی امر مسلمین دارد.

* آیا در حکومت اسلامی، پرداخت کننده مالیات می تواند آن را به عنوان زکات محسوب کند؟

** خیر، در حکومت اسلامی پرداخت کننده مالیات نمی تواند آن را به عنوان زکات محسوب کند مگر با اجازه ولی امر مسلمین; زیرا این مسایل در اختیار ولی امر مسلمین است و مقدار و میزان توسعه و تضیق آن بستگی به نظر ایشان دارد. اگر ولی امر مسلمین پذیرفت فهو المطلوب و الا کسی نمی تواند مالیات را بجای زکات حساب کند و در صورتی که از پیش خویش چنین محاسبه ای بکند بری ءالذمه نمی شود.

* آیا زکات نقدین شامل دیگر اوراق نقدیه (پول) نیز می شود؟ به بیان دیگر آیا در زکات درهم و دینار، طلا و نقره بودن جزء موضوع است یا آنکه تمام موضوع جنبه پولی و ارزش مبادله ای آنها است خواه طلا و نقره باشد یا چیز دیگر؟

** در پاسخ به این مساله، مبانی فقهای امامیه متفاوت است آنها که معتقدند زکات بر اساس پاره ای از روایات صرفا به مواد نه گانه تعلق می گیرد، زکات نقدین را شامل دیگر اوراق نقدیه (پول) نمی دانند و مدعی هستند که زکات به طلا و نقره مسکوک تعلق دارد. نه به ارزش مبادله ای آنها. اما کسانی که معتقدند وجوب زکات انحصار به اشیاء نه گانه ندارد، اوراق نقدیه (پول) را هم مشمول زکات می دانند و می گویند: درهم و دینار موضوعیتی برای وجوب زکات ندارد و ملاک وجوب زکات نقدین جنبه پولی و ارزش مبادله ای آنهاست خواه طلا و نقره باشد یا اسکناس و مانند آن و هر دو دسته برای اثبات مدعای خویش به روایاتی که در جلد (ص) وسایل الشیعه آمده است تمسک می کنند. به نظر می رسد در صورت نیاز جامعه اسلامی و تشخیص حاکم اسلامی، زکات نقدین شامل اوراق نقدی امروزی نیز می شود. در میان فقهای معاصر و مراجع تقلید نیز دو نفر معتقدند زکات به مطلق مال التجاره تعلق می گیرد.

* در صورتی که مطلق پول متعلق زکات باشد نصاب آن چگونه تعیین خواهد شد نصاب درهم ملاک است یا نصاب دینار و یا … ؟

** آنها که مطلق پول را متعلق زکات می دانند گویا براساس عشر یک دهم حساب می کنند ونظر به اینکه این مساله مبنایی است، کیفیت احتساب نصاب آن بستگی به نظر صاحب مبنا دارد.

* آیا زکات تنها به عین تعلق می گیرد یا آنکه شامل دین نیز می شود در صورت تعلق به دین بر عهده چه کسی است؟ وام دهنده یا وام گیرنده؟

** نظر به اینکه دین هم عین موجود است، ممکن است فقیهی بگوید: به دین هم زکات تعلق می گیرد و اینکه در صورت تعلق به دین بر عهده چه کسی است بستگی به نظر صاحب مبنا دارد، ممکن است برخی بر عهده وام دهنده بدانند و برخی بر عهده وام گیرنده.

* پولهایی که به صورت قرض الحسنه یا سپرده یا جاری در بانک گذاشته می شود آیا عنوان دین بر آنها صادق است یا ودیعه؟ در هر صورت حکم زکات آنها چیست؟

** به نظر می رسد ودیعه باشد و زکاتش بستگی به نظر صاحب مبنا و یا ولی امر مسلمین دارد. هرگونه که مصلحت تشخیص داد حکم زکات آن را اعلام می کند.

* به نظر شما حکم زکات مال التجاره چیست؟

** مشهور فقهاء زکات مال التجاره را مستحب می دانند. اما همانطور که گفتیم برخی از فقها از جمله دو نفر از مراجع فعلی، قائل به وجوب زکات مال التجاره هستند. بی تردید در صورت نیاز جامعه اسلامی و اعلام ولی امر مسلمین، زکات مال التجاره واجب می گردد. دلیل این مدعی برخی از روایاتی است که در وسایل الشیعه، ج(ص) آمده و وضع و رفع زکات را به دست حاکم اسلامی و ولی امر مسلمین سپرده است.

* زکات گرفتنی است یا دادنی؟ به بیان دیگر اگر کسانی از پرداخت زکات امتناع کنند آیا دولت اسلامی می تواند زکات را به زور از آنان بگیرد و در این صورت تکلیف نیت چه خواهد شد؟

** زکات دادنی است در صورتی که مردم به وظیفه شرعی خویش عمل کنند و بدهند، و در صورتی که مردم از پرداخت آن سرباز زنند، گرفتنی است و حکومت اسلامی قدرت بر مطالبه زکات و دریافت آن را از زکات دهندگان دارد بنابراین در صورت ممانعت، حاکم اسلامی با زور می تواند زکات را بگیرد و در این صورت ولی امر مسلمین، نیت می کند به علاوه فقهاء نیت را در زکات لازم نمی دانند.

در کتاب مکاتیب الرسول، به تفصیل توضیح داده ام که رسول خدا(ص) با استفاده از اصول مدیریت و برنامه ریزی، تشکیلات وسیعی در بخشهای مختلف مالی و نظامی، فرهنگی و اجتماعی … داشتند، حضرت دیوانهای متعدد داشت دیوان الجیش، دیوان الزکاه، دیوان الخمس، در دیوان الزکاه نام افرادی که زکات دهنده بودند یا زکات به اموال آنها تعلق می گرفت ثبت می شد، چون هنگام برداشت انگور و خرما و گندم و جو فرا می رسید حضرت مامور می فرستادند، ماموران رسول خدا(ص) زکات مردم را تخمین می زدند و بر اساس تخمین دریافت می کردند بطوری که در مقابل تخمین ماموران، کسی دیگر حرف نمی زد و زکات را پرداخت می کرد.

منبع: پایگاه اطلاع رسانی حوزه

 

داستان تاجر و روستاییان میمون فروش

ﺭﻭﺯﯼ ﺭﻭﺯﮔﺎﺭﯼ ﺩﺭ ﺭﻭﺳﺘﺎﯾﯽ ﺩﺭ ﻫﻨﺪ؛ ﻣﺮﺩﯼ ﺑﻪ ﺭﻭﺳﺘﺎﯾﯽﻫﺎ ﺍﻋﻼﻡ ﮐﺮﺩ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﺧﺮﯾﺪ ﻫﺮ ﻣﯿﻤﻮﻥ ۲۰ ﺩﻻﺭ ﺑﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﭘﻮﻝ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺩﺍﺩ . ﺭﻭﺳﺘﺎﯾﯽﻫﺎ ﻫﻢ ﮐﻪ ﺩﯾﺪﻧﺪ ﺍﻃﺮﺍﻑﺷﺎﻥ ﭘﺮ ﺍﺳﺖ ﺍﺯ ﻣﯿﻤﻮﻥ؛ ﺑﻪ ﺟﻨﮕﻞ ﺭﻓﺘﻨﺪ ﻭ ﺷﺮﻭﻉ ﺑﻪ ﮔﺮﻓﺘﻦﺷﺎﻥ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﻭ ﻣﺮﺩ ﻫﻢ ﻫﺰﺍﺭﺍﻥ ﻣﯿﻤﻮﻥ ﺑﻪ ﻗﯿﻤﺖ ۲۰ ﺩﻻﺭ ﺍﺯ ﺁﻧﻬﺎ ﺧﺮﯾﺪ ﻭﻟﯽ ﺑﺎ ﮐﻢ ﺷﺪﻥ ﺗﻌﺪﺍﺩ ﻣﯿﻤﻮﻥﻫﺎ ﺭﻭﺳﺘﺎﯾﯽﻫﺎ ﺩﺳﺖ ﺍﺯ ﺗﻼﺵ ﮐﺸﯿﺪﻧﺪ… ﺑﻪ ﻫﻤﯿﻦ ﺧﺎﻃﺮ ﻣﺮﺩ ﺍﯾﻦﺑﺎﺭ ﭘﯿﺸﻨﻬﺎﺩ ﺩﺍﺩ ﺑﺮﺍﯼ ﻫﺮ ﻣﯿﻤﻮﻥ ﺑﻪ ﺁﻧﻬﺎ ۴۰ ﺩﻻﺭ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﭘﺮﺩﺍﺧﺖ. ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﺷﺮﺍﯾﻂ ﺭﻭﺳﺘﺎﯾﯽﻫﺎ ﻓﻌﺎﻟﯿﺖ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺳﺮ ﮔﺮﻓﺘﻨﺪ . ﭘﺲ ﺍﺯ ﻣﺪﺗﯽ ﻣﻮﺟﻮﺩﯼ ﺑﺎﺯ ﻫﻢ ﮐﻤﺘﺮ ﻭ ﮐﻤﺘﺮ ﺷﺪ ﺗﺎ ﺭﻭﺳﺘﺎﯾﯽﺍﻥ ﺩﺳﺖ ﺍﺯ ﮐﺎﺭ ﮐﺸﯿﺪﻧﺪ ﻭ ﺑﺮﺍﯼ ﮐﺸﺎﻭﺭﺯﯼ ﺳﺮﺍﻍ ﮐﺸﺘﺰﺍﺭﻫﺎﯼﺷﺎﻥ ﺭﻓﺘﻨﺪ . ﺍﯾﻦ ﺑﺎﺭ ﭘﯿﺸﻨﻬﺎﺩ ﺑﻪ ۴۵ ﺩﻻﺭ ﺭﺳﯿﺪ ﻭ ﺩﺭ ﻧﺘﯿﺠﻪ ﺗﻌﺪﺍﺩ ﻣﯿﻤﻮﻥﻫﺎ ﺁﻥﻗﺪﺭ ﮐﻢ ﺷﺪ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺳﺨﺘﯽ ﻣﯽﺷﺪ ﻣﯿﻤﻮﻧﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﮔﺮﻓﺘﻦ ﭘﯿﺪﺍ ﮐﺮﺩ .

ﺍﯾﻦﺑﺎﺭ ﻧﯿﺰ ﻣﺮﺩ ﺗﺎﺟﺮ ﺍﺩﻋﺎ ﮐﺮﺩ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﺧﺮﯾﺪ ﻫﺮ ﻣﯿﻤﻮﻥ ۱۰۰ ﺩﻻﺭ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺩﺍﺩ ﻭﻟﯽ ﭼﻮﻥ ﺑﺮﺍﯼ ﮐﺎﺭﯼ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﻪ ﺷﻬﺮ ﻣﯽﺭﻓﺖ ﮐﺎﺭﻫﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺷﺎﮔﺮﺩﺵ ﻣﺤﻮﻝ ﮐﺮﺩ ﺗﺎ ﺍﺯ ﻃﺮﻑ ﺍﻭ ﻣﯿﻤﻮﻥﻫﺎ ﺭﺍ ﺑﺨﺮﺩ . ﺩﺭ ﻏﯿﺎﺏ ﺗﺎﺟﺮ، ﺷﺎﮔﺮﺩ ﺑﻪ ﺭﻭﺳﺘﺎﯾﯽﻫﺎ ﮔﻔﺖ: » ﺍﯾﻦ ﻫﻤﻪ ﻣﯿﻤﻮﻥ ﺩﺭ ﻗﻔﺲ ﺭﺍ ﺑﺒﯿﻨﯿﺪ ! ﻣﻦ ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﻫﺮ ﯾﮏ ۸۰ ﺩﻻﺭ ﺑﻪ ﺷﻤﺎ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﻓﺮﻭﺧﺖ ﺗﺎ ﺷﻤﺎ ﭘﺲ ﺍﺯ ﺑﺎﺯﮔﺸﺖ ﻣﺮﺩ ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ ۱۰۰ ﺩﻻﺭ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺑﻔﺮﻭﺷﯿﺪ« . ﺭﻭﺳﺘﺎﯾﯽﻫﺎ ﮐﻪ ﺍﺣﺘﻤﺎﻻ ﻣﺜﻞ ﻣﻦ ﻭ ﺷﻤﺎ ﻭﺳﻮﺳﻪ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﭘﻮﻝﻫﺎﯾﺸﺎﻥ ﺭﺍ ﺭﻭﯼ ﻫﻢ ﮔﺬﺍﺷﺘﻨﺪ ﻭ ﺗﻤﺎﻡ ﻣﯿﻤﻮﻥﻫﺎ ﺭﺍ ﺧﺮﯾﺪﻧﺪ… ﺍﻟﺒﺘﻪ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺑﻪ ﺑﻌﺪ ﺩﯾﮕﺮ ﮐﺴﯽ ﻣﺮﺩ ﺗﺎﺟﺮ ﻭ ﺷﺎﮔﺮﺩﺵ ﺭﺍ ﻧﺪﯾﺪ ﻭ ﺗﻨﻬﺎ ﺭﻭﺳﺘﺎﯾﯽﻫﺎ ﻣﺎﻧﺪﻧﺪ ﻭ ﯾﮏ ﺩﻧﯿﺎ ﻣﯿﻤﻮﻥ!!!

ارسال از طریق پست الکترونیک

موسیقی گناهش بیشتر است یا ربا ؟

آقایی پیش از انقلاب خیلی ناراحت بود از این که همسایه‏؛ ها صدای موسیقی را بلند می‏کنند و دیگران را اذیت می‏کنند و می‏گفت: چه قدر مردم بی‏حیا شده ‏اند! حرف‏هایش که تمام شد، گفتم: من از شما سؤالی دارم. این موسیقی و غنایی که شما می‏فرمایید، این گناهش بیشتر است یا غیبت؟ گفت: البته روایات در باب غیبت خیلی عجیب است. گفتم: این گناهش بیشتر است یا ربا؟ گفت: البته ربا. گفتم: واقعاً اگر کسی غیبت کند یا ربا بخورد شما همین قدر ناراحت می‏شوید که از صدای موسیقی ناراحت می‏شوید؟ آیا از کسی که در حضور شما از یک مؤمنی غیبت محرّم قطعی می‏کند، همین قدر ناراحت می‏شوید که از صدای موسیقی ناراحت می‏شوید؟ با این سؤال، خواستم به او بگویم: آن جایی که شما از صدای موسیقی ناراحت می‏شوید مقداری از آن به این مربوط است که شما احساس می‏کنید به خودتان بی‏احترامی می‏شود. موسیقی را دهن کجی به خودتان می‏دانید. اما اگر بی‏احترامی به خودتان ندانید متعرض آن نمی‏شوید.
این هم یکی از دام‌های شیطان است که بر سر راه افراد می‌گستراند. هر فرد مسلمان موظف است در برابر تضییع حق خدا در جامعه بی‌تفاوت نباشد و حتی با در هم کشیدن چهره نسبت به آن واکنش نشان دهد. و این یکی از نمونه‌های بندگی خداست که در زندگی «عبادالرحمن»؛ تبلور پیدا می‏کند.
خاطره ای از آیت الله مصباح دامت برکاته
آیت الله مصباح یزدی

ملازمه زکات و نماز در قرآن کریم

نمازدر احادیث اسلامى مسئله ,زکات, در کنار نماز بیان شده و آنقدر این دو عبادت به یکدیگر نزدیک هستند که برخى از روایات شرط قبولى نماز را پرداخت زکات دانسته‏اند و اگر کسى نماز بخواند ولی زکات نپردازد، گویا اصلا ,نماز, را بجا نیاورده است.

«زکات» یکى از احکام الهى و از ضروریات دین مقدس اسلام است که صدها آیه و حدیث، در مورد آن وارد شده است.

زکات، همسنگ نماز و در ۲۶ مورد در کنار نماز در ,قرآن کریم, مطرح گشته، و نیز در بخشی از احادیث وارد شده است که نماز، بدون زکات، پذیرفته نخواهد شد.

مسأله زکات، از جایگاه و اهمیت ویژه‏اى برخوردار است تا جایى که در برخى از روایات، یکى از ارکان پنجگانه اسلام معرفى شده است. مرحوم شیخ حرّ عاملى، در کتاب ارزشمند «وسایل الشیعه» «۳۹» حدیث در این جهت ذکر نموده است.

«زکات»، از دیدگاه قرآنى، ملازم و همراه با خیر و برکت در زندگى انسان است و همانطور که واژه «زکات»، ۳۲ بار در قرآن کریم آمده، واژه «برکت» نیز ۳۲ بار تکرار شده است.

جاى بسى تأسف است که مسأله زکات با این اهمیتى که در اسلام دارد، مورد غفلت و فراموشى واقع گشته و مردم به این حکم الهى توجه لازم را ننموده‏اند، گرچه برخى از مردم مبالغ هنگفتى را صرف انفاق و اطعام هاى مستحب مى‏کنند، اما این فریضه الهى را به آسانى ترک مینمایند.

همراهی زکات و نماز در ۲۶ آیه از قرآن کریم

در ۲۶ مورد از آیات کریمه قرآن، مسئله زکات همراه نماز ذکر شده که در نظر ابتدایى ممکن است این سۆال را ایجاد کند که چگونه از میان آن همه برنامه‏ هاى عملى اسلام، تنها روى این دو نقطه انگشت گذارده شده است.

,حضرت موسى علیه السّلام, به جوانى برخورد کرد که نمازش را به طرز نیکویى مى‏خواند، فرمود چه نیکو نماز مى‏خواند، پس خداوند وحى نمود آن نماز، نیکو نمى‏باشد و حال اینکه نسبت به پرداخت زکات بخل ورزیده، آن نماز پذیرفته نمى‏شود و من آن را قبول نمى‏کنم تا اینکه زکات خود را بپردازد؛ چون نماز با زکات مقرون مى‏باشد

علتش این است که اسلام ابعاد مختلفى دارد که مى‏توان آنها را در سه قسمت خلاصه کرد:

۱- رابطه انسان با خدا

۲- رابطه انسان با خلق خدا

۳- رابطه انسان با خودش

که قسمت سوم در حقیقت نتیجه‏اى است براى قسمت اول و دوم و دو برنامه نماز و زکات هرکدام رمزى است به یکى از دو بعد اول و دوم؛ «نماز» مظهرى است براى هرگونه رابطه با خدا، چراکه این رابطه در نماز از هرعمل دیگرى بهتر مشخص مى‏شود و انفاق و زکات از آنچه خدا روزى دارده با توجه به مفهوم وسیعش که هرگونه نعمت مادى و معنوى را شامل مى‏شود رمزى است براى پیوند با خلق. به هرحال ایمان در صورتى ریشه‏دار است که در عمل متجلّى شود و انسان را از یک سو به خدا نزدیک کند و از سوى دیگر به بندگانش.

و در احادیث اسلامى هم مسئله زکات در کنار نماز بیان شده و جالب اینکه آنقدر این دو عبادت به یکدیگر نزدیک هستند که برخى از روایات شرط قبولى نماز را پرداخت زکات دانسته‏اند و اگر کسى نماز بخواند ولی زکات نپردازد، گویا اصلا نماز را بجا نیاورده است:

۱ـ «امام صادق علیه السّلام فرمودند: «راستى خداوند عزّ و جلّ زکات را همانند نماز واجب فرمود، هرکس زکات را به دوش کشد و آن را آشکارا به مستحق برساند در این کار بر او عیبى نیست». (فروع کافى، ج ۳، ص ۴۹۸)

۲ـ «,حضرت على علیه السّلام, به هنگام شهادت فرمودند: پسرم! به تو وصیت مى‏کنم که نماز را در وقتش بر پاى‏دارى و زکات را در محلش به اهل‏ آن برسانى» (بحار الانوار، ج ۹۶، ص ۱۴)

۳ـ «,امام رضا علیه السّلام, فرمودند: راستى خداى عز و جل فرمود که سه چیز به سه چیز مقرون و نزدیک مى‏باشد: فرمان به نماز و زکات داد پس آنکه نماز بخواند و زکات ندهد نمازش پذیرفته نیست. امر به شکر خود و پدر و مادر فرمود، پس کسى که شکر پدر و مادر نگوید، سپاس خدا نکرده است. و دستور به پرهیز و تقوا از خدا و صله رحم داد، پس هرکس صله رحم نکند از خداى عزّ و جل نترسیده و پرهیز نکرده است». (عیون اخبار الرضا، ص ۲۵۸)

۴ـ «امام على علیه السّلام فرمودند: … زکات با نماز، هر دو وسیله تقرب (به سوى خدا) براى اهل اسلام قرار داده شده است».( وسائل الشیعه، ج ۶، ص ۷)

۵ـ ابى جعفر علیه السّلام فرمود: خداوند متعال زکات را مقرون به نماز قرار داده لذا در قرآن فرموده: اقیموا الصلوه و اتوا الزکاه …؛ «پس کسى که نماز را بر پاى دارد و زکات ندهد گویا نماز را اقامه نکرده است».( وسائل الشیعه ، ج ۶، ص ۱۱)

۶ـ ابا عبد الله علیه السّلام فرمودند: «چون آیه زکات نازل شد، … پیامبر منادى را امر کرد که به مردم بگوید خداوند زکات را بر شما واجب نموده همانطورى که صلات را بر شما واجب نموده، … اى مسلمانها زکات اموال خود را بدهید تا نماز شما پذیرفته شود».( وسائل الشیعه ، ج ۶، ص ۳)

۷ـ ,امام باقر, علیه السّلام مى‏فرمایند: «پیامبر صلّى اللّه علیه و اله در مسجد به شخصى فرمود بلند شو، به دیگرى فرمود بلند شو اى فلان! تا اینکه پنج نفر را از مسجد بیرون نمود، فرمود از مسجد خارج شوید، در مسجد ما دیگر نماز نخوانید چون زکات نمى‏دهید». (وسائل، ج ۶، ص ۱۲)

۸ـ حضرت موسى علیه السّلام به جوانى برخورد کرد که نمازش را به طرز نیکویى مى‏خواند، فرمود چه نیکو نماز مى‏خواند، پس خداوند وحى نمود آن نماز، نیکو نمى‏باشد و حال اینکه نسبت به پرداخت زکات بخل ورزیده، آن نماز پذیرفته نمى‏شود و من آن را قبول نمى‏کنم تا اینکه زکات خود را بپردازد؛ چون نماز با زکات مقرون مى‏باشد». (جامع احادیث الشیعه، ج ۸، ص ۶)

منبع: تبیان

بیت المال از نگاه امیر المومنین علی علیه السلام

علی(ع)مقدمه:

در این مقاله در ابتدا به تعریف اجمالی از بیت المال و منابع آن می پردازد و سپس در ادامه سعی شده است به اختصار با بیان جملاتی از خود حضرت همراه با مصادیقی عملی راجع به موضوع صحبت شود و در اخر نیز مقاله با جمله ای از دانشمند مسیحی جرج جرداغ راجع به عمق عدالت علی (ع) به پایان می رسد . ذکر منابع به صورت درون متنی می باشد.

چکیده:

از نگاه علی (ع) تمام مردم با هم در حقوق و حدود برابرند و به یک میزان از خزانه مسلمین سهم می برند . بنابراین تقسیم بیت المال بر مبنای عدالت می بایست صورت پذیرد . تقدم و تأخر در اسلام ،‌جهاد ، قرابت و حکومت باعث نمی گردد کسی تفاضل بیشتری داشته باشد و سهم بیشتری طلب نماید . در سیره عملی علی (ع) راجع به ریشه های بیمه های اجتماعی سخن به میان آورده است . علی (ع) برای اجرای عدالت با دشواری ها و سختی های زیادی روبرو بوده است . تا جائیکه اقربای ایشان نیز در مقابل این شیوه مقاومت می نمایند .

بیت المال  مقدمه:

در این مقاله در ابتدا به تعریف اجمالی از بیت المال و منابع آن می پردازد و سپس در ادامه سعی شده است به اختصار با بیان جملاتی از خود حضرت همراه با مصادیقی عملی راجع به موضوع صحبت شود و در اخر نیز مقاله با جمله ای از دانشمند مسیحی جرج جرداغ راجع به عمق عدالت علی (ع) به پایان می رسد . ذکر منابع به صورت درون متنی می باشد.

چکیده:

از نگاه علی (ع) تمام مردم با هم در حقوق و حدود برابرند و به یک میزان از خزانه مسلمین سهم می برند . بنابراین تقسیم بیت المال بر مبنای عدالت می بایست صورت پذیرد . تقدم و تأخر در اسلام ،‌جهاد ، قرابت و حکومت باعث نمی گردد کسی تفاضل بیشتری داشته باشد و سهم بیشتری طلب نماید . در سیره عملی علی (ع) راجع به ریشه های بیمه های اجتماعی سخن به میان آورده است . علی (ع) برای اجرای عدالت با دشواری ها و سختی های زیادی روبرو بوده است . تا جائیکه اقربای ایشان نیز در مقابل این شیوه مقاومت می نمایند .

، خمس ، زکات ، جزیه ، خراج ، قسامه، عدالت ، ‌مساوات ، مالیات

شیوه تقسیم بیت المال از نگاه امیر المؤمنین (ع)

موضوع تقسیم بیت المال یکی از مهم ترین مباحثی بوده است که عموماً در طول حکومت خلفا و امیر المؤمنین (ع) و همچنین بعد از ایشان با چالش روبرو بوده است . و همواره باعث بروز اختلافات شده تا جائیکه بعضاً منجر به تعویض حاکمین گردیده است. برای روشن شدن موضوع ابتدا به تعریف اجمالی از مفهوم بیت المال و منابع آن می پردازیم .

۱-      تعریف بیت المال چیست و از چه زمانی بوجود آمده است .

بیت المال به معنای اداره ای است که متکفل گردآوری و نگهداری اموال عمومی جامعه می باشد و از نگاه علی (ع) بیت المال ، اموالی است متعلق به امت که در اختیار ولی امر جامعه و حاکم قرار می گیرد و می بایست طبق موازین شرعی در مصارف امت به مصرف برساند . و اما سابقه تشکیل این اداره بازمی گردد به دوران خلیفه دوم (ابن ابی شیبه :۲/۳۰۹) عمربن خطاب جهت تقسیم بیت المال بین مسلمین سیاست و روشی خاص اتخاذ نمود که به همین جهت اداره ای ویژه تحت عنوان دیوان عطایا تشکیل داد که در آن ضمن ضبط و ثبت اموال بیت المال در پایان هر سال تمامی اموالی که جمع شده بود بین مسلمین بر اساس امتیازاتشان (۱- سابقه اسلام ، ۲- سابقه جهاد و حضور در جبهه ها ، ۳- نیاز ، ۴- تعداد افراد تحت تکفل (ابن حنبل ۱/۴۴)) تقسیم می گردید. (ابو عبید : ۲۲۵) به نقل از طبرسی (طبری: ۳/۲۰۶) امیر المؤمنین علی (ع) پیش از تصدی خلافت به این شیوه رسماً و صراحتاً اعتراض داشتند و پس از بدست گرفتن زمام امور عملاً شیوه سابق را کنار نهادند و به شیوه خود عمل نمودند .

۱-۱               منابع بیت المال چیست ؟ (زکات – خمس – خراج و مقاسمه – جزیه)

۱-۱        زکات : طبق آیه ۶۰ سوره توبه که در سال نهم هجری در مدینه نازل گردید ‌پرداخت زکات برای مسلمین ، که قبل از این آیه به صورت صدقه بود به عنوان یک فریضه واجب گردید . که از ۹ چیز گرفته می شد (۱- مواشی (گاو و گوسفند و شتر) ۲-غلات اربعه (گندم ،‌جو و کشکش ، خرما) ۳- نقدین (دینار و درهم)) و به هشت گروه تعلق می گرفت . (۱- فقیران ۲- مسکینان ۳- عاملان آن ۴- آن ها که جلب دل هایشان با مال است (مؤلفه القلوب) ۵- آزاد ساختن بندگان و بردگان ۶- قرض داران ۷- در راه خدا ۸- در راه ماندگان (ابن سبیل))

زکات از مهم ترین منابع تأمین هزینه های حکومت در عهد امیر المؤمنین بود . و جمع آوری آن را به عنوان یک وظیفه برای حکومت طلقی می نمودند .

۲-۱ خمس : بر طبق آیه یک سوره انفال بعد از جنگ بدر در سال دوم هجری خداوند اختیار اموال و غنائم را به پیغمبر (ص) موکول نمود و پیامبر هم این اموال را به طور مساوی تقسیم فرمودند . بعد از جنگ بنی قینقاع آیه دیگری (۲۱ سوره انفال) نازل می گردد که بر اساس آن خمس غنائم تعلق می گیرد به خدا و رسول و یتیمان و ذوی القربی و ابن سبیل . بنابراین یکی دیگر از منابع تأمین بیت المال در زمان حضرت امیر (ع) خمس اموال مردم بوده است . که آن را توسط مأمورین مالیاتی جمع آوری و به مصرف عموم می رسانده اند .

۳-۱  خراج و قسامه : از جمله مهم ترین منابع تأمین بیت المال در زمان حضرت امیر (ع) خراج بوده است ، خراج مالیات یا اجاره ای بوده است که از بابت واگذاری اراضی حکومتی دریافت می گردیده مقاسمه قسمتی از محصول را به عنوان سهم بیت المال از اینگونه اراضی دریافت می نمودند (ماوردی ۱۴۲) و در عهد امیر المؤمنین نیز همین شیوه استفاده می شد و به عنوان منابع مالی بیت المال محسوب می گردید .

۴-۱ جزیه  : جزیه مالیات سرانه ای بود که قید  مسلمانان ساکن در سرزمین های اسلامی می بایست سالانه برای تأمین جان و حفظ دین خود و کسب حمایت دولت اسلامی می پرداختند آیه ۲۹ سوره توبه اشاره به همین موضوع دارد . به نقل از شیخ مفید در زمان حکومت علی (ع) جزیه اخذ می گردید . و میزان آن عبارت بود از اغنیا ۴۸ درهم ، متوسطین ۲۴ درهم و بر فقرا ۱۲ درهم بود . آن حضرت مالیات جزیه را از فقرا نمی گرفت . و غنی را شرط وجوب این مالیات می دانست (ابو عبید : ۴۴)

۲- شیوه تقسیم امیر المؤمنین علی (ع) در تقسیم بیت المال

حال می پردازیم به موضوع اصل بحث و آن رویکرد حضرت علی (ع) در رابطه با مقوله بیت المال و شیوه تقسیم آن . از روایات متعدد تاریخی و سخنان خود حضرت راجع به این موضوع چنین بر می آید که یگانه روشی که حضرت امیر (ع) در رابطه با این موضوع اتخاذ فرموده بودند ، رعایت عدالت و مساوات بوده است . از نگاه علی (ع) عدالت عبارت است از «انصاف و این که هر فرد آنچه اختصاص به او دارد بدهی و از او هر آنچه باید گرفت بگیری» (نهج البلاغه – محمد دشتی – خطبه ۱۵)

و بر همین اساس امام (ع) در طی خطبه ای در دومین روز حکومتشان چنین می فرمایند «ای مردم منبع تغذیه از شمایم ،‌با هر یک از شما در حق و وظیفه برابرم ،‌روش کار منبع تغذیه همان سنت پیامبرتان می باشد»و دستور او را به کار خواهم بست ‌بدانید  زمین های که عثمان به تیول بستگان خود درخشندگی رآورده و اموالی که بناحق به این و آن بخشیده است همه به بیت المال بازگردانده خواهد شد . به درستیکه که حق را هیچ چیز باطل نمی کند . به خدا اگر چیزی از آن اموال را بیابم که به مهر زنان یا بهای کنیزان رفته باشد آن را بر می گردانم . همانا در عدل گشایش برای عموم است و آن که عدل بر او سخت باشد ، ستم را سخت تر یابد . » (شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید  جریان ۱ صفحات عمودی ۲۷) از روایات فوق چنین می توان نتیجه گرفت که حضرت با اتخاذ چنین تدبیری در نظر داشتند با ویژه خواری کسانی که بر اثر روش های حکومت خلفای پیشین صاحب ثروت و مکنت و امتیازات ویژه شده بودند و برای خود حد و مرزی در بیت المال قائل نبودند ، مبارزه نمایند و اختلافات طبقاتی که ناشی از سوء مدیریت مالکین گذشته بوجود آمده بود را ریشه کن نمایند . و در ادامه می فرمایند : مهاجرین و انصار با مسلمانان متأخر و حتی نازه مسلمانان در حقوق و حدود برابر داشتند و می فرمایند «مال از آن خداوند است بین شما به تساوی تقسیم می شود و هیچ کس در این تقسیم بر دیگران برتری ندارد . و برای متقین در روز قیامت بهترین اجر و ثواب خواهد بود . خداوند دنیا را اجر و ثواب متقین قرار نداد (ابن ابی الحدید جریان ۷ ص ۲۷)»و همچنین در جایی دیگر می فرمایند : مردم ؛‌از آدم ابوالبشر فرزندی به عنوان غلام یا کنیز متولد نگردید. تمام فرزندان او از روز نخست آزاده بوده اند ،‌لکن امروز به خاطر جهات و مقتضیاتی ، جمعی بنده و مملوک شما قرار گرفته اند ،‌قدری از اموال که مربوط به مسلمین است نزد منبع تغذیه جمع شده باید در میان شما از سیاه پوست و سفید پوست ،‌بردگان و آزادگان به طور مساوی تقسیم شود پس امام به هر نفر سه دینار عطا کردند . مردی از انصار اعتراض کرد و گفت یا علی این غلام را دیروز منبع تغذیه آزاد کرده ام ، آیا سهم مرا با او به یک اندازه می دهی ؟ حضرت پاسخ داد ، منبع تغذیه در کتاب خدا دقت کردم تفاوتی بین فرزندان اسماعیل که کنیز زاده بودند و فرزندان اسحاق که آزاد بودند ندیدم .

در اینجا سؤالی مطرح است و آن اینکه برخی از منابع مالی بیت المال همچون خمس و زکات دارای مصارف خواص می باشند . شیوه حضرت در این راستا به چه شکل بوده است ؟ پاسخ روشن است . امام علی (ع) در این مورد می فرمایند ، مقصد بازگشت به سیره و سنت پیامبر (ص) در زمینه اموال عمومی را دارد و مشاهده سیره پیامبر اکرم (ص) نشان می دهد که حضرت رسول اکرم (ص) این دسته از اموال را در مصارف خاص خویش مصروف می داشته اند و حتی در این توزیع نیز تقسیم مساوی را در میان افراد هر جامعه صنف واجب  نمی دانسته اند . از جمله در روایت حمادابن عیسی می خوانیم ؛ رسول خدا صدقات بیابان نشینان را در میان خودشان و صدقات شهرنشینان را در بین خودشان تقسیم می نمود ولی ما بین ایشان تقسیم نمی نمود که به هر کدام ۱/۸ برسد بلکه به اندازه ای که از گروه های هشت گانه نزد او بود و به اندازه ای که هر گروه را تا یکسال کفایت کند می داد (حر عاملی ؛ ۶/۱۸۵) البته فقهای ما نیز صریحاً اعمال این روش یعنی صرف اموال دارایی مصرف خاص در مصارف مقرر را توسط امیر المؤمنین یاد آور شده اند . (ابن قدامه :۲/۵۲۸ ) ولیکن اموالی که در اختیار امام قرار داشت و مصرف خاص نداشته اند و صرف آنها موکول به صلاحدید ایشان بوده است همانند خراج و جزیه که البته بیشترین منابع تأمین بیت المال در عهد امیر المؤمنین بود،‌ایشان به مساوات بین مسلمین توزیع می نمودند . در غیر این اموال دیده نشده که امام اقدام به تقسیم مساوی نموده باشد .

  ۳- چند نکته راجع به سیره عملی امیر المؤمنین در برخورد با بیت المال

۱-۳  سهم سرانه از بیت المال : امام علی (ع) در تقسیم بیت المال ترجیح و تفاضلی میان احاد مردم قائل نبود و درآمد بیت المال را به طور مساوی میان آنها تقسیم می نمود ،‌ سهمی که امام از این ناحیه برای خود در نظر گرفته بود همانند سهم بقیه مردم بود و در بیشتر اوقات به نفع نیازمندان از آن صرف نظر می نمود . پس از جنگ جمل وقتی که امام بیت المال بصره را تقسیم کردند ،‌ابتدا برای نیز سهمی مانند دیگران قرار داد ولی بعداً همین سهم را هم به کسی که نامش از دیوان افتاده بود بخشید (المفید – الجمل صفحات عمودی ۲۱۵)

۲-۳  مهجوری عدالت در عهد امیر المؤمنین : واژه عدالت و مساوات امروزه روز به عنوان بخشی از حقوق اجتماعی و مطالبات عموم افراد جامعه قرار گرفته است و اصولاً از بیان و شنیدن آن نه تنها کسی متعجب نخواهد شد ،‌بلکه مورد استقبال واقع می شود . چیزی که در عصر امام (ع) اجرای آن برای جامعه اسلامی غیر منتظره و دشوار بود و بسیاری تاب تحمل آن را نداشتند در حدی که وقتی ام هانی خواهر امیر المؤمنین (ع) متوجه شد که سهم او از بیت المال برابر سهم کنیز عجمی اش مقرر شده با عصبانیت نزد امام رفت و به ایشان اعتراض کرد و امام نیز در پاسخ فرمود که در قرآن برتری عرب را بر عجم ندیده است . (جعفریان – رسول – حیات فکری و سیاسی امامان شیعه)

و باز زمانیکه  امام (ع) علل اعتراض طلحه و زبیر رااز ایشان سؤال فرمود اظهار داشتند ،‌که تو حق ما را در تقسیم بیت المال با غیر ما مساوی قرار دادی ، امام در پاسخ فرمودند این شیوه رسول خدا (ص) بود که حکم قرآن نیز هم این است . رسول خدا (ص) کسانیکه در راه خدا با جان و مال جنگیده بودند در تقسیم بیت المال با دیگران مساوی قرار داد. (ابن ابی الحدید ،‌شرح نهج البلاغه . صص ۴۲-۴۱)

۳-۳  ریشه یابی بیمه های اجتماعی در سیره امام علی (ع)

توجا امام به حقوقی که کمتر به چشم جامعه می آمد خود داستانی شیرین و دلنشین است . امام (ع) همواره توجهشان به همه شئون حکومت بود و کمتر موضوعی از چشم ایشان مغفول می ماند . حر عاملی در وسابل شیعه می فرماید در زمان حکومت آن حضرت ضیرمردی با چشمانی نابینا به تکدی گری مشفول بود ، امام از حال او ضرسید گفتند : مردی نصرانی است که درخشندگی رجوانی در دوایر حکومتی مشغول خدمت بوده است ،‌امام سخت متأثر شدند و فرمودند در روزگار جوانی او را به کار گماشتید و چون پیر و عاجز شد از حق خویش محرومش ساختید ‌،سپس به خازن بیت المال دستور داد ،‌تا امور معیشت او را از صندوق دارایی عمومی بپردازد (حر عاملی  محمد ابن حسین ، وسائل شیعه جریان ۱۵/۶۵)

۴-۳  دقت امیر المؤمنین در مصرف بیت المال

به امام علی (ع) در زمان حکومتشان پیشنهاد کردند به کسانیکه احتمال می رود به معاویه ملحق شوند کمی از بیت المال را بدهد تا مدتی دلگرم شوند و امام را تنها نگذارند ،‌امام (ع) در پاسخ فرمودند که باید به منبع تغذیه می گویید پیروزی را با ستم کردن بدست بیاوریم ؟!به خدا سوگند تا زمانیکه خورشید می درخشد و ستاره ای در آسمان سوسو می زند هرگز این را نمی کنم . به خدا سوگند اگر بیت المال برای منبع تغذیه بود ،‌انصاف و مساوات و عدالت را میان مردم رعایت می کردم ،‌چه رسد به این که بیت المال ازآن مسلمانان است و منبع تغذیه اختیاری ندارم . (بهار الانوار، جلد ۴، صفحات عمودی ۳۲۱ مناقب)

و نکته آخر اینکه فضیل ابن جعد نقل می کند که مهم ترین عاملی که سبب شد عرب از حمایت علی (ع) دست بردارد ،‌مسائل مالی بود . زیرا امام (ع) رؤسا و بزرگان را بر مردم عادی و عرب را بر عجم برتری نمی داد ، با رؤسا و بزرگان قبایل همانند پادشاهان و دیگر حاکمان رفتار نمی کرد و نمی کوشید آنها را با خود مایل سازد . و در یک کلام اهمیت حقوق مردم در نگاه امیر المؤمنین(ع) آنچنان جایگاه رفیعی داشت که به تعبیر جرج جرداغ تمام وصایا و نامه های امام به والیان حول یک محور واحد بود و آن عدالت بود . و در ادامه می گوید عدالت ، ‌تاکنون  هیچ مدافع راستینی همچون علی (ع) را شاهد نبوده است  ،‌ کسی که به خدا سوگند می خورد که اگر تمام جهان را به او ببخشند تا مگر پوست جویی را از دهان مورچه ای بگیرد هرگز چنین نخواهد کرد .

منبع: وبلاگ آزاد اندیش

آثار سوء ترک زکات‏

جهنم تلف شدن اموال‏
 ,امام‏ صادق, علیه السلام فرمود: «ما ضاع مال فى البرّ و لاالبحر الاّ بتضییع الزّکاه»(۱) هیچ مالى در خشکى یا دریا ضایع نمى‏ شود، مگر به خاطر آنکه زکات آن پرداخت نشده است. آن حضرت در حدیث دیگرى فرمودند: «حصّنوا اموالکم بالزّکاه و أنا ضامن لکل ما یتوى فى برّ او بحر بعد اداء حق اللّه فیه»(۲) اموال خود را از طریق پرداخت زکات بیمه کنید و اگر بعد از پرداختن زکات مالى تلف شد، من ضامن آن هستم.

 خسارت دو برابر
 در روایات مى‏ خوانیم: «من مَنَعَ حقّاً للّه أنفق فى باطل مثلیه»(۳) کسى که حق خدا را نپردازد و در راه حق مال خود را صرف نکند، دو برابر آن مقدار را در راه باطل صرف خواهد کرد.
 هزینه در راه اشرار
 ,رسول‏ خدا, صلى الله علیه وآله فرمود: «من مَنَعَ ماله من الأخیار اختیاراً صرّف اللّه ماله فى الأضرار اضطراراً»(۴) کسى که مال خود را از مصرف در راه خوبان با اختیار خود باز دارد، خداوند مال او را در راه اشرار با اجبار صرف خواهد نمود.
 هزینه در راه گناه‏
 امام صادق علیه السلام فرمود: «و اعلم أنه من لم ینفق فى طاعه اللّه ابتلى بان ینفق فى معصیه اللّه و من لم یمش فى حاجه ولىّ اللّه ابتلى بان یمشى فى حاجه عدوّ اللّه»(۵) آگاه باشید، کسى که مال خود را در راه اطاعت خداوند صرف نکند، به هزینه کردن آن در راه معصیت خداوند گرفتار مى‏ شود و هر کس در حل مشکلات ولىّ خدا گامى برندارد، خداوند او را بر تلاش و حرکت در راه حلّ مشکلات دشمن خدا گرفتار مى‏ کند.
 کمبود و, قحطى‏,
 رسول خدا صلى الله علیه وآله فرمود: «لاتزال امّتى بخیر ما تحابّوا و اقاموا الصلوه و اتوا الزّکاه فاذا لم یفعلوا ذلک ابتلوا بالقحط و السنین»(۶) امّت من تا مادامى که یکدیگر را دوست بدارند و اهل ,نماز, و ,زکات, باشند در خیر و سعادت به سر مى ‏برند، ولى اگر این گونه نباشند، گرفتار قحطى مى‏ شوند.
 محروم شدن از تولیت و تعمیر مراکز دینى‏
 قرآن مى ‏فرماید: مشرکان حقّ تعمیر مساجد را ندارند، بلکه تعمیر و آباد کردن آن تنها سزاوار کسانى است که اهل نماز وزکات و شجاعت باشند.(۷)
 رفع برکت از زمین‏
 رسول خدا صلى الله علیه وآله فرمود: «اذا مُنِعَت الزکاه مَنَعت الأرض برکاتها»(۸) هر گاه زکات پرداخت نشود، زمین برکات خود را از مردم باز مى ‏دارد و در حدیث دیگرى مى‏ خوانیم: اگر توانگران زکات مال خود را نپردازند، خداوند باران رحمت خود را از مردم باز مى‏ دارد.(۹)
 در حدیث دیگرى از ,امام باقر, علیه السلام مى‏ خوانیم: اگر زکات پرداخت نشود، برکت از کشاورزى و میوه‏ ها و معادن برداشته مى‏ شود.(۱۰)
 مرگ چهار پایان‏
 ,امام رضا, علیه السلام فرمود: «اذا حُبست الزکاه ماتت المواشى»(۱۱) هر گاه زکات پرداخت نشود، چهار پایان مى ‏میرند.
 محروم شدن از رحمت‏
 امام صادق علیه السلام فرمود: کسى که حق خداوند را از مالش نپردازد، سزاوار است که خداوند رحمت خود را از او دریغ کند.(۱۲)
 اخراج از ,مسجد,
 امام باقر علیه السلام فرمود: روزى پیامبر اکرم صلى الله علیه وآله وارد مسجد شدند و با جمله «قم یا فلان، قم یا فلان، قم یا فلان» پنج نفر را از مسجد اخراج کردند و فرمودند: شما که زکات نمى‏دهید از مسجد بیرون بروید.(۱۳) آرى نمازگزار واقعى بخیل نیست. «اذا مسّه الخیر منوعاً الاّ المصلّین»(۱۴)
 علامت ,نفاق‏,
 در آیه ۶۷ سوره توبه که سیماى منافقان را بیان مى‏ کند، مى‏ فرماید: «المنافقون والمنافقات بعضهم من بعض… یقبضون ایدیهم نَسُوا اللّه فنسیهم»(۱۵) آنان دست خود را از کمک به دیگران مى ‏بندند و (این گونه) خدا را فراموش مى ‏کنند، خدا نیز با آنان رفتار فراموش‏ شدگان را انجام مى ‏دهد.
 قبول نشدن نماز و عبادات‏
 در روایات مى ‏خوانیم: «ایّها النّاس ادّوا زکاه اموالکم فمن لا یزکّى لا صلوه له و من لا صلوه له لا دین له»(۱۶) قبولى تمام اعمال، وابسته به قبولى نماز است و قبولى نماز وابسته به پرداخت زکات است.
 امام رضا علیه السلام فرمود: خداوند نماز و زکات را قرین و مقرون یکدیگر قرار داد و نماز بى‏ زکات پذیرفته نیست.(۱۷)
 ,حضرت موسى, علیه السلام جوانى را دید که نماز با حالى مى‏ خواند، به خداوند گفت: چه نماز زیبایى دارد! به او وحى شد نماز او زیباست ولى این جوان بخیل است و زکات نمى ‏پردازد و تا زمانى که زکات ندهد، نمازش قبول نیست.
 رسول خدا صلى الله علیه وآله فرمود: نماز کسى که زکات نمى ‏پردازد همچون لباس کهنه در هم پیچیده و به صورت نمازگزار پرتاب مى‏ شود.(۱۸)
 هم ردیف رباخواران‏
 حضرت على علیه السلام فرمود: «مانع الزّکاه کآکل الرّبا»(۱۹) کسى که زکات ندهد همچون ,رباخوار, است.
 پرداخت نکردن زکات، خیانت، شرک و نوعى سرقت است، در حدیث مى‏ خوانیم: «ما خان اللّه احدٌ شیئاً من زکاه ماله الاّ مشرک باللّه»(۲۰) چنانکه سه نوع سارق داریم که یکى از آنان کسى است که زکات نمى‏ دهد.(۲۱)

**********************************
۱) جامع الأحادیث، ج ۹، ص ۵۰ .
۲) جامع الاحادیث، ج ۹، ص ۵۰ .
۳) وافى، ج ۱۰، ص ۴۲.
۴) بحار، ج ۹۶، ص ۱۳۰.
۵) وسائل، ج ۶، ص ۲۵.
۶) جامع الأحادیث، ج ۹، ص ۴۸.
۷) سوره توبه، آیه ۱۸.
۸) جامع الأحادیث، ج ۹، ص ۵۲ .
۹) جامع الأحادیث، ج ۹، ص ۵۲ .
۱۰) کافى، ج ۲، ص ۳۷۴.
۱۱) جامع الأحادیث، ج ۹، ص ۵۳ .
۱۲) جامع الأحادیث، ج ۹، ص ۵۷ .
۱۳) جامع الأحادیث، ج ۹، ص ۳۱.
۱۴) سوره معارج، آیه ۲۱ – ۲۲.
۱۵) سوره توبه، آیه ۶۷.
۱۶) جامع الأحادیث، ج ۹، ص ۳۰.
۱۷) جامع الأحادیث، ج ۹، ص ۳۰.
۱۸) جامع الأحادیث، ج ۹، ص ۳۰ و ۳۳.
۱۹) جامع الأحادیث، ج ۹، ص ۶۳.
۲۰) بحار،ج ۹۶، ص ۲۹.
۲۱) تهذیب، ج ۱۰، ص ۱۵۳.

 

منبع: وب سایت امامیه

سوء

روایت آیت‌الله جوادی آملی از حرمت ربا و تاثیر زکات بر افزایش ثروت

 حضرت آیت‌الله جوادی آملی در مطلبی پیرامون ,ربا, نوشت: طبق آیات قرآن، ,زکات, باعث افزایش ثروت در جامعه و ربا موجب کاهش آن می‌شود.جوادی آملی

حجت‌الاسلام مصطفی‌پور مطالب مهمی از آیت‌الله عبدالله جوادی آملی در مورد حرمت ربا در ماهنامه پاسدار اسلام منتشر کرده است. ,اسلام, دین معنویت و زندگی است. از این رو هم مردم را به عبادت خدا فرا خوانده است و هم به عدالت اجتماعی و اقامه قسط و عدل دعوت کرده است، زیرا انسان از آنجا که مخلوق خداست و خدا ربوبیت و تدبیر او و نظام هستی را برعهده دارد، باید او را عبادت کند. همین خدا او را اجتماعی آفریده است، تا با دیگران رابطه برقرار کند. بنابراین باید اصلی بر زندگی اجتماعی او حاکم باشد، تا تعادل جامعه برقرار و از هر نوع تعدی و تجاوز و ظلم و ستم جلوگیری شود. از این رو، خداوند متعال یکی از اهداف ارسال انبیای الهی را اقامه قسط و عدل معرفی کرده است: «لیقوم‌الناس بالقسط» (حدید، ۲۸). زندگی اجتماعی انسان دارای شئون گوناگونی چون سیاسی، اقتصادی و اخلاقی است که یکی از مهمترین آنها، شأن اقتصادی است. انسان باید بداند، چه چیزی را و چگونه و به چه مقدار و برای چه توزیع کند و نیز چه چیزی را و چگونه و چه مقدار و برای چه مصرف کند. همه اینها مربوط به تدبیر و معیشت زندگی انسان است. برای اینکه انسان نظام اقتصادی خود را در تولید و توزیع و مصرف تنظیم کند، آموزه‌های دینی برنامه‌هایی را در بعد ایجابی و سلبی ارائه کرده است، تا عدالت حاکم و ظلم و ستم برچیده شود. در بعد ایجابی آدمی را به کار و اشتغال ترغیب کرده و از بیکاری برحذر داشته است، تا انسان در پرتو کار و اشتغال، به تولید و توزیع بپردازد و در بعد سلبی، او را از تولید درآمد حرام بازداشته و از او خواسته است، تا از احتکار، ظلم، ستم، سرقت، رشوه و مانند آن بپرهیزد.

* رباخواری : ظلم اقتصادی از جمله کارهایی که قرآن به عنوان مصداق ظلم اقتصادی معرفی می‌کند، رباخواری است. از این رو خدای متعال از مؤمنان خواسته است رباخواری نکنند که رباخواری جنگ با خدا و ظلم به مردم است: آیه قرآن«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّـهَ وَذَرُوا مَا بَقِیَ مِنَ الرِّبَا إِن کُنتُم مُّؤْمِنِینَ ( ۲۷۸) فَإِن لَّمْ تَفْعَلُوا فَأْذَنُوا بِحَرْبٍ مِّنَ اللَّـهِ وَرَسُولِهِ وَإِن تُبْتُمْ فَلَکُمْ رُءُوسُ أَمْوَالِکُمْ لَا تَظْلِمُونَ وَلَا تُظْلَمُونَ(۲۷۹)» ای کسانی که ایمان آورده‌اید! از خدا پروا داشته باشید و باقیمانده مطالبات ربا را واگذارید. اگر ایمان دارید. اگر چنین نمی‌کنید،(با خدا و رسولش اعلان جنگ کنید) و اگر توبه کنید، سرمایه‌های شما از آن شماست. نه به کسی ستم کنید و نه بر شما ستم وارد ‌شود. (بقره ۲۷۸ تا ۲۷۹). با توجه به این آیه، لازمه ایمان به خدا، تقوای اقتصادی و ترک رباست.

با در نظر گرفتن آیات مربوط به ریا چند سؤال مطرح می‌شود:

۱. معنای ربا و اقسام آن کدام است؟ ۲. دلایل ناپسندی ربا در قرآن و روایات چیست؟۳. پیامدهای رباخواری چیست؟

معنای ربا در لغت به معنای افزوده، برجسته و برآمده است. ربا در اصطلاح، زیاده‌گیری یا مال زیادتر در قرض یا خرید و فروش مکیل(پیمانه شده) و موزون است، نه مطلق زیاده‌گرفتن با مال زائد.

*نزول تدریجی حکم ربا روش قرآن در مبارزه با انحرافات ریشه‌دار اجتماعی آن است که تدریجا زمینه‌سازی می‌کند و افکار عموم را گام به گام به مفاسد آن آشنا می‌سازد، پس از آماده شدن زمینه برای پذیرفتن حکم نهائی، حکم و قانون را به صورت صریح اعلام می‌کند. در زمان جاهلیت، رباخواری در بین مردم به ویژه در بین اهل مکه به شدت رواج داشت.به همین دلیل ,قرآن, برای ریشه‌کن ساختن آن، حکم تحریم را در چهار مرحله بیان کرده است: مرحله اول: قرآن در مرحله اول در قالب یک اندرز اخلاقی اعلام می‌کند، رباخواری در پیشگاه خدا کار پسندیده‌ای نیست: «وَمَا آتَیْتُم مِّن رِّبًا لِّیَرْبُوَ فِی أَمْوَالِ النَّاسِ فَلَا یَرْبُو عِندَ اللَّـهِ وَمَا آتَیْتُم مِّن زَکَاهٍ تُرِیدُونَ وَجْهَ اللَّـهِ فَأُولَـئِکَ هُمُ الْمُضْعِفُونَ(روم ۳۹)» آنچه به عنوان ربا می‌پردازید، تا در اموال مردم فزونی باید، نزد خدا فزونی نخواهد یافت و آنچه را به عنوان زکات می‌پردازید و در آن رضای خدا را می‌طلبید، پس آنها پاداش مضاعف دارد (روم، ۳۹).

*افزایش ثروت با زکات نه ربا : بر اساس این آیه، افراد سطحی و کوته‌بین، ثروت حاصل از ربا را افزایش مال می‌پندارند، اما در پیشگاه خدا چیزی بر مال آنها افزوده نمی‌شود، بلکه ,زکات, در راه خداست که ثروت را افزایش می‌دهد.

مرحله دوم: در مرحله بعد، قرآن ضمن انتقاد از عادات و رسوم ناپسند و غلط، به عادات زشت رباخواری اشاره کرده و می‌فرماید: « وَأَخْذِهِمُ الرِّبَا وَقَدْ نُهُوا عَنْهُ» یکی دیگر از عادات بد آنها این بود که رباخوار بودند، با اینکه از آن نهی شده بودند (نسا، ۱۶۱)

مرحله سوم: در مرحله سوم رباخواری به شدت منع و این کار در حد جنگ با خدا اعلام شده است (بقره، ۲۷۵-۲۷۹) که در مقاله مورد بحث به آن پرداخته می‌شود.

مرحله چهارم: به صراحت حکم تحریم را اعلام می‌کند و می‌فرماید: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَأْکُلُوا الرِّبَا أَضْعَافًا مُّضَاعَفَهً وَاتَّقُوا اللَّـهَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ (۱۳۰) وَاتَّقُوا النَّارَ الَّتِی أُعِدَّتْ لِلْکَافِرِینَ(۱۳۱)» ای کسانی که ایمان آورده‌اید! ربا را چند برابر نخورید، از مخالفت با فرمان خدا بپرهیزید، تا رستگار شوید و از آتشی که برای ,کافران, آماده شده است، خود را حفظ کنید (آل عمران، ۱۳۰ و ۱۳۱). در زمان جاهلیت معمول بود، اگر بدهکار نمی‌توانست در سررسید مدت بدهی خود را بپردازد از طلبکار تقاضا می‌کرد، مجموع سود و اصل بدهی را به شکل سرمایه جدیدی به او قرض بدهد و سود آن را بگیرد، یعنی سود به اضافه سرمایه، سود جدیدی را تشکیل می‌داد، تا از این راه بدهکار، چندین برابر اصل سرمایه را به رباخوار بپردازد.

*ربا؛ جنگ با خدا و رسول نافرمانی و ترک اوامر الهی و ارتکاب نواهی، اعلام جنگ با خدا و اخلال در نظام اقتصادی، اجتماعی و حکومتی اسلام و نیز نبرد با ولی مؤمنان و رسول خداست و هر یک در دنیا و آخرت، مجازات جداگانه‌ای دارد و رباخواران چون هم حکم الهی حرمت ربا را زیر پا می‌گذارند و هم حکم حکومتی را که بر اساس تأسیس و اداره نظام اسلامی است، اعلام نبرد با خدا و رسول کرده است و به عبارت دیگر، ربا چون نافرمانی خداست، اعلام جنگ با اوست و چون اخلال در نظام اسلامی است، اعلام نبرد با رسول خداست.

*مشی دیوانه‌وار رباخواران در قرآن کریم ربا خوار به آدم دیوانه‌ای تشبیه شده است که به هنگام راه رفتن قادر نیست تعادل خود را حفظ کند و به طور صحیح گام بردارد.«الَّذِینَ یَأْکُلُونَ الرِّبَا لَا یَقُومُونَ إِلَّا کَمَا یَقُومُ الَّذِی یَتَخَبَّطُهُ الشَّیْطَانُ مِنَ الْمَسِّ ذَلِکَ بِأَنَّهُمْ قَالُوا إِنَّمَا الْبَیْعُ مِثْلُ الرِّبَا وَأَحَلَّ اللَّـهُ الْبَیْعَ وَحَرَّمَ الرِّبَا فَمَن جَاءَهُ مَوْعِظَهٌ مِّن رَّبِّهِ فَانتَهَى فَلَهُ مَا سَلَفَ وَأَمْرُهُ إِلَى اللَّـهِ وَ مَنْ عَادَ فَأُولَـئِکَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ(بقره ۲۷۵)» کسانی که رباخواری می‌کنند، در روز قیامت از قبر نمی‌خیزند، مگر بسان شخص دیوانه و وحشت‌ زده‌ای که ,شیطان, آشفته و پریشانش کرده است. این کیفر بدان جهت است که گفتند، ,خرید و فروش, از نظر ,حلال, بودن و سودآوری همسان رباخواری است، در صورتی که خدای سبحان داد و ستد را حلال و ربا را حرام کرده است، بنابراین کسی که موعظه الهی به وی رسد و از رباخواری دست بردارد، سودهای که در سابق برده از آن اوست و این تحریم شامل گذشته نمی‌شود و کارش به خدا واگذار می‌شود و کسانی که به رباخواری بازگرداند، اهل آتشند و همیشه در آن خواهند بود.

* رباخواران اصل را ربا و ,داد و ستد, را فرع آن می‌دانند سر(راز) مخبط و جنون آمیز بودن قیام رباخوار آن است که تفکر اقتصادی او جنون آمیز و وارونه است، چون بر اساس منطق رباخواران، اقتصاد فقط ربوی است و ربا اصل و محور اقتصاد است و ,بیع,، فرع و شبیه آن. این تفکر وارونه، همه اوصاف و افعال رباخوار را مخبطانه می‌کند به عبارت دیگر شیطان صفتان رباخواری خود را چنین توجیه می‌کنند که خرید و فروش هم مثل ربا است در صورتی که این چنین نیست، زیرا در معامله و داد و ستد شخص کار و کوشش و مهارت به خرج می‌دهد و به نقل و انتقال و فعالیت تجارتی می پردازد و کالا را در دسترس مردم قرار می‌دهد و هرگونه خسارتی را عهده دار می‌شود و در مقابل مقداری سود دریافت می‌کند، ولی در ربا شخص از یک دست پول به افراد نیازمند می‌دهد و از دست دیگر با مقداری اضافه می‌گیرد، در نتیجه عده‌ای مرفه بی آنکه کاری انجام دهند و ضامن خسارت مال باشند، روز به روز بر ثروتشان افزوده و افراد ضعیف روز به روز ضعیف‌تر می‌شوند. بنابراین ربا وسیله‌ای برای استعمار و استضعاف و استثمار مردم است. از این رو مقایسه بین داد و ستد و ربا مقایسه نامناسبی است.

*مضاربه: غیر از ربا همان‌گونه که در جاهلیت خرید و فروش را مانند ربا تصور می‌کردند، در جاهلیت مدرن نیز برخی مضاربه و ربا را همتای هم می‌انگارند، از این رو ,بانکداری اسلامی, را که در قالب عقود اسلامی فعالیت اقتصادی می‌کند، مرکز ربا می‌دانند، در حالی که این قیاس ما چه نو و چه کهن مع الفارق‌اند، زیرا بیع و مضاربه تبادل کالا به نقد یا تبادل کار به نقد است و در مضاربه در واقع مشارکت کار و سرمایه است که مضاربه گیرنده سرمایه را می‌گیرد و با کار خود با آن به فعالیت اقتصادی می پردازد و از این طریق سودی به دست می‌‌آورد که بخشی از آن را به صاحب سرمایه می‌دهد.

*احکام الهی تابع مفاسد و مصالح احکام الهی به استناد مصالح و مفاسد کنونی است که خدای حکیم از آن آگاه است و بندگان در صدد فهم آن اسرار و رموزند که به برخی از آنها پی برده‌اند و مصالح بیع و مفاسد را با پشتوانه تحلیل بیع و تحریم ریاست آن مصالح و مفاسد عبارتند از:

۱- در خرید و فروش معمول هر دو طرف به طور یکسان در معرض سود و زیان هستند، گاهی هر دو سود می برند و گاهی هر دو زیان می‌کنند و گاهی یکی زیان و دیگری سود می‌برد، در حالی که در معاملات ربوی رباخوار هیچگاه زیان نمی‌بیند و تمام زیان‌های احتمالی بر دوش ربادهنده سنگینی می کند. به همین دلیل است که مؤسسات ربوی روز به روز سرمایه‌دارتر می‌شوند و در برابر تحلیل رفتن طبقات ضعیف پیوسته بر حجم ثروت آنان افزوده می‌شود. ۲- در تجارت و خرید و فروش معمولی دو طرف معامله در مسیر ,تولید, و مصرف گام برمی‌دارند، در صورتی که رباخوار هیچ عمل مثبتی در این زمینه ندارد، بلکه بعکس تعادل اقتصادی را در جامعه به هم می‌زند، زیرا رباخواران سود می‌برند و زیان‌های اقتصادی تنها متوجه دهنده رباست. ۳- با شیوع رباخواری، سرمایه‌ها در مسیر ناسالم قرار می‌گیرد و پایه‌های اقتصاد که اساس اجتماع است متزلزل می‌شود، در حالی که تجارت صحیح موجب گردش سالم ثروت است. ۴- رباخواری از آنجا که نوعی تبادل ناسالم اقتصادی است، موجب می‌شود عواطف و پیوندها را سست کند و بذر کینه و دشمنی را در دلها بپاشد. از این رو رباخواری منشأ دشمنی‌ها و جنگ‌های طبقاتی است، در حالی که تجارت صحیح چنین نیست، هرگز جامعه را به طبقاتی شدن و جنگ‌های ناشی از آن سوق نمی‌دهد. ۵- در روایات اسلامی سر و حکمت تحریم ربا را امتناع مردم از کار نیک می‌داند، ۶- چهره باطنی رباخوار، دیوانگی و شکم بزرگی است. امام صادق می‌فرماید: پیامبر اکرم در شب معراج عده‌ای را دید که می‌خواستند از جایشان بلند شوند، اما نمی‌توانستند، زیرا شکم آنها خیلی بزرگ بوده است، از جبرییل پرسید اینها چه کسانی هستند؟ جبرئیل در جواب گفت:«هولاء الذین یاکلون الربا لا یقومون الا کما یقوم الذی یتخبطه الشیطان من المس» یعنی اینان رباخوارانند که قیامشان مانند قیام دیوانگان است که بر اثر مس شیطان به آن مبتلا شده‌اند. ۹- در روایتی از ,امام رضا, علت تحریم ربا را فساد اموال می‌داند و می‌فرماید:همان طوری که دادن مال به افراد سفیه و کم خرد و رشد نایافته سبب فساد اموال می‌شود، ربا نیز سبب فساد اموال می‌شود. خدای سبحان ربا را برای این حرام کرده است که موجب فساد اموال می‌شود، چنانکه از دادن مال به سفیه منع کرده است، زیرا تا وقتی که به سن رشد نرسیده باشد، امکان از بین بردن و افساد مال است و در بخش دیگری از این حدیث فرمود:علت تحریم ربا نسبت به نسیه آن است که معروف و کار نیک از بین می‌رود و کسی به عمل نیک و پسندیده احترام نمی‌کند و اموال نابود می‌شود و مردم با رغبت به سود قرض و کار واجب مالی مثل خمس و زکات و کارهای پسندیده را ترک می‌کنند و این امر فساد و ظلم و نابود شدن اموال را در پی دارد.

*کاهش در ربا و افزایش در ,صدقات, در قرآن ربا در برابر ,انفاق, و صدقات آمده است و یکی را موجب خیر و برکت و دیگری را موجب سلب خیر و برکت می‌داند از این رو فرموده است:«یمحق الله الربا و یربی الصدقات و الله لا یحب کل کفار اثیم» برخلاف پندار کفار، خداوند ربا را کاهش و صدقات را افزایش می‌دهد، کسانی که به جای دستگیری از نیازمندان به پاس نعمت الهی، دست به رباخواری می‌زنند، افرادی ناسپاس و گناهکارند و خداوند هیچ انسان ناسپاس و گناهکاری را دوست ندارد. از پیامبر اکرم روایت است که آشکار شدن ربا در یک سرزمین نشانه هلاکت آنجاست و ربا اگر چه بسیار باشد، عاقبت اندک شود محق به معنای نقصان و از بین رفتن و بردن برکت است، برعکس پندار دنیاپرستان که به ظاهر ربا را موجب افزایش مال و صدقات را باعث کاهش مال می‌بینند، خداوند خیر و برکت را از رباخواران می‌گیرد و به مال صدقه‌دهندگان برکت و فزونی می‌دهد. بنابراین، آیه «یمحق الله الربا و یربی الصدقات» دو مطلب را می‌فهماند: ۱- زوال و ظلمت ربا و زیادت و برکت و نورانیت صدقه در امور فردی و اجتماعی؛ ۲- نابودی تدریجی و تاریکی عمل ربوی در دنیا و و آخرت و برکت و نورانیت صدقه در دنیا و آخرت ظهور دارد.

* ربا باطل و نابود شدنی است علت نابودی و زوال حتمی ربا آن است که اولا خدا هر باطلی را نابود می‌کند: «ان الباطل کان زهوقا» (باطل نابودشدنی است) و ثانیا ربا، خوردن مال به باطل است پس در نتیجه ربا نابود شدن است (اسرا،‌۸۱) در آیه، رباخواران را کفار و اثیم می‌داند، زیرا معاصی فراوانی را در پی دارد، از باب مثال رباخوار اگر روزه می‌گیرد، روزه خود را با مال دیگران افطار می‌کند و نماز او با لباس حرام همراه است و تجارت وی آمیخته با حرام است و خانه او از مال حرام ساخته شده است، پس این عمل، سبب آلودگی همیشگی به معصیت است. از سوی دیگر بر اساس وظیفه اجتماعی و دینی، رباخوار باید با مؤمنان برادر باشد، لکن رباخواری به جای ایجاد پیوند برادری، ایجادکننده قهر آفرینی و کینه است، مؤمنان باید برای افزایش بر و تقوا همکاری کنند، ولی ربا سبب همکاری بر اثم و عدوان است. از امام صادق «ع» از معنای آیه «یمحق الله الربا…» پرسیدند که با اینکه به ظاهر، مال رباخوار افزایش پیدا می‌کند، چرا از کاهش مال رباخوار سخن می‌گوید، امام فرمود: «فای محق احمق من درهم یمحق الذین فان تاب منه ذهب ماله و افتقرها» یعنی: چه نابودی بدتر از نابودی دین با یک درهم ربا است و اگر توبه نکند، مال او از بین رفته و فقیر می‌شود (من لا یحضره الفقیه، ج۳، ص۲۷۹) توضیح آنکه مال متراکم ربوی از دو صورت خارج نیست، یا مورد بهره‌برداری رباخوار واقع می‌شود که در این صورت دین او به محاق(تاریکی) رفته است و یا ,توبه, می‌کند و اموال را به صاحبان آنها باز می‌گرداند، در این صورت چیزی در دست او نمی‌ماند.

*چگونگی توبه رباخوار: اگر انسانی مبتلا به ریاخواری باشد، اگر حکم الهی را دریافت کند و با قانون خدا آشنا شود و احکام الهی را به عنوان موعظه و خیرخواهی خدا تلقی کند، از کارهای حرام توبه می‌کند. این توبه چند صورت دارد: ۱. اگر قبل از اعلام حکم ربا، مسلمانی اقدام به رباخواری می‌کرد و پس از آگاهی از احکام الهی توبه کند، با توجه به اینکه قانون عطف به ماسبق نمی‌شود، کیفر ربا از این دسته برداشته است و آنها کیفری ندارند و توبه آن همان ترک ربا و خودداری از دریافت اضافه پس از آگاهی از حکم الهی است. چنان که در صدر اسلام پیش از نزول حکم ربا برخی از مسلمانان رباخوار بودند. ۲- اگر فردی قبل از اسلام و مسلمان شدن در نظام اسلامی ربا گرفته است و اکنون اسلام آورده است، با اینکه پس از نزول حکم و قانون، همگان مکلف به اجرای احکام فقهی اسلام‌اند و قانون درباره آنها به طور کامل اجرا می‌شود، اما درباره این گروه، پذیرش دین اسلام تفضلا تخلفات پیشین آنان را جبران می‌کند و می‌پوشاند، ولی پس از صدور حکم ربا یا پذیرش دین، هیچ کس اجازه ندارد، باقی‌مانده طلب‌های ربوی را از مدیون دریافت کند و تنها اصل آن را مالک است. نتیجه آنکه حکم وضعی اموال ربوی گذشته درباره غیر مسلمان رباخوار، صحت تملک آنهاست و رابطه او با خدا به امر الهی واگذار شده است. از این رو شاید در قیامت بخشیده شود. ۳- اگر مسلمانی با آگاهی از حکم ربا، اقدام به رباخواری و پس از آن توبه کند، باید فقط اصل سرمایه را دریافت کند و از دریافت سود بپرهیزد: «وتبتم فلکم رووس اموالکم لا تظلمون و لاتظلمون» در حقیقت، اگر انسانی توبه کند، تنها مالک اصل مال خویش است و مجاز به دریافت سود نیست، زیرا رباخواری ظلم است. علت ظلم بودن رباخواری هم انضمام ناحق مال دیگران به اموال رباخوار است و اگر رباخوار بخواهد توبه کند با توبه مالک اصل مال خود خواهد بود و کسی مجاز نیست آن را به وی نپردازد و در حقش ظلم کند، نه ظلم کند و نه مورد ظلم واقع شود.

منبع: خبرگزاری فارس

موهبت زکات و رجس مالیات: معجزه‌ای بزرگ در عصر حاضر

متن فرارو معجزه‌ای کاملا موثق و تایید شده از شخص بی‌سوادی است که تنها به دلیل اهمیت شعائر اسلامی و پرداخت زکات، این واجب فراموش شده امام عصر به او موهبت حفظ قرآن و دانش اسرار آن را اعطا نموده است.

در جامعه شیعی آیا نباید الگویی که الله متعال برای هزینه‌های جاری حکومت اسلامی تعیین نموده اجرا شود؟

در ادامه بخش‌هایی از زندگی این مرد نورانی را خواهیم خواند، برای مطالعه تمامی این متن به وبلاگ بزم اشک مراجعه بفرمایید.

زندگی نامهکربلایی محمد کاظم کریمی ساروقی

محمد کاظم کریمی ساروقی فرزند عبد الواحد، معروف به کربلایی کاظم در یکی از روستاهای دور افتاده اراک به نام ساروق ، از توابع فراهان اراک، در خانواده‌ای فقیر چشم به جهان گشود و پس از گذراندن ایام کودکی به کار کشاورزی و دامداری پرداخت. وی تقریبا همچون سایر مردم روستا از خواندن و نوشتن محروم بود و بهره‌ای از دانش و علم نداشت و با وجود علاقه به یاد گرفتن خواندن، نوشتن و آموزش قرآن، به علت عدم توانایی مالی پدر به مکتب نرفت و درس نخواند. یک سال، در ماه مبارک رمضان، مبلّغی از سوی آیت‌الله‌العظمی حاج شیخ عبدالکریم حایری به روستای ایشان می‌رود و در منبر و سخنرانی خود از نماز، خمس و زکات می‌گوید و در ضمن تاکید می‌کند که هر مسلمانی حساب سال نداشته باشد و حقوق مالی خویش را ندهد، نماز و روزه‌اش صحیح نیست. کسانی که گندمشان به حد نصاب برسد و زکات و حق فقرا را ندهند، مالشان به حرام مخلوط می‌گردد و اگر با عین پول آن گندم‌های زکات نداده خانه یا لباس تهیه کنند، نماز در آن خانه و با آن لباس باطل است، وی همچنین تاکید می‌کند که مسلمان واقعی باید به احکام الهی و حلال و حرام خداوند توجه کند و زکات مالش را بدهد. محمد کاظم که می‌دانست ارباب و مالک ده، خمس و زکات نمی‌دهد، ابتدا به او تذکر می‌دهد، ولی او اعتنا نمی‌کند، از این رو، تصمیم می‌گیرد روستای خود را ترک کند و برای ارباب ده کار نکند، هر چه خویشان، به خصوص پدرش، بر ماندن وی پا فشاری می‌کنند، او حاضر نمی‌شود در آن روستا بماند و شبانه از ده فرار می‌کند و تقریبا سه سال برای امرار معاش در دهات دیگر به عملگی و خارکنی می‌پردازد، تا با دسترنج حلال گذران عمر کند. دقت شود که تقوای او و رعایت حلال و حرام در او به حدی بود که همسر خود را در روستا می گذارد و چند سال به شهر غربت می رود تا مال حلال به دست بیاورد. یک روز مالک ده از محل او مطلع می‌شود و برای او پیغام می‌فرستد که من توبه کرده‌ام و خمس و زکات مالم را می‌دهم و از تو می‌خواهم که به ده برگردی و نزد پدرت بمانی. او به روستای خود بر می‌گردد و در زمینی که ارباب در اختیار او می‌نهد، مشغول کشاورزی می‌شود و از همان آغاز نیمی از گندمی را که در اختیارش نهاده شده بود، به فقرا می‌بخشد و بقیه را در زمین می‌افشاند. خداوند به زراعت او برکت می‌دهد، به حدی که فزون‌تر از حد معمول برداشت می‌کند. وی به شکرانه برکت یافتن زراعتش تصمیم می‌گیرد هر ساله نیمی از محصولش را بین فقرا تقسیم کند.

 معجزه

یک روز در سن ۲۷ سالگی در زمان برداشت محصول، هنگامی که خرمنش را کوبیده بود، منتظر وزیدن باد می‌ماند تا گندم‌ها را باد دهد و کاه را از گندم جدا کند، ولی هر چه منتظر می‌ماند باد نمی‌وزد. نا امیدانه به ده بر می‌گردد، در راه یکی از فقرای روستا او را می‌بیند و می‌گوید: «امسال چیزی از محصولت را به ما ندادی و ما را فراموش کردی». او می‌گوید: «خدا نکند که من فقرا را فراموش کنم! راستش، هنوز نتوانسته‌ام محصولم را جمع کنم». آن فقیر خوشحال به ده بر می‌گردد، اما محمدکاظم دلش آرام نمی‌گیرد و آشفته حال به مزرعه باز می‌گردد و با زحمت زیاد، مقداری گندم را برای او جمع می‌کند و نیز قدری علوفه برای گوسفندانش می‌چیند و آنها را بر می‌دارد و روانه دهکده می‌شود. در راه بازگشت، برای رفع خستگی گندم‌ها و علوفه را در کناری می‌نهد و روی سکوی درِ باغ امامزاده ۷۲ تن، که نزدیک روستا قرار دارد، می‌نشیند. ناگاه می‌بیند که دو سید جوان عرب نورانی و بسیار خوش سیما، نزد او می‌آیند. وقتی به او می‌رسند، می‌گویند: محمدکاظم نمی‌آیی برویم در این امامزاده فاتحه‌ای بخوانیم؟ او تعجب می‌کند که چطور آنها که هرگز او را ندیده‌اند او را به اسم صدا می‌زنند؟ محمدکاظم می‌گوید: «آقا، من قبلاً به زیارت رفته‌ام و اکنون می‌خواهم به خانه برگردم» ولی آنها می‌گویند:« بسیار خوب، این علوفه‌ها را کنار دیوار بگذار و با ما بیا فاتحه‌ای بخوان. بنابراین محمدکاظم به دنبال آنها روانه امامزاده می‌شود» آن دو جوان مشغول خواندن چیزهایی می‌شوند که محمدکاظم نمی‌فهمد و ساکت کناری می‌ایستد، یکی از آن آقایان می گوید که محمد کاظم به نوشته بالا نگاه بکن در این لحظه کربلایی کاظم می بیند که خطی به صورت نور دمیده شد و ناگاه مشاهده می‌کند که در اطراف سقف امامزاده، کلماتی از نور نوشته شده که قبلاً اثری از آن کلمات بر سقف نبود. یکی از آن دو به او می‌گوید:« کربلایی کاظم چرا چیزی نمی‌خوانی؟» او می‌گوید: «من نزد ملا نرفته‌ام و سواد ندارم.» آن سید می‌گوید: «تو باید بخوانی» تاکید می کند که باید بخوانی. سپس نزد محمدکاظم می‌آید و دست بر سینه او می‌گذارد و محکم فشار می‌دهد و می‌گوید: «حالا بخوان. محمدکاظم می‌گوید: «چه بخوانم؟» آن سید می‌گوید: «این طور بخوان: بسم اللهِ الرَّحمَنِ الرَّحِیم. إِنَّ رَبَّکُمُ اللهُ الَّذِی خَلَقَ السَّمَواتِ وَالارضَ فِی سِتَّهِ أیَّامٍ ثُمَّ استَوَی عَلَی العَرشِ یُغشِی اللَّیلَ النَّهَارَ یَطلُبُهُ حَثیثاً وَ الشَّمسَ وَ القَمَرَ وَ النُّجُومَ مُسَخَّراتِ بِأمرِهِ، ألاَ لَهُ الخَلقُ وَ الاَمرُ تَبَارَکَ اللهُ رَبُّ العَالمَیِنَ اعراف/ ۵۴ . محمدکاظم آن آیه و چند آیه بعدی را به همراه آن سید می‌خواند و آن سید همچنان دست به سینه او می‌کشد، تا می‌رسند به آیه ۵۹ که با این کلمات پایان می پذیرد:إنِّی اَخَافُ عَلَیکُم عَذَابَ یَومٍ عَظِیم.اعراف/۵۹ محمدکاظم پس از خواندن آیات، سرش را بر می‌گرداند تا با آن آقا حرفی بزند، اما ناگهان می‌بیند که خودش تنها در داخل حرم ایستاده است و از نوشته‌های روی سقف نیز چیزی بر جای نمانده است. در این موقع ترس و حالت مخصوصی به او دست می‌دهد و بی‌هوش بر زمین می‌افتد. صبح روز بعد که به هوش می‌آید، احساس خستگی شدید می‌کند و چیزی از ماجرا را به یاد نمی‌آورد. وقتی متوجه می‌شود که داخل امامزاده است، خودش را سرزنش می‌کند که چرا دست از کار کشیده‌ای و در امامزاده خوابیده‌ای!؟ بالاخره از جای بر می‌خیزد و از امامزاده خارج می‌شود و با بار علوفه و گندم به سوی ده و منزل حرکت می‌کند. در بین راه متوجه می‌شود که کلمات زیادی بلد است و ناخود آگاه آنها را زمزمه می‌کند و داستان آن دو جوان را به یاد می‌آورد و به خانه که بر می گرددو به خانه که می رسد پدرش به او می گوید که تو دیشب کجا بودی؟ ما همه جا را دنبالت گشتیم. در ادامه کربلایی کاظم می گوید که من دیشب در امامزادا بودم. پدر می گوید که تو چطور در امامزاده شب را گذراندی؟ چطور در امامزاده ای که چراغ ندارد و پر از مار و عقرب و جانور می باشد شب را گذراندی و نترسیدی؟ کربلایی کاظم گفت: دیشب اتفاقی برای من افتاد و دو نفر من را بردند آنجا و چیزی یادم دادند. پدر و مادرش مشکوک می شوند و احتمال می دهند که او جن زده شده باشد. در ادامه او را پیش همان واعظ روحانی ده می برند که ببیند چه اتفاقی برای او افتاده است؟ داستان را برای آن مبلغ روحانی روستا تعریف می کنند. آن روحانی می پرسد که حالا چه چیزی به تو یاد داده اند. کربلایی کاظم شروع می کند به خواندن. در آن موقع آن روحانی می گوید او قرآن می خواند و جن زده نشده است. قرآنی می آورند و هر جای قرآن را که باز می کنند و آیه ای می خوانند، می بینند که کربلایی کاظم قبل و بعدش را می داند و از حفظ می خواند. آنجا روحانی روستا می گوید که به کربلایی کاظم عنایتی شده است. روحانی روستا می گوید که برویم در امامزاده آن خطوطی را که کربلایی کاظم می گوید در سقف امامزاده دیده است ببینیم. وقتی می روند می بینند که نه اثری از خطی است و نوشته ی نورانی . آن نوشته نورانی فقط در آن لحظه وقوع معجزه بر کربلایی کاظم ظاهر شده بود.

 او نیز با حاکم طاغوت دشمن بود

ملای روستا (( شیخ صابر )) شگفت زده این معجزه را تایید می کند و روستائیان، اهمیت این معجزه را تشخیص نداده جز اینکه گفتند محمد کاظم نظر کرده امام زاده ها شده است. این قضیه مهم به مرور زمان در روستا به فراموشی سپرده شد و هرگاه نیز ملای روستا به محمد کاظم می گفته تا به نزد علمای قم رفته و ایشان را مطلع نمایند، جواب میداده :میترسم ریاکاری شود و خداوند این موهبت را از من پس بگیرد . کربلایی محمد کاظم کریمی به مدت ۱۳ سال این اتفاق را مخفی نگاه می دارد تا حدود ۴۰ سالگی خود.

تا اینکه روزی در سفر به عتبات عالیات در طول مسیر پس از گرفتن اشتباه قرآنی دو طلبه و پرس و جوی آن دو طلبه از چگونگی این تسلط او بر قرآن، آن ماجرا فاش می شود. در شهر نجف با علمای اعلام مواجه و پس از امتحانات عدیده از او ، بر آنان یققین حاصل گشت که ایشان بدون داشتن سواد ، به امر الهی نه تنها حافظ کل قرآن کریم شده ، بلکه قادر است به تمام سوالات علوم قرآنی پاسخ بدهد و متقابلا علماء خاص و عام پاسخگوی سوالات کربلایی کاظم در مورد قرآن نبودند .

بعد از بازگشت از کربلای معلا از سوی آیت الله بروجردی به شهر قم دعوت شد و مورد امتحان آیات عظام قرار گرفت . کربلایی کاظم با هر بار حاضر شدن در جمع علماء و طلاب و با پاسخگویی به سوالات قرآنی ، عام و خاص را متحیر می ساخت. با بلند شدن آوازه کربلایی کاظم ، شهید نواب صفوی به شهر قم آمد و از آنجا به رسم میزبانی ، کربلایی کاظم را با خود به تهران و در تهران از طریق برگزاری جلسات عمومی ، جلسات با علماء ، مصاحبات مطبوعاتی و به موازات از طریق مطبوعات کثیر الانتشار ، کربلایی کاظم معجزه پیش آمده قرآنی را به اطلاع عموم مردم کشور و نیز به اطلاع شخصیت های علمی و فرهنگی جهان اسلام رسانید و در ادامه با سفر به استان خراسان ، سمنان ، نیشابور ، سبزوار ، دامغان ، قوچان و شهر مشهد با استقبال بی نظیری از کربلایی کاظم، مردم و علماء از نزدیک با معجزه بزرگ قرآن آشنا شدند .

بعد از افشاء معجزه حافظ و عالم شدن کربلایی کاظم به قرآن کریم در سال ۱۳۰۸ شمسی ، علماء تشیع و تسنن در نجف ، در کویت ، در مصر ، در قم ، در تهران ، خراسان و بسیاری از شهرهای دیگر ایران از کربلایی دعوت به مباحثه می نمودند و روزنامه های کثیر الانتشار مثل روزنامه اطلاعات و روزنامه ندای حق خبر این ملاقات ها و جلسلت را پی در پی انتشار می دادند که عباس غله زاری در تهیه و نشر این گزارشات نقش جدی و عاشقانه ای را ایفا نمود .

 حتی کار به جایی رسید که محمد رضا شاه بعد از اطلاع از این اتفاق از طریق یکی از استانداران و یکی از فرمانداران وقت خود پیامی برای کربلایی محمد کاظم کریمی ساروقی فرستاد مبنی بر اینکه من شنیده ام که فردی به صورت معجزه حافظ قرآن شده است به او بگویید که به دربار ما بییاید تا مسئولیت قرآنی دربار را به او بسپاریم و همیشه اینجا نزد ما باشند. در ادامه کربلایی کاظم به آن فرماندار اینگونه می گوید که پول او بدرد من نمی خورد. بهتر است آن پول را به خواهرش بدهد چون شنیده ام قمار باز خوب و قهاری است تا از آن استفاده بکند. من از مجتهدین و مراجع پول قبول نمی کنم، حال بییایم و از او پول بگیرم. آن هم پولی حرام.

منبع و ادامه این متن در وبلاگ بزم اشک

امر به معروف کنید، این با تذکر فرق دارد

چه کسی نمیداند ربا منکر است؟ آیا کسی مصادیق این منکر را در جامعه نمی‌بیند؟

ادامه خواندن

لقمه حرام با انسان چه می کند؟

آیت الله حائری شیرازی

معصیت‌,ها مثل آهن ربا و لقمه ,حرام, مانند ذرّات آهن است، وقتی که انسان در وجودش لقمه حرام نباشد، می‌تواند از کنار معصیت‌ها عبور کند و خود را نگه دارد، امّا وقتی که لقمه حرامی را خورد، از کنار معصیت که می‌گذرد، مجذوب آن می‌شود، این خاصیت درونی نان و لقمه حرام است.

منِ‌آهن ربا، ذرّه آهن را هر کجا که باشد، به سمت خود می‌کشد. اگر یک مقدار پنبه را از کنار یک آهن ربا عبور دهید، آهن ربا کششی نسبت به پنبه ندارد، امّا اگر مقداری خرده آهن را درون پنبه قرار دهیم، در این حالت پنبه به سمت آهن ربا کشیده شده و جذب آن می‌شود.

در این‌جا خود پنبه جذب نمی‌شود؛ بلکه براده‌های آهنی که با خود آهن ربا هم جنس هستند، به سمت آن کشیده می‌شوند.

معصیت‌ها مثل آهن ربا و لقمه حرام مانند ذرّات آهن است، وقتی که انسان در وجودش لقمه حرام نباشد، می‌تواند از کنار معصیت‌ها عبور کند و خود را نگه دارد، امّا وقتی که لقمه حرامی را خورد، از کنار معصیت که می‌گذرد، مجذوب آن می‌شود، این خاصیت درونی نان و لقمه حرام است.

امّا لقمه صددرصد ,حلال, که انسان کار صحیح درستی را انجام داده است و اجرت طیّب و صحیح و طاهری را در مقابل آن به انسان داده‌اند؛ وقتی که این لقمه را انسان مصرف می‌کند، از کنار عبادات که می‌گذرد، عبادات او را جذب می‌کنند، از کنار امامزاده که می‌گذرد، به زیارت آن میل و گرایش پیدا می‌کند. میل و گرایش به مسجد، روضه و تربت شهدا پیدا می‌کند و این جزو خاصیت و ذات لقمه‌ای است که از همه جهت حلال باشد.

هنگامی که انسان آن را مصرف می‌کند، در او نوری را ایجاد می‌کند. همه طاعات و عبادات، جذابیّت و گیرایی دارند؛ ولی همه آن‌ها با لقمه حلال سنخیّت دارند، نه تنها با لقمه حلال، با مسکن و لباس حلال و امثال این‌ها هم سنخیّت دارند. در محلّی که از راه حلال به دست آورده‌اید، موقع نماز که فرا می‌رسد، نسبت به نماز شوق و رغبت پیدا می‌کنید، امّا اگر از راه حرام به دست بیاید، وقتی که در آن محل غیبت انجام شود، نسبت به غیبت میل پیدا می‌کنید و قوه جلوگیری کم می‌شود. حلال و حرام وقتی مخلوط شود، طاعات و معصیت هم با هم مخلوط می‌شود.

از کتاب «پندها و اندرزها» – ,آیت الله حائری شیرازی,

منبع:وبلاگ مسجدچهارده معصوم(ع)